1464
1411
عنوان

خاطرات خنده دار

104 بازدید | 6 پست

یه بار خواهر شوهرم داشت گریه میکرد منم ناراحتش بودم داشتم دلداریش میدادم  اونم تند تند غر میزد یهو یه نگاه نفرت انگیزی بهم کرد  گفت نگا کن پرت پرم گیر کنه پراتو میچینم

 من😶 خواهر شوهرم 🤨

خدایا این یکیو بدون نوبت شفا بده 😂😂


به زودی خبر مامان شدنمو بهتون میدم 

اینا همه نقشه بوده خواسته اون روشو ببینی حساب کار دستت بیاد😂😂

یه دوش آب گرم🛁 یه لباس راحتی 👗یه چای تازه دم🍵 یه موسیقی ملایم🎶🎧 به درک که خیلی از مشکلات حل نمیشه
همونجا یکی میزدی تو سرش میگفتی منم نوکتو میچینم تا لال شی 

وای من انقدر خندیدم تا اخر شب که حرصی شده بود از دستم وای خیلی بامزع بود اون صحنه 😂😂😂😂

به زودی خبر مامان شدنمو بهتون میدم 

مامان خوشلا اگردنبال یه آتلیه متفاوت و هیجان انگیز 

با کلی کارای خاص هستین حتما یه سر به ما بزنید


1473

عقد کرده بودیم تازه شوهرم منو برد خونشون شب بمونیم 

مادرشوهرم یه دست لحاف و تشک سفید برا جفتمون انداخت شوهرم رفت دستشویی داشتم نوشمکمو باز میکردم یهو پاره شد رو تشک شوهرم کلا لکه های زرشکی شد منم تشکشو برعکس کردم به روش نیوردم خابیدیم بعدا مادرشوهرم میاد تشک جمع کنه فک میکنه شوهرم چیزی حورده تو رختخواب برای اینکه مامانم نبینه برعکسش کرده کلی فحشش داده بود بعد شوهرم تعریف میکرد من میخندیدم😂😂😂

ی صلوات برا حاجت دلم بفرستید الا مَنْ یَعْلَمُ وَ هُوَ الْلَّطیفُ الْخَبیرُ
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1477
1510
1492
1479
1426
1515
1504
1462
1439
1402
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1506
1483
29