1608
1605
عنوان

داستان....متن....دلنوشته....

174 بازدید | 31 پست

پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کار و بیمارانشان دارند.


علت جالب بودن این خاطرات یا بخاطر برخوردهای بانمکی است


که بیماران با پزشک یا بیماریشان می‌کنند


یا کمبود اطلاعات پزشکی است یا شاید وقوع بعضی اتفاقات


در فضایی که سایه مرگ و بیماری در آن وجود دارد خود به خود تبدیل به طنز می‌شود.


اما مهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق اهل شهرکرد هر از چندگاهی


خاطراتش را از این ماجراها در وبلاگش می‌نویسد که بسیار خواندنی هستند:


گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:


آقای دکتر! گلوش چرک داره؟ گفتم: چرکش تازه میخواد شروع بشه.


گفت: این بچه همیشه همینطوره٬ همیشه عفونتش اول شروع میشه بعد زیاد میشه!


به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با یه صدای گرفته گفت:


هیچی فقط چند روزه که اصلا صدام درنمیره!!


به دختری که با استفراغ اومده بود گفتم:


اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد!!


یه خانم حدودا ۵۰ ساله دختر حدودا ۱۸ سالشو آورده بود.


به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: دلهره دارم.


مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان! دل پیچه ، نه دلهره!


پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا «چیسپ» خورده


و این بار نوبت دختر بود که بزنه زیر خنده و بگه: مامان چیپس نه چیسپ!


به آقائی که با سردرد اومده بود گفتم:


قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: مثلا چه سابقه ای؟


بعد گفتم: توی خونه داروئی نخوردین؟ گفت: مثلا چه داروئی؟


نسخه شو که نوشتم گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: مثلا چه ناراحتی؟


به خانمه گفتم:اشتهاتون خوبه؟ گفت: هروقت بتونم غذا بخورم میتونم بخورم!


پیرمرده گفت: همه بدنم درد میکنه غیر از آرنج دست چپم.


گفتم: یعنی آرنج دست چپتون درد نمیکنه؟ گفت: نه آرنج دست چپم «خیلی» درد میکنه!


خانمه اومد و گفت: برام یه آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟


گفت: نمیدونم. چندوقت بود که هر دو دستم درد میکرد.


چند هفته پیش از این دستم آزمایش خون گرفتم بعد دردش افتاد


حالا میخوام بگم از این دستم هم خون بگیرن ببینم دردش می افته؟!


به خانمه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت: نمیدم!


گفتم: چرا؟ گفت: میترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم!


برای آبسه دندون برای مریض کپسول نوشتم بعد گفت:


چند روزه گلوم هم درد میکنه.


گفتم: خوب اگه عفونت داشته باشه با همون کپسول بهتر میشه.


گفت: اون کپسولو که برای دندونم نوشتین چکار به گلو داره؟!


خانمه میگفت: توی آزمایشگاه درمونگاه آزمایش دادم گفتند عفونت داری


اما بیرون آزمایش دادم گفتند سالمه! آزمایشهاشو نگاه کردم دیدم توی درمونگاه


آزمایش ادرار داده و بیرون آزمایش خون!


خانمه میگفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده.


گفتم: از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده!


خانمه میگفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم گذاشتم خوب نشد.


گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن!


مریضهای درمانگاه تمام شدن و از مطب میام بیرون یه هوائی بخورم.


مسئول پذیرش که اهل همونجاست داره با یکی از اهالی روستا صحبت میکنه


و ازش میپرسه: داروهائی که دکتر دومی براتون نوشت با دکتر اولی فرق داشت؟


روستائی محترم میگه: خوب معلومه٬ مگه کود حیوونهای مختلف با هم فرق نمیکنه؟


خوب داروهای دکترها هم با هم فرق میکنه!!


یه پسر جوون با فشار خون پائین اومده بود. گفتم: میتونین بمونین سرم بزنین؟


گفت: نه. گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: نه. خانم جوونی که باهاش بود گفت:


آقای دکتر لطفا یه شربت ماستی (آلومینیم ام جی اس) براش بنویسین


گفتم: چرا؟ گفت: آخه میگن چیزهای شیرین فشار خونو بالا میبرن!


روز شنبه این هفته یه زن و شوهر بچه شونو آورده بودند.


گفتم: چند روزه که مریضه؟ پدره گفت: دو روزه


مادرش گفت: نه سه روزه پدره با عصبانیت به مادرش گفت:


آخه جمعه که تعطیله!!


مرده با کمردرد اومده بود، وقتی میخواستم نسخه بنویسم گفت:


آقای دکتر! بی زحمت هرچی میخواین بنویسین فقط پماد ننویسین! گفتم: چرا؟


گفت: آخه همه خونواده مون رفته اند مسافرت هیچکسی نیست که برام پماد بماله!


به خانمه گفتم: کجای سرتون درد میکنه؟


دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم !

نیازی ب پرواز نیست.همین پایین بالاترازخیلیام❤

خانم ها اگر کسی دنبال دکتر نازایی خاذق و خوب میگرده 

ما کمکتون می کنیم ، یا اگه دنبال اهدای تخمک هستن

هم میتونید با این شماره تماس بگیرید09122770014

یا اینستا ما رو دنبال کنید

1522

علي:خانومت و دختر کوچولوت چطورن؟


دانيال: خوبن. اتفاقا معصومه و پارميدا هم خيلي دوست دارن تو رو ببينن.


علي:آره منم همينطور. آخ که اگه من اون پارميداي خوشگل و نازتو ببينم، مي نشونمش توي بغلم و يه دل سير ماچش مي کنم و حسابي اون چشماي قشنگشو مي بوسم.


واي که چه موهاي لختي داره پارميدا.


آدم دوست داره دستشو بکنه لاي موهاش. با اينکه فقط


عکسشو ديدما، ولي عاشقش شدم. واي که اين پارميدا


چقدر ناز و خوردنيه! باور کن ببينمش اصن نمي ذارم


از توي بغلم تکون ...


دانيال: ببين ادامه نده. پارميدا اسم زنمه! اسم دخترم معصومه ست!


نیازی ب پرواز نیست.همین پایین بالاترازخیلیام❤

 يک (روز) خانواده ي لاک پشتها تصميم گرفتند که به پيکنيک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبيعي در همه ي موارد يواش عمل مي کنند، هفت سال طول کشيد تا براي سفرشون آماده بشن! در نهايت خانواده ي لاک پشت خانه را براي پيدا کردن يک جاي مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پيداش کردند. براي مدتي حدود شش ماه محوطه رو تميز کردند، و سبد پيکنيک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهميدند که نمک نياوردند!


پيکنيک بدون نمک يک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با اين مورد موافق بودند. بعد از يک بحث طولاني،.... جوانترين لاک پشت براي آوردن نمک از خانه انتخاب شد.


لاک پشت کوچولو ناله کرد، جيغ کشيد و توي لاکش کلي بالا و پايين پريد، گرچه او سريعترين لاک پشت بين لاک پشت هاي کند بود! او قبول کرد که به يک شرط بره؛ اينکه هيچ کس تا وقتي اون برنگشته چيزي نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.


سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غيبت او، پيرترين لاک پشت ديگه نمي تونست به گرسنگي ادامه بده .


او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن يک ساندويچ کرد.


در اين هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فرياد کنان از پشت يک درخت بيرون پريد،« ديديد مي دونستم که منتظر نمي مونيد. منم حالا نمي رم نمک بيارم»!!!!!



نیازی ب پرواز نیست.همین پایین بالاترازخیلیام❤
8
 يک (روز) خانواده ي لاک پشتها تصميم گرفتند که به پيکنيک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طب ...

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

کاش یوزارسیف میومد عباشو رو منم مینداخت بعد که برمیداشت من لاغر و خوش هیکل میومدم بیرون با گریه میگفتم:"با من چه کردی یا نبی؟  دنبه هایم کو😢/صورتم یه طوری جوش زده که دیگه نمیتونه عروسی فامیل باشه😞ایندفعه عروسی خودم در پیشه😂/     دریای جو ساحل ندارد😏/اینجا تبریز است و شخته در حال کسیدن🙄 دوندوخ🥶🥶 / نامه ای به فرزند آیندم:عزیزم من داف نیستم.... بلوندملوند نیستم.... بلد نیستم عشوه بیام.... نمیتونم مخ باباتو بزنم🤐🙄🤕☹️😁/شماها چطوری اینقد دافین؟ من نهایتش بتونم گوگولیه بامزه باشم😖واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند/مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند/ من اینقدر بدشانسم که اگه میوه هم بودم یه نارگیل رو بلندترین درخت دنیا بودم که فقط یه میمون حاضر بود برای به دست آوردنم ریسک کنه /شاعر میفرماید:"آی قیز دَلیسَن سَن/چوخ سِومَلیسَن سَن/دوزلوسان،شیرینسَن/مَنَه ناز اِدیسَن سَن/دوزلوسان شیرین سَن/مَنَه خوش گَلیسَن سَن" 😎 / تا اطلاع ثانوی گوشیاتونو رو حالت پرواز نذارین فکر میکنن موشک کروزه با موشک میزننتون🤪/ شوهرت مثل جاده چالوس نباشه که همه باهاش خاطره داشته باشن صلواااات
1601

از هنگامي ک خداوند مشغول خلق زن بود شيش روز ميگذشت. فرشته اي ظاهر شد و گفت: چرا اين همه وقت صرف اين يکي ميفرماييد؟ خداوند پاسخ داد: دستور کار اورا ديده اي؟


بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، ک همگي قابل جايگزيني باشند، بايد بتواند با خوردن غذاي شب مانده کار کند. دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جاي دهد، بوسه اي داشته باشد ک بتواند همه دردهارا، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته را درمان کند. او ميتواند هنگام بيماري خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند.


فرشته نزديک شد و به زن دست زد و گفت: اما پروردگارا او را خيلي نرم آفريدي.


خداوند : بله نرم است اما او را سخت هم آفريده ام تصورش را هم نميتواني بکني ک او تا چه حد ميتواند تحمل کند و زحمت بکشد. آنگاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد و گفت اشک براي چيست؟


خداوند گفت: اشک وسيله ايست براي ابراز شادي، اندوه، درد، نااميدي...


فرشته متاثر شد و گفت: زن ها قدرتي دارند ک مردان را متحير ميکنند.


خداوند گفت: اين مخلوق عظيم فقط يک عيب بزرگ دارد


فرشته گفت: چه عيبي؟


خداوند فرمود : پارک دوبل بلد نيست

نیازی ب پرواز نیست.همین پایین بالاترازخیلیام❤
از هنگامي ک خداوند مشغول خلق زن بود شيش روز ميگذشت. فرشته اي ظاهر شد و گفت: چرا اين همه وقت صرف اين ...

😒😒😒😒😒😒😒😒😏😏😏😏😏😏😏🤭🤭🤭🤭🧐😁😁😁😂😂😂😂😂😂🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

