1507
1411

منک اصلا دوران عقدم خوب نبود ینی شوهرم خودش خوب بود خانوادش مارو به حال خودمون نمیزاشتن..شوهرم سرکار میرف پولارو ازش میگزفتن فک نمیکزدن که اینا تو عقدن پول لازم دارن.کلا یه چیزی میشد از من میدونستن مقصر منو میدیدین انقد تحقیرم میکردن انقد سرزنشم میکردم .وقتی به شوهرم میگفتم میگف ولش الان یه چیزی بگم بد از بدتر میشه من خانوادمو میشناسم ..واقعا همونجوری بودخدا نکنه شوهرم ازم دفاع میکرد اتیش میگرعتن که تو امدی به خاطر زنت با ما همچی رفتاری میکنی..همیشه اشکمو در میاوردن..منکه به خدا واگذارشون کردم.میدونی اونا میخاستن منو مطیع خودشون بکنن .بگن بشین بشینم بگن پاشو بلند بشم..خلاصه هر چی اونا بگه بگیم چشم.ولی منم همچی اجازه ای ندادم

اگه دنبال درمان قطعی سینوزیت حاد و یا پیشگیری از سرماخوردگی کودک خود هستین 

حتما از داروهای گیاهی بیونوریکا آلمان استفاده کنید

1436

بدترین دوران زندگیم بود 

وقتی عقدکردم ۷۰کیلو بودم ۲ماه بعد شدم ۶۰کیلو 

انقدر حرص میخوردم و غصه میخوردم پوستم و موهام داغون شد واییییی بره برنگرده اون روزا

دوران خواستگاری،نامزدی،نامزدی بعد عقد،ازدواج،یک سال بعد ازدواج،چهارسال بعد ازدواج یعنی زهررررمارم شدااا

فلک تيرم نزن بالم شكسته/غباري بي كسي برمن نشسته/درخت باغ تو سبزه هميشه/خراشيدي دلم رامثل شيشه/رفيقان قدريگديگربدونيد اجل سنگست وادم مثل شيشه
1432

مال من خداروشکر عالی بود.نزدیکای عروسی چندباری دعوا داشتیم فکر کنم استرس عروسی یه کم تشنجیمون کرده بود😀ولی از دوران عقد بهتر دوران نامزدیمون بود.وای خدایا دوران نامزدی شیرین ترین دوران زندگیمون بود یادش بخیر😍اون لحظات رو برای همه ی مجردای گل از خدا میخوام

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یه داستان از دوران عقدم میگم بهتون..رفته بودم اخونه مادرشوهرم انگار اخر هفته بود .قشنگ یادمه شب جمعه بود قرار بود روز جمعشم شوهرم سرکار بره..منم میخاستم برم خونمون همون روز جمعه از قبل به شوهرم گفته بودم گف باشه برو.خواهر شوهرمم تو عقده همون شبم شوهر  اون اومده بود اونجا شب واستاد یه اتاق خواب طبقه سوم داده سریوس و حما اونجاس..اونا اونجا خابیدن .. ما هم طبقه پایین یه اتاق دیگه بود هیچی خلاصه من فکردم خواهر شوهرم رفته خونه مادرشورش دیگه رفتم بالا تو حموم که شرت شوهرم بشورم باز نگن نگا همونو نشست بلند شد رف..دیدم دونفر خوابه فک کردم دوتا خواهر شوهرامن..مثل این چیزا اومده از در حموم سرک میکشه نگا میکنه چیزی نمیگه بعد میره میخابه خودشم پرباد میگیره ..حالا رفتم پایین مادر شوهرم انقد منت سرم گذاشتم مگه تو نمیبینی حسن بالا خوابه حسن بدش میاد وقتی کسی خوابه بره..حالا من هر چی قسم میخورم بخدا نمیدونستم اونا اونجان وگرنه خودم عقلم میکشه..هیچی دسگه منم حضر شدم زدم بیرون گف کجا گفتم میخام برم خودمم ناراحت گرفتم.وقتی از خونه زدم خدافظی کردمو گفتم خودم انقد عقل دارم که نرم اونجا..فکرشو بکن روز جمعه ۷ صب زدم بیرون که همه جا بسته..همونجور میرفتمو گریه میکردم .زنگ زدم به شوهرم گف براچی گریه میکنی نتونستم توضیح بدم گف بیا سرکارم رفتم اونجا توضیح دادم شوهرم بدبخت خانوادشو میشناخت گفت میدونم مقصر اونا هستن الان یه چیزی بگم شر میشه ولش کن.قرار بود خودم تنها برم خونمون دیگه شوهرم گف خودم میبرمت که از دلم در بیاره باهام اومد .از کجا خانوادش فهمیدن که این باهام اومده داغ کرده بودن که تو چرا رفتی اونجا😑..کلا رفتاراشون باهام خوب نبود اگه مادر سرو سنگین بود همشون باهام سنگین بودن جواب سربالا بهم میدادن دختراش.حتی یه بار قبله رو اشتباه واستاده بودم بعدش متوجه شدم شگستم نمازمو بهش گفتم براچی چیزی نمیگی گف حالا درست بخون تا دفه دیگه اشتباه وا نستی😑

1396
چرا حقوقشو میده  وام خونگی بذار هر ماه ازش پول بگیر بگو واسه خرج عروسی و عقد و ... است  ...

الان سر زندگی هستیم..دیگه نزاشتم دیگع واسه همون همش باهامون بد بودن 

بدترین دوران زندگیم بود  وقتی عقدکردم ۷۰کیلو بودم ۲ماه بعد شدم ۶۰کیلو  انقدر حرص میخوردم ...

دقیقه .منم به شوهرم همیشه میگم دوران عقد مزخرفه.وقتایی که نا دوتا بودیم خیلی خوش میگذشت اونا زهرمون میکردن

1508
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1477
1510
1492
1479
1462
1426
1402
1504
1439
1483
224
29