1464
1482
عنوان

کمک نیاز دارم... مامانم با خواستگارم مخالف هست

| مشاهده متن کامل بحث + 412 بازدید | 72 پست
راستشو بخای من به مامانت حق میدم اونا همیشه یه چیزایی روبهترمیدونن.یه مرد تاباهاش زیریه سقف زندگی نک ...

اره. حرفتون درسته. ادما این دوره خیلی خوب تظاهر میکنن. ولی کاش حداقل مامانم میذاشت من باهاش حرف میزدم

بنظرتون امروز خودم به  این اقا بگم که مامانم مخالفه؟ یا به واسطه بگم؟ چجوری بگم که بیاد و خودشو ...

نگو مخالفه . بامادرت اول حرف بزن بگو همکاره و نزارم بیاد تومحیط کار فکر میکنن ما خواستگار راه نمیدیم و برام بدمیشه دیگه کسی برام نمیاد یافکر میکنن خانوادم سخت گیرن.بزار بیاد یه جلسه باهاش حرف میزنم بعدا میگم نه.

اگر هر سوالی درباره ختنه نوزادان دارید اینجا را کلیک کنید

کلینیک ختنه نوزادان تهران اولین و قدیمی ترین کلینیک تخصصی ختنه در ایران

1484
نگو مخالفه . بامادرت اول حرف بزن بگو همکاره و نزارم بیاد تومحیط کار فکر میکنن ما خواستگار راه نمیدیم ...

سلام. مهرناز بانو جان، من اونشب با اون خانم واسطه حرف زدم..  بعدش ازم پرسیدن نظر خودم درباره اون اقا چیه..و من گفتم که بدم نمیاد ازشون ولی شناخت زیادی ندارم. روز بعدش به خانم واسطه پیام دادم و گفتم مامانم میگن ممکنه سرکوفت بزنن و صلاح نیست. و انگار خانم واسطه به اون اقا تلفن زدن و خواستن ببینن نظر اونا چیه و اقا گفتن که منتظر خبر از جانب ما بودن..بعد خانم واسطه بهشون گفتن که بهتره حضوری خانواده ها همو ببینن. مادر اقا بسیار استقبال کردن از دیدار. و قرار شد ما خبر بدیم که کی و کجا بریم ببینیمشون. حالا من باز موندم...😐 نمیدونم چجوری به مامانم بگم که بریم کافی شاپی جایی و هم مامانم اون اقا رو ببینن هم اونا ما رو.. وقتی مامانم گفته نه این کار صلاح نیست من چجوری بگم که بریم بیرون... واقعا راحت نیست برام راجع ب این چیزا حرف بزنم با مامانم. 

سلام. مهرناز بانو جان، من اونشب با اون خانم واسطه حرف زدم..  بعدش ازم پرسیدن نظر خودم درباره او ...

سلام گلم

کاش به واسطه مستقیم علت مخالفت مادرو نمیگفتی.حالاهم طوری نیست.همون حرفی که گفتموبه مادرتون بگو .بگو خیلی اصرار دارن بیان از طرفی محل کارمه و بگم نیان فکر میکنن خانوادم سخت گیرن یاخسیسن خواستگار راه نمیدن واسطه هم دیگه کسیو بهم معرفی نمیکنه.بگو شما یه جلسه ببینشون بعد صحبت کنیم.

بنظرم وقتی مادر سفت و سخت مخالفه باید اول ایشونو راضی کنی که فقط راهشون بده.ولی اگه میدونی ممکنه با دیدن یه جلسه ای مستقیم پسر ممکنه ردش کنی یا ممکنه روش اثر بزاری که بیشتر دنبالت باشه؛برو ببینش.

خودت تو موقعیتی بهتر میتونی تصمیم بگیری چه کاری بهتره ولی کمروییو بزار کنار با مادرت رو راست حرف بزن.به پدرت بگو بامادر حرف بزنن 

بهترین جاهم منزل خودتونه. بازهم تابع رسم و رسومات خودتون و شهرتون باشید.مثلا اگه شهری مثل تهران هستید خانواده هردوطرف زیاد سنتی نیستن اشکالی نداره کافی شاپ قرار بزارید ولی  هرجایی باشید معمولا خوب نمیدونن دختر با مادرش بره سر قرار.دراونصورت بهتره فقط مادرو راضی کنید که پسر و مادرش یه بعداز ظهر محض اشنایی بیان یا اصلا کل خانواده بیان بازهم طبق رسم خودتون و نظر مادرتون باشه.

زیادم تواین مورد عجله نکن.  اگه میتونی سعی کن واسطه رو یجوری کنار بزنی و خودت بااقا مستقیم حرف بزنی البته باسیاست کامل که واسط ناراحت نشه.مثلا بگو چراخودش بهم چیزی نگفته یاهرچی

بهترین جاهم منزل خودتونه. بازهم تابع رسم و رسومات خودتون و شهرتون باشید.مثلا اگه شهری مثل تهران هستی ...

خیلی خیلی ازتون ممنونم. چقدر با متانت جواب منو میدین. چقدر پیشنهادتون خوب بود که مستقیم نگم جریان سرکوفت زدن رو.. خیلی بهم آرامش داد حرفاتون. مهرنازبانو جان کمرویی و خجالت دست خودم نیست. ذاتا اینجوریم.


اره واقعا راست میگید ... اول باید مامانم راضی بشه.. ان شاءالله خدا خودش بهم کمک کنه. توی فامیل هست یه مورد که زن از شوهرش بزرگتر هست و خیلی زندگی خوبی دارن.. همه چی دارن.. چندتاخونه و ماشین و بچه های خوب... نزدیک به 29سال یا شاید 30سال هم دارن زندگی میکنن.ولی نمیدونم چرا مامانم همش موردای منجر به جدایی رو توی ذهنش با پیشنهاد این اقا مقایسه میکنه..


دو روز دیگه اون اقا رو باز میبینم محل کار. سعی میکنم بر ترس و خجالتم غلبه کنم برم باهاشون حرف بزنم. جالبه ایشونم خیلی استرس دارن وقتی تنها باشم باهاشون.. دستاشون میلرزه صداشون میلرزه.. 


مهرنازبانو جان میدونین چیه.. من 33سالمه.. تا بحالم با پسرا رابطه ای نداشتم و خودمم یجورایی کنار اومده بودم با نداشتن خواستگار و مجرد بودن.. همشم خودمو گول میزدم که میخوام حوایم به درس باشه و کی اصلا میخواد ازدواج کنه... ولی مدتیه بدجور خسته شدم از تنهایی.. هر چقدرم سن بره بالاتر قطعا وضع بدتر میشه و موردهای بدتر با شرایط ناجورتر شاید پیدا بشه اونم تازه شاید.. شایدم دیگه اصلا موردی پیدا نشه.


دیدار هم توی خونه بعیده اجازه بدن..یعنی تا به حال هییییچکس پاشو حتی نذاشته..مامانم و بابام بسیار سختگیرن.

1485
خیلی خیلی ازتون ممنونم. چقدر با متانت جواب منو میدین. چقدر پیشنهادتون خوب بود که مستقیم نگم جریان سر ...

خواهش میکنم گلم.ان شاالله در هر صورت خوشبخت بشید. گاهی باشرایط موجود پدرمادراترجیح میدن دخترشونو کنار خودشون نگه دارن وفکرمیکنن یجور محبته خدا عمرشون بده ولی به هرحال دختر یاپسر نیاز به همدم داره.خصوصا از سنی که بگذره.پدرمادرهم همیشه کنارادم نیستن. شما بادیر ازدواج کردن فرصت بارداری رو ممکنه خدای نکرده از دست بدید ولی بازم هول ازدواج نکنید و حتما شرایطو خوب بررسی کنید.

به پدرمادرت مستقیم بگو بنظر من پسر خوبیه و اون موردکه سن دختر بیشتره توفامیل مثالبزنیدو مثالایی که سن دخترکمتره و زندگی خوبی ندارن هم بزنید.

اینکه خواستگار راه نمیدن یجور کوتاهی درحق خودتونه.

نهایتا اگه موفق نشدی برو پیش مشاور ازش بخواه باپدر مادرت صحبت کنه. و نهایت نهایت میتونی خودتو بزنی به ناراحتی نهار نخور شام نخور تریپ افسرده بردار بگو سنم داره میگذره دیگه کسی نمیاد برام و... البته الکی فقط بخاطر اینکه راضی شن خواستگاربیاد

خواهش میکنم گلم.ان شاالله در هر صورت خوشبخت بشید. گاهی باشرایط موجود پدرمادراترجیح میدن دخترشونو کنا ...

ممنونم از محبت و راهنمایی هاتون. التماس دعا.

ان شاءالله شما هم زندگی خوب و بدون دغدغه ای داشته باشید.🌹

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1333
1477
1492
1479
1506
1426
1439
1402
1483
1504
224
29