1600
1480

خدایی خانواده اون فکر می کنند زندگی ما گل و بلبله...

طفلی پدرم پیره...اینقدر ناراحت میشه...

با این حجم از بی شعوری چه کنم؟

مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.

شماره باباتو عوض کن بهش نگو 

وگرنه اونو که نمیتونی تغییر بدی

  نترسید روزی خورشید متلاشی شود و همگی ما از سرما بمیریم ، بترسید روزی برسد که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند...آن وقت همگی از سرما خواهیم مُرد..

مامانا اگه دنبال یه آتلیه خوب هستین برای بارداری و نوزادی و غیره ...

ما ینجا کلی دکور قشنگ داریم به ما سر بزنید

الانم باز صبح بحث کردیم....کله صبح برا بابام پیام داده...

چیکار کنم؟

منم برم به باباش بگم؟

مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.
1546

دوستمون راست میگه شماره بابات رو عوض کن وب شوهرت نگو

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
8
توهم به خونوادش زنگ بزن تا بفهمه 

پدر شوهرم با زن دوم اش خودش اینقدر درگیری داره که فکر نمیکنم به ما اهمیت بده😔

مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.

چقد دختربچه س شوهرت

توهم ب پدرش بگو هر دفه 

اینم بگو پسرتون کوچیکترین بحثی ب بابام میگه شاید نصیحتش کردن

حداقل ب ننه بابای خودش بگه ن تو

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
برای کارمندشدنم صلوات میفرستی.الهی ب هرچی میخوای برسی..اللهم صل علی محمد وال محمدوعجل فرجهم
الانم باز صبح بحث کردیم....کله صبح برا بابام پیام داده... چیکار کنم؟ منم برم به باباش بگم؟

نه به باباش نگو اون عاقل نیست تو که هستی تو برو به بابات بگو بابا این کم داره اصلا شعور نداره تو بی توجهی کن تا من آدمش کنم بابا جون زن و شوهر دعوا میکنن اما شما باور نکنین درست میشه

فکر میکردم یه روزی دنیا رو تکون میدم حداقل رییس تشکیلاتی مثل مایکروسافت میشم سالها درس خوندم کتابای سیصد صفحه ای برنامه نویسی و ریاضی مهندسی و...مدرک گرفتم گفتن بیا برو تو مهد کودک بچه ها رو ببر جیش کنن ماهی ۳۰۰ تومن بگیر...
تو گوشی پدرت بلاکش کن

میشه فقط پیامهاشو بلاک کنم؟

مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.
1403
الانم باز صبح بحث کردیم....کله صبح برا بابام پیام داده... چیکار کنم؟ منم برم به باباش بگم؟

نه.مشکل یکیه میشه صدتا.لج و لجبازی و دخالت و......نکن اینکارو.هر طور میتونی کاری بکن شوهرت دست برداره.یه کم بش بگو مگه بچه یی اینکارارو میکنی یه ذره دست رو غرورش بزار.اگه نقطه ضعف پیدا کرده ازت که بیخیال بگو انقد بگو به بابام منکه مهم نیست برام. ببینه اهمیت نمیدی از سرش میفته 

پدر شوهرم با زن دوم اش خودش اینقدر درگیری داره که فکر نمیکنم به ما اهمیت بده😔

دوستمون درست میگه شماره شوهرت روتوی گوشی پدرت مسدودکن دیگه نه براش پیام میره نه میتونه زنگ بزنه راحت میشی

خدابهترین هارابعدازتلخ ترین تجربه هابه تومیدهدتاقدرچیزهایی که بدست اوردی رابدانی اگه دوست داشتین واسه حل مشکلاتم  یه صلوات بفرستین مرسی عشقااا😙😙❤❤
دوستمون راست میگه شماره بابات رو عوض کن وب شوهرت نگو

نمیشه..بابام راصی نمیشه

مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.
1578
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1599
1590
1550
1588
1426
1479
1593
1506
1594
1587
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1462
29
داغ ترین های تاپیک های امروز