1472
1459
منم ی بار فرستادنمون تو اتاق ک حرف بزنیم انقدی استرس داشتم اول اون رفت تو پشت سرش من رفتم وقتی وارد ...

😅😅😅😅😅😅😅خوب فضا رو آماده کردیا‌..

میشه برای بچه دار شدنم یک صلوات برام بفرستی؟😍😍

یکبارم به یکی از خواستگار هام گفتم من واسه ایندم هدف ها و ایده هایی دارم و کارهایی می خوام بکنم که الان نمیتونم بهتون بگم ولی حتما میرم دنبالشون از شمام می خوام سد راهم نشین (خام بودم 😂😂😂😂😂)... سریع فرار کردن

فقط 14 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد... خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

به نام خدا کسی رو نذاشتم به مرحله ی خواستگاری برسه فقط یکی اونم بابای نی نیمه سوتی خاصی نداشتم فقط شیرینی رو که داد دستم هول شدم گفتم چرا زحمت کشیدین چخبر بود این همه شیرینی اووردین😐

عشق یعنی وقتی که دستاتو میگیرم...مطمئن باشم که از خوشی میمیرم😍

مامانای خوش سلیقه اگه دنبال لباس با قیمت مناسب هستین 

حتما به ما سر بزنید 

تازه برای نی نی سایتی ها 10 درصد هم  تخفیف داریم

جلسه خواستگاری (شوهرمه الان)

گفتن دختر وپسر پاشین برید تو اتاق حرفاتونو بزنید ماهم رفتیم من نشستم لب تخت اون نشست رو صندلی حلو میز کامپیوتر حرف زدین و حرف زدیم البته بیشتر من اون فقط نگام میکرد آخراش بود انگشت اشارمو به حالت تهدید گرفتم جلوش که مثلا از فلان کار بدم میاد انجامش ندی به وقت 

شوهرم انگشتمو گرفت دستش بوسید😐🤗❤😍

شوهرم خیلی خوشبخته از من یه کپی کوچولو شده داره😄پسرمو میگم کپی خودمه😍
1473

مجلس خاستگاری رسمی بود یهویی مامانم اومد تو اشپزخونه به من گفت دخترم به همه کارت دادی(کارد)یهویی داداشم گفت اره مامان خیالت راحت همه دارن با کارتاشون بازی میکنن حالا من میخندیدم میگفتم نمیتونم چای بیارم مامانم تو اشپزخونه انقدر حرص خورده بود قرمز شده بود مامانمو نگاه میکردم بیشتر خندم میگرفت

کسی رو که میخوادد بره دویدنو یادش بدید.                  یه لقمه نون و پنیرم واسش بزارید که وسط.                 راه ضعف نکنه برگرده  
منم ی بار فرستادنمون تو اتاق ک حرف بزنیم انقدی استرس داشتم اول اون رفت تو پشت سرش من رفتم وقتی وارد ...

واااای از بس خندیدم سرفه گرفتم😂😂😂😂😂

نمیخوام به آخرش فکر کنم......

ما برا برادر شوهرم رفتیم خواستگاری بعد بابای جاریم گفت نمیتونم رو مبل بشینم رفت بشینه رو زمین خشتکش پاره شد     شورتش قرمز بود پیداشد بنده خدا از خجالت اب شد ،توراه برگشت خونه که بودیم شوهرم به برادر شوهرم گفت لامصب با این سنش نمیخورد همچین شورتی بپوشه راسته میگن دود از کنده بلند میشه

آقایی که باهاش دوست بودم اومده بود خونه خواهرم واسه آشنایی،کلی هم معذب و خجالت و اینا


خواهرزادم ۳ یا ۴ سالش بود رفته بود کنارش نشسته بود که مثلا دلبری کنه داشت با زیردستی که جلو پسرِ بودو میوه خورده بود ور میرفت

خواهرم بهش گفت بیا پیش من مامان،فلانی (اسمش) اذیت نکن

خواهرزادم بهش گفت کاریش ندارم مامان دارم با تخماش بازی میکنم.


😱🤤😑😩😓

گویند کسان بهشت با حور خوشست'من گویم که آب انگور خوشست'این نقد بگیرو دست از آن نسیه بدار'کاواز دهل شنیدن از دور خوشست
8

من روز بله برونمون بود که 17سالم بود و 12سال پیش،دستام یه من مو داشت یکی نبود بگه بنده خدا،خیره سرت عروسی اونارو بزن😂😂😂

واای یادم میاد حرصم میگیره😠

خدایا!!!یه پسر بهمون هدیه دادی.یه دخترسالم وصالح هم بهمون هدیه بده.خدایا فقط از تو میخام نه از دکترا.منتظرم خدا جون،دست رد به سینم نزن.مامانم میگه خیلی  وقته بچه نوزاد تو خانوادمون نیس و میگه دلش پر میکشه که داداشم و زنداداشم هم بغلشون سبز بشه.آخ خدا همین لحظه عطسه زدم و گفتی صبرکن.چشم عزیزم.دوستت دارم تنهاترین بخشنده 
1474

واس داییم رفتن خواستگاری تو روستا... اون بنده خداهام رختخواباشونو تو پذیرایی جمع کرده بودن تا سقف... 

بابابزرگ 70سالم تکیه داده بود بهش همش ریخت روش، نیم ساعت فقط داشتن آواربرداری میکردن🤭

1331
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1333
1405
1470
1462
1426
224
29
1439
1468
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   شیجاد  |  1 روز پیش
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز