1676
1605
عنوان

پیرمرده راننده بهم شمارع داد

1471 بازدید | 128 پست

بچه ها خیلی دپرسم داغونم حس بدی دارم 

از همه مردا فراری و بیزارم حس میکنم میون ی مشت گرگ گیر افتادم راستش من از مردا خیلی میترسم حالا دلیلش چیه

ی بار داشتم از پل هوایی رد میشدم ساعت یک ظهر تابستون ، خلوت هیچکس نبود من داشتم از پل هوایی رد میشدم ک ی مردم داشت از رو به رو میومد ی لحظه ترسیدم از کنارش ک داشتم رد میشدم یهو بغلم کرد گرفتم ، داشتم از ترس سکته میکردم با کیفم زدمش و فرار کردم حتی میترسسدم برگردم پشتم و نگاه کنم از ترس این ک داره دنبالم میکنه پاهام سست شده بود نمیتونسم بدوم ولی تمام توانمو گذاشتم و دویدم ی لحظه برگشتم پشت سرمو دیدم ، دیدم اونجاشو دراورده همونجا وایساده باورتون نمیشه ولی تا چند ساعت لکنت زبون گرفتم و تا چند هفته خواب میدیم یکی داره میدزدتم

بعد از دو سه سال ک از اون ماجرا میگذره هنوزم از مردا وحشت دارم 

وقتی ی مرد پشت سرم راه میره میترسم هول میشم نمیدونم باید چیکار کنم

ماجرای امشب دیگه همه چیو بدتر کرد احساس میکنم دیگه نمیتونم ب هیچ کس اعتماد کنم😢


من چند مرتبه از این سایت مای پی‌شاپ صنایع دستی خریدم، واقعا راضی بودم ازشون. طبق زمانی که گفتن ارسال کردن

. پیگیری و پاسخگویشونم خیلی خوبه. بهتون پیشنهادش میکنم.


1677

حس منوداری منم ۱۶سالم بود یکی اومد دست بزنه به پشتم با مشت کوبیدم تو سر کچلش اونم گردنمو گرفت خفه ام بکنه با دستام از دو طرف زدم تو کله اش تا یک ساعت سرش مثل زنگوله ساعت تکون میخورد همدیگرو ول کردیم اون از یه طرف فرار کرد منم از یه طرفه دیگه

8

اسی برو دفاع شخصی.

منم خیلی استرسی هستم. تاجایی که میشه باشوهرم بیرون‌میرم.‌گاها که باید خودم دنبال بچه هام برم و از مدرسه بیارمشون استرس میگیرم شدیدددد. کسی راه حلی داره؟ از مذکر ها میترسم😖

امشب ساعت 9و.نیم اینا یه مسیری رو اشتباه رفتم و.مجبور شدم پیاده بشم از تاکسی توخیابون هیچ.کس نبود و.فقط ماشینا با اخرین سرعت حرکت میکردن یهو ی پژو جلوم وایساد دو.تا مرد توش بودن مست بودن ی جوری نگام کردن ، ی جور چندش ،، خلاف جهتشن دویدم 

دیگ داشت گریم میگرفت یهو یه پرایدی زد  رو ترمز رفتم سمتش

وای منم یبار صبح ساعت۷بود داشتم میرفتم مدرسه تو کوچه از روبرو یه پسر می اومد تقریبا۲۷ساله منم ۱۵ساله کوچه خلوت بود یهو اومدم رد بشم بغلم کردانقد زدم پشتش ول نمیکرد اومدم دادو فریاد بکشم ولم کرد تا خود مدرسه فقط میدویدم یعنی الآنم الانه یادم میفته کل موهای تنم سیخ میشه

خدایا شکرت خیلی دوست دارم

سلام

منم سوم دبستان بودم یه پارچه فروش که پارچه هاشو روی کولش گذاشته بود از توی کوچه مون گذشت ساعت دو بعد از ظهر بود به بیرون سرک کشیدم مرد کچل بد قواره پارچه فروش یه چشمک بهم زد گفت بیا یه بوس بده تا بهت پول بدم

الحمدالله
1651
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1679
1675
1667
1658
1402
1657
1663
1462
29
داغ ترین های تاپیک های امروز