1472
1459
عنوان

اسکرین من و عشقم

4449 بازدید | 214 پست

۵ساله دوستیم گفتم بعد صفر تمومه واسه مشکلاتی که هست 

میدونم نمیتونم میدونم میمیرم میدونم داره هر کاری میکنه ولی نمیشه 

چیکار کنم بچه ها؟؟؟خدا چیکار کنم؟؟؟؟الان اسکرین رو میزارم من به ی خط دیگه اش اس میدادم میشه دو تا اسکرین الان میزارم 

خدایا منو به عشقم برسون بچه ها دعام کنین😔😔😔💔💔💔💔

اگه دنبال لباس با قیمتهای باور نکردنی هستین 

حتما به ما سر بزنید

1473

چقد آقا آقا میکنی😐

هیچکی نمیدونه عزرائیل ، بالای کدوم دیوار / پشت کدوم درخت / توی کدوم ماشین یا بعدِ کدوم خداحافظی قایم شده ... قبل از آخرین خداحافظی دلی رو نشکون ، پشت کسی رو خالی نکن .. کسی رو تنها نزار ...😔
1432

گریهههههه کن گریهههههههه قشنگه

🎬 عشق من و تو بعد از ازدواج شروع شد...هنگامی که از هم دور میشدیم اشک و نگرانی را در چشمانت خوب دیدم...تو که رفتی بالشتت را در آغوش کشیدم ...چند تاره موی مشکی که روی آن بود را برداشتم و نوازش کردم و بعد در اتاق را محکم بستم تا عطر تو فرار نکند...من تو را دوست نداشتم و تو عاشق من نبودی اما تا یواشکی از پشت پرده دیدمت عاشقت شدم و تو بدون اینکه از قبل مرا ببینی به ناگاه مجنون شدی..●♪♫●♪♫●♪♫●♪♫●♪♫
1474
چقد آقا آقا میکنی😐

اره اقا 

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️

واه چقد خانم خانم میکنه  😐😐

هیچکی نمیدونه عزرائیل ، بالای کدوم دیوار / پشت کدوم درخت / توی کدوم ماشین یا بعدِ کدوم خداحافظی قایم شده ... قبل از آخرین خداحافظی دلی رو نشکون ، پشت کسی رو خالی نکن .. کسی رو تنها نزار ...😔
1331
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1333
1405
1462
1426
1470
224
29
1468
1439
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1415

داغ ترین های تاپیک های 2 روز گذشته

داغ ترین های تاپیک های امروز