1542
1541
عنوان

اولین قرارتون رو یادتون میاد؟؟ با کی و کجا بود؟

| مشاهده متن کامل بحث + 1199 بازدید | 163 پست
اره داشتیم  بعد یه هفته از اشناییمون میخاست دستمو بگیره نذاشتم یه هفته طول کشید هی اصرارمیکرد ...



خب من بهش گفتم هیچی نباشه بینمون. بیچاره گفت اصلا بخاطر تو رابطه فیزیکی هم نداشته باشیم. باب من گفتم نه چون تو میخوای نمی تونی تحمل کنی کات کنیم بهتره. خیلی گند زدم نه؟؟؟

درد و تورم سینه در دوران قاعدگی (PMS) ؟

ماستودینون مشکل شما را برطرف می کند.

کلیک کنید

1546
چه زود براش بریدی و دوختی. ازکجا معلوم چندوقت بعد اون بهت وابسته نمیشد؟خودش پیشقدم نمیشد واسه ازدوا ...


خب آخه من بخاطر خودم بریدم و دوختم. ترسیدم بهش وابسته شم بعد ازم چیزایی بخواد که من اهلش نیستم اوکی بدم بعد رابطمون کات شه.

بعد افسردگیش می مونه واسه من

35 سالشه. سه سال از من بزرگتره. من همیشه آرزو داشتم با یه مرد تیرماهی متولد 63 ازدواج کنم. این همووو ...


خب بچه هم نیست که نفهمه اگه تو میگی حد ومرز ، پس میتونه واردش بشه.

من میگم یه مدت باهاش باش و توی این مدت دوستی سعی کن وابسته نشی ولی وابستش کنی.چجوری؟

هربارکه میری باهاش بیرون آراسته و شیک بری ولی نجابت یادت نره.

هرکاری میکنه که عصبی میشی ، بروز نده که فردا نگه اخلاقت بده وفلان. باآرامش باهاش رفتارکن

هربارکه بیرون میری شاد برخورد کن ، بگو بخند چیزای خوب سفارش بده 

هربارازخانوادش گفت نظرمنفی نده ، تیکه کلامت چه خوب، چه عالی، آفرین وکلی کلمه های مثبت باشه.

شوهرم روزی که میخاست خواهرش منو ببینه قبل اینکه برسه خواهرش،بهم گفت دوست دارم همون لبخند همیشگیت رولبت باشه تا اون میاد.

1432

یادش افتادم قلبم ب تپش افتاد  

هم اولیش تو آذر ماه بود هم آخریش دقیقا همین روزا بود  

بیش از 1145 سال  است کسی منتظر 313 مرد است و زمان  همچنان در گذر است...آه... مرد شدن چقدر زمان میخواهد....
دوم آذر سال ۸۱ ساعت ۱۱قرار داشتیم  ی مانتوی خردلی پوشیدم با پلیور نارنجی  میدون ونک ...

آخرش گفت یا نگفت؟خب خداوکیلی چه جریت دارید سوارموتور ماشین دوست پسر میشید نمیترسید آشنا یا خانواده ببیننتون

با شوهرم،بیچاره فقط گفت بیا واسه فلان پاساژ که فقط عبوری ببینمت بعد که رفتم از دور دیدم داره میاد منم از خجالت شیرجه زدم تو یه مغازه تا منو نبینه،خجالتی کی بودم من😌😁

پسر داشتن حس شیرینیه ....دنیای معصوم وکودکانه اش به من که یک زن هستم حس آرامش عجیبی میده.... وقتی که از همه مرد های زندگیم نا امید میشم و به یه گوشه پناه میبرم، یه مرد کوچولو میاد پیشم که نه شوهرمه ، نه پدرمه، ونه برادرم . اون تنها عشق زندگی منه که بادستای کوچولوی مردونه اش موهام رو نوازش میکنه و برای اینکه غصه هام رو فراموش کنم، با صدای قشنگش توی گوشم میگه : مامان، امروز موهات چقدر قشنگ شده .......❤️ وتوی اون ثانیه هاست که من اوج میگیرم وبا عشق زندگیم از ته دل میخندم.... آره ..... عشق زندگی من اون چشمای قشنگ مردونه ست که با نگاهش فریاد میزنه :مامان عاشقتم........ومن با تمام پوست و گوشت و خونم عشقش رو احساس میکنم.....😍😍😍😍
1403

من با دوس پسرم اولین قرارم نبود باشگاه بودم اومد دنبالم منو رسوند خونه اولین قرار اومد در مدرسمون

دوس پسر بعدیم که الان شوهرمه خونشون تهران بود از تهران تا ایلام (حدود ۸۰۰ کیلومتر)اومد پیشم دزدکی برام حلقه گرفته بود اومده بود بهم داد حتی دستمونم بهم نخورد

یه ماتو کوووتاه قرمز پوشیدم 

چن روز بعدش اومدن خاستگاری

اولین قرارموچهارپنج سال پیش ک شونزده سالم بود با اولین دوس پسرم گذاشتم با لباس مدرسه رفتم پیشش تو مغازه قرارگذاشتیم درو قفل کرد حالا فکربد ب ذهنتون نیادچند دقیقه نشستیم خواست بوسم کنه ی کشیده زدم توگوشش بعد اومدم خونه

من یک دختر ایرانیم... بدان... حوای کسی نمیشوم که به هوای دیگری برود... تنهاییم را با کسی قسمت نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد... روح خداست که در من دمیده شده و احساس نام گرفته.. ارزان نمیفروشمش... دست هایم بالین کودک فردایم خواهد شد.... بی حرمتش نمیکنم و به هر کسی نمیسپارمش... ... ... ...!
با دوس پسرم جلو کتابخونه رفتم تو دسشویی کتابخونه ساپورت و مانتو جلو باز پوشیدم و شال قرمز 😂 بعد تو ...

با دوست پسرت رفای تو دسشویی کتابخونه مانتو جلوباز پوشیدیو شال قرمزو ساپورت؟میشه بیشتر توضیح بدی😲😯😫🤔

1578
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1599
1580
1550
1588
1479
1426
1593
1587
1594
1506
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
29
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز