1874
1955

چند روز تعطیلات مرخصی گرفتیم اومدیم سر بزنیم خانواده هامون ای کاش نمیومدم


مامانم یک ریز داره غر میزنه ی آبگوشت بار گذاشت اونم به اجبار بابام ساعت ۴ اماده شد


ی لحظه خواستم بخوابم جارو برقی رو روشن کرد


الانم خودشو زده به مریضی دراز کشیده همش نفرین میکنه به شانس بدش 


حس کردم خیلی مزاحمم

ای کاش نمیومدم...

آیا می‌دانید در هفته ۳۶ بارداری باید برای ذخیره خون بندناف نوزادتان ثبت‌نام کنید؟!

1983
عزیزم بعد ماها اومدم خونه بابام خسته ی راه شما توقع نداری از مامانت که از خودتو شوهرت پذیرایی کنه؟؟ ...

خو وختی قر میزنه کمکش کن .😁

وقتى به يه مگس بال هاى پروانه رو بدی نه قشنگ ميشه نه ميتونه باهاش پرواز كنه ميدونى دارم از چى حرف ميزنم؟!“اصالت”بال و پر بیخود به کسی دادن اشتباه است..
فرداجمع کن برو  کمکپش نمیدی توکارای خونه؟ چرامامانت بایدناهاربذاره شماجوونی پامیشدی کارارو ...

عزیزم اولین باره بعد ازدواجم با شوهرم میایم خونمون

بعد خسته راه بودیم صب رسیدیم

شما باشی توقع نداری مامانت از توو وشوهرت پدیرایی کنه حتی ی وعده؟؟؟؟

1967
8
شاید با بابات بحثشون بود شاید مریضه شاید دلش پره دست خالی که نرفتی؟ خودت پاشو غذا درست کن.کمکش ک ...

ن دست پر اومدیم والا.ازش توقع داشتم واس اولین بار با شوهرم اومدیم اونم بعد ماها

منی که ته تغاریشم ابرومو جلو شوهرم حفظ میکرد ی نون‌پنیر خالی میخوردیم با لبخند

عزیززززم ....

درکت میکنم ....

مادر بزرگ من اینطور برخورد کرد منم دیگه نرفتم خونشون 

دلمم شکسته چ میشه کرد

پاشو برو جات اونجا نیست حتما ....

تا خدا هست به خلقش چه نیاز 😏 میکشم ناز یکی تا به همه ناز کنم️
عزیززززم .... درکت میکنم .... مادر بزرگ من اینطور برخورد کرد منم دیگه نرفتم خونشون  دلمم شکس ...

من ته تغاریش بودم اولین بارمه با شوهرم میایم خونشون اونم بعد چندماه دوری.کاش حداقل احترام شوهرمو میداشت.قرار بود بمونیم سه روز.اما فردا شب میریم

1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1956
1933
1872
29
1966
1927
1766
1977