1507
1411
عنوان

بیایین بگم توی شهربازی چی شد

399 بازدید | 35 پست

امروز دخترم رو بردم خانه بازی .‌

داشتم با دخترم بزی میکردم یهو یه پسر بچه ی حدود ۸ ساله از پشت یه لگو پرت کرد توی سر من. من هیچی بهش نگفتم. گفتم بچه ست دیگه. 

خلاصه رفتیم یه بازی دیگه دخترم داشت از سرسره میومد پایین این پسره اومد سرسره رو برعکس رفت بالا و دخترم رو که وسط سرسره داشت میومد پایین رو زد و رفت. چقدر دخترم گریه کرد...

بقیه اش رو الان میگم

پدر و مادر   بچه  ،  کجا بودن ؟

انقدر دلم ازین چوب های جادو گری می خواد😃 ... بزنم ب خونه ، خونه بررررق  بیوفته ... بزنم ب ظرفها ، ظرفها شسته شه ... بزنم ب لباسها ، لباسها اتو شه ...  بزنم ب کتابها ، خونده شه و داخل مغزم جا گیر  بشه !!!😄  عین تو کارتون ها ، یه صدای جیلینگ جیلینگی هم بده ، ذوق کنم 😁

مامان خوشلا اگردنبال یه آتلیه متفاوت و هیجان انگیز 

با کلی کارای خاص هستین حتما یه سر به ما بزنید


1517

منم بچرو بردم خانه بازی یه بچه اونجا بود اوتیسم بود همش چیز پرت میکرد به اینو اون مادرش اینقد دیگه معذرت خواسته بود بنده خدا 

خدا سر هیچ مادری نیاره

میشه برای همه منتظرا صلوات بفرستین؟

من فقط بهش اخم کردم و گفتم نباید بقیه ی بچه ها رو اذیت کنی و دخترم رو بغل کردم و رفتم طبقه بالا. 

دخترم رفت توی استخر توپ.‌ یهو دیدم بدو بدو اومده و دنبال دخترم میگرده (خانه بازیش خیلی خلوت بود)

تا دید توی استخرتوپه اومد و پرید و توپا رو با تمام زور میزد توی سر و صورت دختر من. و باز گریه اش رو دراورد. منم سریع رفتم و دخترم رو دراوردم و این دفعه دعواش کردم و گفتم یه بار دیگه اذیتش کنی به مامانت میگم 

8

همون موقع که داشت برعکس میرفت بالا میگفتی اقا پسر برگرد سرسره اینوریه نه اونور 😒

فقط 38 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر رسیدن به آرزومه 😊واسم دعا کنید بهش برسم
من فقط بهش اخم کردم و گفتم نباید بقیه ی بچه ها رو اذیت کنی و دخترم رو بغل کردم و رفتم طبقه بالا.&nbs ...

سلامت روانی نداشت؟؟؟

فقط 38 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر رسیدن به آرزومه 😊واسم دعا کنید بهش برسم
1403

تا اینو گقتم پرید سمت من و محکم زد توی صورتم . خیلی بد زد. من احساس کردم اصلا نرمال نیست و گفتم ولش کنم و زودتر برم بیرون. دخترم گریه کرد که سرسره بادی هم بره . گذاشتم روش. و پسره هی تلاش میکرد بره روی سرسره بادی ولی من دستش رو نگه داشته بودم محکم تا نتونه بره. هی بهش میگفتم الان نمیشه بری . اونم جیع میزد فقط. 

)هیچ کسی هم باهاش نبود)

1508
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1477
1511

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

1492
1426
1479
1515
1402
1504
1462
1439
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   merbano  |  1 روز پیش
توسط   98fadak  |  3 ساعت پیش
224
29
1483
1506