1600
1605
عنوان

از دست پدرم ناراحتم

210 بازدید | 8 پست

دختر عموم عمل کرده به خاطرش رفتع خرم اباد من زایمان کردم یک لحظه نیومد پیش فقط فکر برادر زاده هاش . انقدر از نظر مالی کمک شون میکنه ولی یک هزاری با زور دست من میدنکاه ک دم پونصد هزار تومن داده به دختر عموم

هاااااااان؟ 🤔 

ای وای از اون روز که سنگم طلا شه..... کسی چه می داندشاید همین لحظه زنی برای مرد سیاستمدارش می رقصد،یا پیانو می زندو آواز می خواندوجلوی جنگ جهانی بعدی را می گیرد.کسی چه می داند،شاید تنها شرط معشوقه ی هیتلربه خاک وخون کشیدن دنیا بود                                                   کسی سر از کار زن ها در نمی آورد،با سکوتشان شعر می خوانند،با لبهایشان قطعنامه صادر می کنندباموهایشان جنگ می طلبند , باچشم هایشان صلح! کسی چه می داندشاید آخرین بازمانده ی دنیا زنی باشدکه با شیطان تانگو می رقصد ...💙💙

مامانا تا عید خیلی نمونده 

اگه دنبال یه راه خوب واسه لاغری میگردی 

یه سر حتما به مابزنید

شاید ازش نخاستی اینکاراروبرات بکنه.

شاید اگ بگی من پول لازمم بیشترم بهت بده.

یااونموقع زنگ میزدی مهمونی گرفتیم واسه بچه شمام بیایین میومد

.تاپیکای من برای باقیات صالحات نوشته شده که بعدازهربارخوندن شمابرای روح اون شخصی ک مدیونشم وحقی ب گردنم داره فرستاده میشه باورکنین چاره ای جزین برام نمونده باید حق اون ادم روبجابیارم تاخداازم بگذره.کنجکاوشدین واسه تاپیکام ی تسبیحات اربعه بگین بیایین تو.هرکس روزی ده مرتبه تسبیحات اربعه سبحان الله والحمدالله ولااله الاالله والله اکبر رو بخونه روز قیامت مثل لشکر بزرگی از خیرونیکی وحسنه پشت سرش راه میفتن وتنهاذکریه که باقیات صالحات میمونه براتون.
1522

ببین خانمی میدونم سخته ولی فکر کردن بهش فقط حالتو بدتر میکنه پس سعی کن فراموش کنی😊

ماورای باورهای ما💜ماورای بودنها و نبودنها💜انجا دشتی است💜فراسوی اندیشه های راست و چپ💜انجا تورا خواهم دید💜💜💜💜💜💜💜💜

شاید از لحاظ مالی دختر عموت محتاج هست 

اگه بخوام یک خلاصه از خودم بگم دوست دارم اینجوری بگم؛ از یک دنیای زیبا و پر از ناز و نعمت پرت شدم تو دنیایی که به خیال خودم مانند کتاب ها قراره رویایی باشه(ازدواج).ولی فهمیدم هیچ چیزی مثل رویاها نیست ،رویاها به همون جای خودشون تعلق دارن و ما داریم تو دنیای واقعی زندگی میکنیم دنیایی که غم داره شادی داره خنده داره گریه داره ،دنیایی که مانند یک ترازو هست گاهی ترازوی غم و گریه سنگین تره و گاهی ترازوی شادی و خنده .بعد از گذشت یک مدت از ازدواجمون با کلی ذوق با همسرم تصمیم گرفتیم یک عضو سوم به رابطه دونفرمون اضافه کنیم یا بقول همسرم یک زیرمجموعه کوچولو 😁...اما تقریبا سه سال از اون روزا میگذره 😞، تو این سه سال ترازوی غم😔 و گریه😭 و غصه😞 تو زندگیمون سنگین تر بوده و دنیامون رنگش خاکستری شده 💔 ،چونکه زیرمجموعه کوچولوی ما هنوز نیومده ...تو این ۳سال تنها چیزی که بغلمون پر کرده فقط مشتی از اوراق: معرفی نامه ها /ازمایش ها /نسخه ها و.. هست و یک جمله تلخ دکتر که تا ابد تو گوشمون هست :شما به صورت طبیعی به هیچ عنوان قادر به بچه دار شدن نیستید. اواخر برج ۱ سیکلiui  شروع کردیم و در کمال ناباوری ۳ روز زودتر از موعدم پریود شدم و توی ناامیدی غرق شدم. تو همون روزها دکترم سیکل میکرو (یا به اصطلاح عموم ivf) شروع کرد ...روزهای سختی میگذروندم سختی من موقعی به اوج رسید که متوجه شدم هایپر شدم و ۱۰ روز بالجبار شرایط بحرانیم بیمارستان بودم و کمترین خواستم مرگ بود، بس که درد داشتم و درد .در اواخر برج ۷ انتقال جنین صورت گرفت و دوهفته بعد در کمال ناباوری جواب ازمایش مثبت دراومد.شیرینی پخش کردیم،قربونی کردیم ،شله‌زرد نذری دادیم و غرق شادی بودیم تا اینکه دوروز بعد ازمایش تکرار کردیم بتا اومد پایین و تکرار دوباره اون نتیجه مشابه داشته .رشد جنین به گفته دکتر متوقف شده بود ...اینبار اینقدر دردش سنگین بود که حس مرگ داشتم و دلم مرگ میخواست.باز هم نشد💔😞 التماس دعا دارم دوستان❤💔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1510
1610
1426
1594
1479
1588
1593
1587
1506
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1550
224
1462
29
داغ ترین های تاپیک های امروز