کاش یوزارسیف میومد عباشو رو منم مینداخت بعد که برمیداشت من لاغر و خوش هیکل میومدم بیرون با گریه میگفتم:"با من چه کردی یا نبی؟  دنبه هایم کو😢/صورتم یه طوری جوش زده که دیگه نمیتونه عروسی فامیل باشه😞ایندفعه عروسی خودم در پیشه😂/     دریای جو ساحل ندارد😏/اینجا تبریز است و شخته در حال کسیدن🙄 دوندوخ🥶🥶 / نامه ای به فرزند آیندم:عزیزم من داف نیستم.... بلوندملوند نیستم.... بلد نیستم عشوه بیام.... نمیتونم مخ باباتو بزنم🤐🙄🤕☹️😁/شماها چطوری اینقد دافین؟ من نهایتش بتونم گوگولیه بامزه باشم😖واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند/مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند/ من اینقدر بدشانسم که اگه میوه هم بودم یه نارگیل رو بلندترین درخت دنیا بودم که فقط یه میمون حاضر بود برای به دست آوردنم ریسک کنه /شاعر میفرماید:"آی قیز دَلیسَن سَن/چوخ سِومَلیسَن سَن/دوزلوسان،شیرینسَن/مَنَه ناز اِدیسَن سَن/دوزلوسان شیرین سَن/مَنَه خوش گَلیسَن سَن" 😎 / تا اطلاع ثانوی گوشیاتونو رو حالت پرواز نذارین فکر میکنن موشک کروزه با موشک میزننتون🤪/ شوهرت مثل جاده چالوس نباشه که همه باهاش خاطره داشته باشن صلواااات

مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنواييش کم شده است


به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد


بدين خاطر ، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت


دکتر گفت براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساده اى وجود دارد


اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو :


«ابتدا در فاصله 4 مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو . اگر نشنيد همين کار را در فاصله 3 مترى تکرار کن بعد در 2 مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد»


آن شب ، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود


مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود 4 متر است ؛ بگذار امتحان کنم


سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد :


عزيزم شام چى داريم ؟


جوابى نشنيد


بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد :


عزيزم شام چى داريم ؟


باز هم پاسخى نيامد


باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که تقريباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت :


عزيزم شام چى داريم ؟


باز هم جوابى نشنيد


باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد ؛ سوالش راتکرار کرد


و باز هم جوابى نيامد


اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت :


عزيزم شام چى داريم ؟


زنش گفت :


مگه کرى ؟ براى پنجمين بار ميگم :خوراک مرغ !!!

نیازی ب پرواز نیست.همین پایین بالاترازخیلیام❤
مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنواييش کم شده است به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ...

😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌👌🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

کاش یوزارسیف میومد عباشو رو منم مینداخت بعد که برمیداشت من لاغر و خوش هیکل میومدم بیرون با گریه میگفتم:"با من چه کردی یا نبی؟  دنبه هایم کو😢/صورتم یه طوری جوش زده که دیگه نمیتونه عروسی فامیل باشه😞ایندفعه عروسی خودم در پیشه😂/     دریای جو ساحل ندارد😏/اینجا تبریز است و شخته در حال کسیدن🙄 دوندوخ🥶🥶 / نامه ای به فرزند آیندم:عزیزم من داف نیستم.... بلوندملوند نیستم.... بلد نیستم عشوه بیام.... نمیتونم مخ باباتو بزنم🤐🙄🤕☹️😁/شماها چطوری اینقد دافین؟ من نهایتش بتونم گوگولیه بامزه باشم😖واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند/چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند/مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس/توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند/ من اینقدر بدشانسم که اگه میوه هم بودم یه نارگیل رو بلندترین درخت دنیا بودم که فقط یه میمون حاضر بود برای به دست آوردنم ریسک کنه /شاعر میفرماید:"آی قیز دَلیسَن سَن/چوخ سِومَلیسَن سَن/دوزلوسان،شیرینسَن/مَنَه ناز اِدیسَن سَن/دوزلوسان شیرین سَن/مَنَه خوش گَلیسَن سَن" 😎 / تا اطلاع ثانوی گوشیاتونو رو حالت پرواز نذارین فکر میکنن موشک کروزه با موشک میزننتون🤪/ شوهرت مثل جاده چالوس نباشه که همه باهاش خاطره داشته باشن صلواااات
1523
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1580
1550
1594
1426
1479
1588
1593
1506
1587
224
29
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز