1874
1955
عنوان

چرامن خواهرم اینقد بدجنسه ...

229 بازدید | 6 پست

دوستم با پسری که خواستگارم بود ازدواج کرد ...منم رابطم باهاش موند ولی دیگه شوهرشو ندیدم ..ارتباطمون تلفنی بود باهم ...گذشت وگذشت تا این که ماشهر دیگه نقل مکان کردیم ...دقیقا دوستمم ب خاطر کار شوهرش اومد همون شهر ....خواست ارتباطمون بمونه ...خواهرم رفت بیرون دیدش ودوست مشترکمونه دختره...به خواهرم گفت بیا سوار ماشین شو شوهرم برسونتت خواهرمم گفت نه مرسی خودم میرم بعد یهو با تحکم بهش گفته بود نیای قهرم باهات ...ودستش رو تند رها کرده بود ...

البته اینم بگم من فک میکردم دوستم نمیدونه شوهرش خواستگارمه اما اون میدونست وارتباطمون تو دانشگاه با دوستم هر روز بود اما ترم دو وقتی شوهر کرد ترک تحصیل کرد .....وترمای بعد مثلا ترم ۴یا۶میومد دریک یک ساعت منو میدید ومیرفت..


 

حالا بعد ازقهری ...بعدسه سال زنگ زد ب خواهرم ...

من ب خواهرم گفتم باهاش حرف نزن 

خواهرم برعکس باهاش حرف زد واون قسم میخورد من یادم نمیاد اینجور رفتاری کردم ..خواهر منم زود باور ...منم عصبی شدم گفتم بیخود جواب دادی بهش میگفتی بعد سه سال یهو یادت اومد دوستی ب اسم ...داری 


حالا جواب خواهرم ...

اشکال نداره چیزی نشده بهش فهموندم شوهرش نیاد خونمون منم ب خواهرم سه بار فهموندنم خودش هم نباید بیاد اما سه بار درجوابم گفت قسم خورد یادش نمیاد ومعذرت اما من باورم نمیشه میدونم برای فضولی میخواد بیاد بیاد چون من با زن داداش دوستم ارتباط دارم ودویتم با زن داداشش قهره میخواد بفهمه چی تو خونه اونا میگذره ....


حالا اینارو بی خیال جواب خواهرم بد جور دلمو شکوند ...بهم گفت تو از این میسوزی زن اون نشدی 


ودعوا بالا گرفت و خواهرم پرید بهم با مشت ...خواهر بزرگم هم سیلی زد ب خواهر کوچیکم 


من به خاطر خواهر کوچیکم دورانی که بابام فوت شد خیلی هواش داشتم باهمه درافتادم ب خاطر اون ...چرااااااا این جور دلمو شکوند خیلیییییی دلم گرفت ...ب مامانمم گفتم بگی باهاش حرف بزن خونه رو آتیش میزنم ...تا .پریروز  سر یه چیز مسخره قهر بودیم ...اما باز من دوستی کردم ...ولی این بار محاله ....

شما خواهرتون این حرفو بتون بگه چکار میکنید ؟؟؟؟

لبخند تو اجازه هر روز زندگیست

جالبش اینجاس که دوستمم کاری کرد ب مرحله خواستگاری رسمی نرسه ومن اینو نمیدونستم بعدا زن داداشس بهم گفت ...

گفت داشته از حسودی میترکیده خودشو انداخته وسط که بیاد خواستگاریش ..


ولی من حتی میومد هم نه بود جوابم ...

اما دلم از دوستم پره ..جواب دل مهربون وبی ریامو با خیانت داد 

لبخند تو اجازه هر روز زندگیست

با خیال راحت سیسمونی کودک خودتون رو  از کیکابو ,برند برتر اروپایی بخرید

(کیکابو ,برند برتر اروپایی بخرید)

اشکال نداره پیش میاد عقلشون نمیرسه ، بعضی وقتا خودیا از غریبه بیشتر اذیت میکنن اهمیت نده دلتو بسپر به خدا آبجیتم متوجه نیست حتما خواسته حرصتو دربیاره نشون نده موفق شده چون میفهمه کدوم جمله رو بگه آزارت بده. یه خنده زیر لب کن این سری و سرتو با تاسف تکون بده همین

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
1965
اشکال نداره پیش میاد عقلشون نمیرسه ، بعضی وقتا خودیا از غریبه بیشتر اذیت میکنن اهمیت نده دلتو بسپر ب ...



نمیتونم ..حرفاش بد جور دلمو شکوند ...کاش فحش میداد ولی این حرفو نمیزد ...من تو عمرم با هیچ پسری نه چت کردم نه حرف زدم منظورم دوست پسر واینا ....خیلی حرفش زشت بود 

لبخند تو اجازه هر روز زندگیست
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1933
1956
1872
29
1966
1927
1766
1977