1608
1605
عنوان

خونه ادم کثیف رفتید تاحالا چی دیدید که خیلی ضایع بوده

| مشاهده متن کامل بحث + 12227 بازدید | 268 پست

مامانا تا عید خیلی نمونده 

اگه دنبال یه راه خوب واسه لاغری میگردی 

یه سر حتما به مابزنید

بد بخت مشتریها ولی خوب اکنها هم‌کثیف بودن که با این حجم کثیفی باز میرفتن تتو پیششون حتما رایگان تتو ...

نه  میدونی انگار عادت داشتن به کثیفی 

اکثر شهرهای ترکیه رو سفر کردم و گشتم به جرات میگم که بجز پولدارهاشون  که میشن سی چهل درصد بقیه شون کثیف زندگی میکند  پایین شهرهاشون  وحشتناک

موفقیت نزدیک است ...
1522
اوهوم دقیقا اخه حجم الودگی داشت زیاد میشد گفتم شاید خسته بشید

ما یخ بار رفتیم مشهد یه سوییت گرفتیم تمیز بود طاهرا بعد که رفتیم توش تو حموم پر عنکبوت تو دسشویی پر عنکبوت مرده وقتی از خونه میرفتیم سوسکها ی ریز می اومدن رو‌گاز وقتی در را باز میکردیم حرفه ای بودن استتار مبکردن پتوها بد کثیف افتصاح وای چقدر بد بود 

بد بخت مشتریها ولی خوب اکنها هم‌کثیف بودن که با این حجم کثیفی باز میرفتن تتو پیششون حتما رایگان تتو ...

بعدم نه بابا رایگان به باباشونم خدمت نمیکنند همشون بنده ی پولن  بخاطر یک لیر جون میدن

موفقیت نزدیک است ...
رفتم ی جا مهمونی سیم ظرفشویی  تو کتریش بود  

اون جرم گیره. ما هم میندازیم تو کتری جرمها رو بگیره. بعد هم میندازیمش دور

من همونم که یه روز  می خواستم دریا بشم.  می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم

من بچه بودم با خواهرم رفتم روضه خونه دوستش. 

چون آقا داشت روضه میخوند ما مستقیم رفتیم تو آشپزخونه از راه که رسیدیم، 

بعد دیدیم یک بطری گذاشتن روش یک قیف گذاشتن هر چی شربت ته لیوان مهمونا مونده بر میگردونن تو بطری که دوباره برای بقیه ببرن. 

برای آقا هم چای ریخته بود میخواست ببره از سرش خورد ببینه سرد نشده باشه 

خدا رحم کرد دیدیم دیگه هیچی نخوردیم 

گروه سبز 💚💚 همراه با چالش لاغری تا عید بامداد خمار  وزن اولیه 93 😏 وزن شروع چالش 68/650 وزن هدف تا عید 64             
1432
اونم باشه دیگه ما خدا نیستیم از بقیه ایراد بگیریم والا ما هم یه سری خصوصیات بد داریم، شلختگی و کثیفی ...

من اینو واقعا موافقم

طرف اگه ناراحت باشه از زندگی و یه بحران داشته باشه واقعا هر روز دلش میخواد بمیره چه برسه که بلند شه خونه تمیز کنه

من یه دختر خانم بسیار تمیز خانم خونه دار و... رو می شناسم 

ایشون زندگیش عالی سه تا بچه کوچولو موچولو خوشگل داشت همه چیز عالی 

بعد از یه مدتی دید شوهرش طرفش نمیاد و خلاصه بیخود بیخود گفت طلاق بگیریم و... 

بعد یه مدت کاشف به عمل اومد مرده رفته زن گرفته 

دیگه دختره که اصلا هاج و واج مونده بودددددددددد و نمیدونست یعنی چه چه بلایی سرش اومده

افتاد تو جا بدون اینکه کسی بدونه فقط روزها رو شب میکرد بچه هم شیر میداد دوتا بچه دیگه هم داشت

بعدا تعریف میکرد داشتم میمردم سه شبانه روز می‌گذشت من نمتوتستم از جام بلند شم فقط سینه مو در میآوردم به دختر شیر خوره یک ساله م شیر میدادم و اون بچه های دیگه م نون خالی میرفتن خودشون میخوردن خودمم دوسه روزی یکبار یه چیزی میخوردم که نمیرم

میگفت نمیدونی چه روزگاری داشتم

آره قربونتون برم ما از داخل زندگی مردم خبر نداریم که داره بهشون چی میگذره یکی مثه این بنده خدا حال اینو نداشته غذا بخوره چه برسه بلند شه هود تمیز کنه

وا خدمتکار ندارن با اینهمه پول

نه اتعجب ما هم همین بود

بقدری نکبت زندگی میکنن که باورتون نمیشه

میدونین چرا؟ چون قبلاً خیلی بدبخت و جدا بودن بعد شوهره کم کم میاد تو کار خرید و فروش ماشین و البته قاچاق بعد که وشعشون بهتر میشه نمایندگی ایران خودرو میزنه.

بقدری هم بهش پست و خبیث هست وای حسود چقدرررررر

ما دیگه اصلا باهاشون رفت و آمد نداریم .چندین ساله

وجدان صدای خداوند است

من رفتم خونه همسایه مون چای آورد بعد دختر کوچولوشم کنارش خواب بود با شلوار بدون پوشک گفت سوخته پوشکشو باز کردم

بعد یهو بچه شروع کرد به سرو صدای مادره دستشو برد زیر پتو که ببینه پی پی کرده یا نه وقتی دستشو درآورد زرد بود مالیدش به لباس خودشو دست کرد تو قندون قند برداشت همش میگم خوب شد دیدم وگرنه اییییییییش تصورشم چندشه

1563

یه هم اتاقی هم تو خوابگاه داشتیم تک دختر و خیلی پولدار و همونقدر کثیف و شلخته

یه بار رفتم رو تختش که طبقه بالا بود حالم بد شد ده تا گوله مو و یه عالمه پوست پسته و میوه ریخته بود رو تختش

میرفت حموم لباسشو نمیشست میاورد میذاشت تو پلاستیک تو بالکن تا وقتی میره شهرشون ببره خونه بندازه تو لباسشویی حتی لباس زیر خیسشو مینداخت توی همونا بوش  آدمو خفه میکرد

سه هفته امتحانا رو حموم نمیرفت میگفت درس دارم

کمدشم بازار شام بود سر همینا من همش باهاش دعوا داشتم

ما یه مستاجر داشتیم می خواست خونه رو تحویلمون بده بره یعنی خونه کثیفتر از اون تا حالا ندیده بودم. گازش اصلا معلوم نبود چه رنگیه که انگار یکسال بود تمیز نشده بود چرک و کثیف وسیاه دیوار دور گاز و یخچالم نگم. بدترین قسمت قضیه گوشیه آیفون بود که نفهمیدم غذاست چسبیده بهش یا محتویات بینی . اینقدر بود که جای خالی نبود ما گوشی رو دست بگیرم ببینیم پشت در کیه. کلا حالم بهم خورد از اون خونه

رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ ربِ لاتَذَرنی فرداً و انتَ خیرالوارثین
1611
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1580
1610
1594
1426
1479
1588
1593
1506
1587
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1550
224
29
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز