1542
1480

من بهش رسیدم. راهمو گم کرده بودم به هر دری میزدم بسته بود.زنداداشم چند هفته قبل سفره امام زمان گرفته بود نمیخواستم مث همیشه برم.ولی رفتم و توی مجلسش خودبخود اخرش همه پاشدن به احترام امام زمان ایستاده دعا میخوندن من خودمو بین این جمعیت تنها دیدم گفتم خدا ببین همشون یه دردی دارن اومدن اینجا منم دارم. به آبروی هرکدوشون که بیشتر دوستش داری حاجتمو بده.اشک ریختم.صورتم سرخ شد.کلم داغ شد سرگیجه گرفته بودم .اومدم خونه روز بعدش مشکلم دقیقا حل شد و حتی بساط رسیدن بهش خودبخود فراهم شد. یامهدی ادرکنی 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1580
1553
1550
1588
1479
1426
1593
1594
1506
1587
224
1462
29
داغ ترین های تاپیک های امروز