1507
1411
عنوان

پدرشوهرم شورشو درآورد

430 بازدید | 29 پست

دیشب به شوهرم گفتم با دوستم میرم بیرون ساعت5که از سرکار امدی برو خونه مامانت. منم5ربع کم ازخونه رفتم خونه دوستم تا7نیم برگشتم خونه پدرشوهرم دنبال شوهرم تا رفتم بالا باباش گفت کجابودی تا این موقع گفتم خونه دوستم گفت تا این موقع شب گفتم اره گفت صبح برو گفتم سرکار. گفت جمعه بروگفتم الان رفتم خب چیشده. شروع کرد غر زدن. منم اخمام هم رفت شوهرم بالا پشت بود بود امد گفتم بریم گفتم بریم مامانش گفت شام درس کردم گفتم نمیخوریم امدیم خونه خداحافظی ام نکردم. الانم1ساعته باشوهرم دعوا دارم. خیلی ناراحتم من ازشوهرم اجازه گرفتم خب چرا باید به اون جواب پس بدم اشکم درامده بود بخدا. دیگه نمیخوام ببینمشون

من با وجود تو خوشبخترینم همسرم  

میگفتی با همسرم هماهنگ کرده بودم ودیگه ام جواب نمیدادی. گریه ی بیخودی هم نکن 

سعی میکنم از وسایل یک بار مصرف استفاده نکنم ،خصوصا سفره ی یک بار مصرف که اصلا ضروری نیست .همیشه لیوان همراهم دارم .تا بتونم اب معدنی نمیخرم .فروشگاه که میرم کیسه همراهم دارم وپلاستیک نمیگیرم.تابتونم زباله تولید نمیکنم.زباله های خشک وتر رو جدا میکنم وزباله های خشک رو تحویل کانکسای شهرداری میدم .شاید بگید برای چی اینهمه به خودت سختی میدی وقتی هیچ کس رعایت نمیکنه ؟ خودمم گاهی به این فکر کردم گاهی به سختی میفتم ،راحتیم کمترمیشه اما دیگه عادت کردمو ی حس خوب از این رعایت کردنام گرفتم  .همه ی این کارارو میکنم برای برادرزاده هام که وقتی بزرگ شدن اندکی از این طبیعت براشون باقی بمونه .برای بچه های خودم .برای بچه های شما که عاشقشون هستید.میخوام وقتی بزرگ شدن بگم من سهم خودمو انجام دادم وکوتاهی نکردم .

مامان خوشلا اگردنبال یه آتلیه متفاوت و هیجان انگیز 

با کلی کارای خاص هستین حتما یه سر به ما بزنید


1475
میگفتی با همسرم هماهنگ کرده بودم ودیگه ام جواب نمیدادی. گریه ی بیخودی هم نکن 

اصلا نتونسم جواب عاقلانه بدم هنگ کردم اخه اصلا بهش ربطی نداشت

من با وجود تو خوشبخترینم همسرم  

خب حالا روی شوهرت که تاثیری نداشته

افکارشون اینجوریه،یه چیزی گفتن،بابای خود آدمم ممکنه بگه، لازم نبود اون حرکات رو انجام بدی،سن و سالی ازشون گذشته


رفتارت خیلی زشت و بی معنی بوده

8

بنظر من راست میگه دیر بوده هفت اونم خونه دوست میزاشتی یه وقت دیگه دوران متاهلی خیلی فرق میکنه با مجردی  واینکه دیگه چرا قهر کردی شام نموندی هرچی باشه تدارک دیدن 

فقط 14 هفته به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
دوتا سقط داشتم کلی سختی و افسردگی کشیدم خیلی وقتا ناامید بودم حالا فهمیدم باردارم الانم که هم قرص میخورم هم امپول میزنم هم سرم هم شیاف که واسم بمونه میشه واسم دعا کنید که مشکلی پیش نیاد تنها دل خوشی زندگیم همین بارداریه دعام کنید ممنون🍀
چرا باید واسه رفتن خونه دوستت یا هر جا به پدر شوهرت جواب پس بدی؟ بهشون رو نده دخالت کنند تو زندگی خ ...

من1سالو نیمه ازدواج کردم بخدا باراولم بود میرفتم. یه جوری غر زد انگار من هرشب میرم و دیرمیام

من با وجود تو خوشبخترینم همسرم  
اصلا نتونسم جواب عاقلانه بدم هنگ کردم اخه اصلا بهش ربطی نداشت

ب هیچ جات. چرا الکی حرص میخوری ؟

سعی میکنم از وسایل یک بار مصرف استفاده نکنم ،خصوصا سفره ی یک بار مصرف که اصلا ضروری نیست .همیشه لیوان همراهم دارم .تا بتونم اب معدنی نمیخرم .فروشگاه که میرم کیسه همراهم دارم وپلاستیک نمیگیرم.تابتونم زباله تولید نمیکنم.زباله های خشک وتر رو جدا میکنم وزباله های خشک رو تحویل کانکسای شهرداری میدم .شاید بگید برای چی اینهمه به خودت سختی میدی وقتی هیچ کس رعایت نمیکنه ؟ خودمم گاهی به این فکر کردم گاهی به سختی میفتم ،راحتیم کمترمیشه اما دیگه عادت کردمو ی حس خوب از این رعایت کردنام گرفتم  .همه ی این کارارو میکنم برای برادرزاده هام که وقتی بزرگ شدن اندکی از این طبیعت براشون باقی بمونه .برای بچه های خودم .برای بچه های شما که عاشقشون هستید.میخوام وقتی بزرگ شدن بگم من سهم خودمو انجام دادم وکوتاهی نکردم .

از بس فوضولن شوهرت چرا بره خونه مامانش خب اشتباهتون همینجا بود منم هر وقت میرم جایی با شوهرم هماهنگ میکنم و میرم و میام اونم خونه اس یا میره پیش دوستاش دلیلی نداره اونا بفهمن اگه بفهمن شوهرم و پر میکنن که چرا به زنت اینقد رو میدی

فقط 3 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدا جونم مراقب دختر خوشگلم فاطمه و پسر توراهیم محمدم باش.به خودت سپردمشون... خدا جونم مرسی واسه همه چی...
بنظر من راست میگه دیر بوده هفت اونم خونه دوست میزاشتی یه وقت دیگه دوران متاهلی خیلی فرق میکنه با مجر ...

تدارک نمیدن تاصدسال. سالی1بارم خونه دوستم نرم که اونا حساسن. وقتی شوهرم مشکلی نداره بارفتنم

من با وجود تو خوشبخترینم همسرم  
1476
من1سالو نیمه ازدواج کردم بخدا باراولم بود میرفتم. یه جوری غر زد انگار من هرشب میرم و دیرمیام

باز تو خوبی من ۲ سال اجازه تنها بیرون رفتن نداشتم تا اینکه از خونه پدرشوهرم رفتیم خونه اجاره کردیم راحت شدم، هرجا میخواستم برم مادرشوهرمم میومد😐

از بس فوضولن شوهرت چرا بره خونه مامانش خب اشتباهتون همینجا بود منم هر وقت میرم جایی با شوهرم هماهنگ ...

اشتباهم همین بود بخدا

من با وجود تو خوشبخترینم همسرم  

نظر منه دوست عزیز...

بهتر  بودشام رو میخوردین ،و با زبون نرم مشکل رو ب مادرشوهرت میگفتی ،مادرشوهرت ک طفلی شام گذاشته بوده،میگفتی مامان من ب فلانی(شوهرت)گفتم مشکلی نداشته ،بابا چرا ناراحت شده؟؟؟اتفاقی نیفتاده ک ی دیدار ساده بوده ،,,,بعدم ب نظرم ازاین ب بعد ک خواستی بری بیرون تا اومدن همسرت صبر کن ،وسایل پذیرایی شو حاضر کن،تا از راه رسید شمام حاضر باش برو ....بهتره ک برای دوساعت حرف بشنوی گلم

جز ب آغوش تو ،آرمگهی نیست مرا.....

کاری ندارم اما اینکه خداحافظی نکردی یعنی بی احترامی...نباید اینجور رفتار میکردی،، من اگه جات بودم میموندم شوهرمم شام میخورد بعد میرفتیم خونمون...میدونم حق داری ناراحت شی اما خب اونا سنتی ترن یکم حق بده بهشون شاید پدر خودتم بود همین رفتار رو میکرد.....کاش یکم ارومتر برخورد میکردی

💛مـرا هـزار امـید اسـت و هـر هـزار تـویی💛

اتفاقا اینجا کار شوهرت درس نبوده اگه در نبود, شما درس حسابی جواب میداد, و میفهموند که با اجازه خوش رفتین و هیچ مشکلی نداره اونها هم چیزی نمیگفتن مطمئن باش در نبود شماحرف تو حرف اومده وشوهرت ی چیزی گفته که چراغ سبزه رو نشون پدر شوهره داده که اره خودشم زیاد خوشش نبوده که برین و ایشونم اعتراض کرده

1508
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1477
1510
1492
1479
1426
1515
1439
1462
1402
1504
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
29
1483
1506