1676
1605
عنوان

پدرشوهرمو ناراحت کردم😔

1378 بازدید | 106 پست

سلام بچه ها دیروز خونه ی مادرم بودیم من چندروزی اونجا بودم دیروز همسرم اومد دنبالم ما ماشین نداریم با ماشین پدرشوهرم اومد بعدش پدرشوهرم چندبار زنگ زد گفت زود بیاید به تاریکی نخورید منم گفتم حالا میایم دیگه بعدش هوا تاریک شد باز زنگ زد من جواب ندادم زنگ زد خونه ی مامانم به مامانم که خواهرش باشه گفت بگو زود بیان منم گفتم خب الآن که تاریک شده بیشتر از این که تاریک نمیشه...خلاصه حرکت میکردیمم زنگ زد گفت کجایید زود بیاید منم گفتم دایی چقدر زنگ میزنید میگید زود بیاید من یکی دو ساعت بیشتر خونه ی مامانم بمونم به کسی بر میخوره بعدش گفت من که میگم اصلا چندروز بیشتر بمون منم گفتم خب مگه خونه زندگی ندارم بمونم اینجا فقط میخواستم یکی دو ساعت بیشتر بمونم خلاصه ناراحت شد قطع کرد....اینم بگم یکی از اخلاقای پدرشوهرم زیاد زنگ زدن هست که همه میدونن ولی اعصاب من نمیکشه دوس دارم میرم خونه ی مامانم کسی نگه زود بیاید دیر بیاید تازه صبحشم که شوهرم میخواست بیاد دنبالم زنگ زد گفت اگه میشه امروز نیاد دنبالم برف میاد خطرناکه...دلم میخواد خودمون تصمیم بگیریم برای رفت و آمدمون...الآنم خیلی از دستم دلخور شده میگفت به شوهرم که ازش توقع نداشتم اینجوری جلوم وایسه این جواب من نبود شمارشم پاک میکنم دیگه بهش زنگ نمی زنم و این حرفا....چیکار کنم الآن؟؟؟؟خیلی دوسش دارم به خدا

اماااان از دخالت      

اگه میخوای تا شب عید یه اندام ایداه آل داشته باشی

کلیک کن

1677

منم خانواده شوهرمو خیلی دوسداشتم خیلی لبخند زدم و سکوت کردم الان ب جایی رسیدم ک جلوشون وایستادم

دیگ بریدم...خوب میشه با مرور زمان...من ک تصمیم گرفتم دیگ‌ مثل قبل نشم ماهی یبار برم ۵دقه بشینم و رسمی و برگردم....مهربونی و محبتم‌ خار شد رف تو چش خودم و وظیفم شد

همسرم گفت کاش نمی گفتی بابام اخلاقش اینه دیگه همسرم کاری نداره به این چیزا

خب اوکیه

چند تا نوشابه واسه دایی باز کنی اوکی میشه

من دیگه زدم قیدتو... تو مث همه، همه عین تو.... ما با هم نداشتیم هیچ سنخیتی.... گیر افتادم، گیر یه چند شخصیتی ....!
1668
1651
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1638
1675
1681
1667
1658
1402
پربازدیدترین تاپیک های امروز
29
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز