من دو سال پیش تمام این مراحل رو طی کردم و یه اتفاقایی که نمیشه بگم باعث شد بفهمم آره ته تهش همینه و این حس همون شیطانه که میخواد گند بزنی به زندگیت مطمئن باش دوسش داری متوجه نیستی
دور از حضور آدم یه سگ نگه میداره وابستش میشه نمیتونه دل بکنه دیگه همسری که ده سال باهاش زندگی کردی بچه ی مشترک دارین جایه خود داره...
ما هرچند ماه یکبار درباره ی اعتقاداتمون حرف میزنیم و انقدر فاصله داره از هم که سریع بحث رو تمومش میکنیم...ولی اینو بدون اگر دوسش نداشتی به هیچ عنوان نمیتونستی ادامه بدی کافیه همونجوریکه هستیم همدیگه رو قبول کنیم...
این عشق و عاشقی و اینا همش چرت و پرته مامان بابات تونستن چون دنیاشون خیلی با ما فرق داره متاسفانه نسل ما خیلی فرق داره نه اون شوهر پرستی زنایه قدیم مونده و نه چشم و گوش بسته ی آقایون...
گاهی چیزیکه دنبالش میگردی همونیکه داری ولی دوست نداری قبول کنی دنبال هیجانی...ولی همش حس بیخودیه باید خیلی مراقب تعهدی که دادیم باشیم...