1600
1605
عنوان

قصه ی عجیب مادرشوهرو عروس و نوه

2135 بازدید | 125 پست

نمیدونم اصن از کجا شروع کنم 

منو مادرشوهرم تا قبل ب دنیا اومدن پسرم کمی باهم اختلاف داشتیم ولی قابل تحمل بود ولی از وقتی پسرم ب دنیا اومده دیگه غیر قابل تحمل شده برام نمیدونم واقعا از دستش چ کنم کارایی ک میگف بکن و من نمیکردم و دعوا میشد 

موقع پوشک میگف ببخشید معذرت میخوام بیضه هاشو ببر بالا پوشک کن بیضه ها نمونه لای پاش پرانتزی راه میره قبل شیش ماه تو فرنیش عسل بریز بچه رو باز بزار تو هوای زمستون پوشک نکن فلان لباسو باید بپوشی ب بچه روزی پنج شیش تا شیشه شیر بده بهش و خیلی خیلی کارای احمقانه ی دیگه 

هرچی هم گوش نمیکنم بدتر میشه و جسوتر و مصر تر 

بچه ی من دوسالشه حرف نمیزنه برگشته ب من میگه من فک میکنم تو از بس تلفن با مامانت میحرفی حوصله ات نمیکشه با بچه بحرفی 

ی چی میخره یا ی جایی بچه ی منو میبره هزار بار منتشو سرمون میزاره الانم گیر داده ب شیر و حرف زدن بچم 

اول شیرو بگم راه ب راه میگه شیشه شیر بده بهش میگم مامان هم کلسیمش میره بالا هم یبوست میشه هم غدا نمیخوره پارسال از بس ب من میگف راه ب راه شیر بده فسفرو کلسیمش بالا بود دکتر گف اینجوری پیش بره سنگ کلیه میشه سیصد سی سی بده بهش منم همونقدری ک دکتر گف میدم مگه قبول میکنه میگه طفلی بچم زود از شیر گرفتیش در حالیکه من هر روز سیصد سیسی شیر یا بعضی وقتا یکم بیشتر بهش میدم ی جوری انگار من مادر بدیم اون دلسوزه پسرمه

چند روزی میشه پوشک پسرم خشکه شبا میگه از بس بهش شیر نمیدی اینجوری میشه کلیه هاش کار نمیکنه بدبخت بچم میگم مامان من یک ساله شبا شیر نمیدم این چند روزه خشکه میگه نههههه شبا پاشو بهش شیر بده شیر گاو منطورشع نمیدونم چرا فقط میخواد برا من زحمت بتراشه خودشم گیر میده ول کن نیست اینا صرفا جهت دردو دله بیاین راهنماییم کنید چجوری برخورد کنم کم کنه از دخالتاش فک میکنه خودش علامه ی دهره من ی مادر ظالم و بیخیال 

ی درگیریم ک الان داریم ب من میگه یقه اسکی بپوشون از الان هوای شهرمم زیاد سرد نیس کمی خنکه بلوز استین دار میپوشونم میبینه نپوشوندم با حالت تند باهام دعوا میکنه

با هم زندگی میکنید مگه؟

از کجا میدونه چقدر شیر به بچت دادی 

چی بگم والا 

چون خودمم میدونم تا چند ماهه اینده منم همیچین شرایطی پیدا میکنم

فقط 2 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
حس بودنت قشنگترین حس دنیاست   عاشقتم پسر نازم  

مامانا تا عید خیلی نمونده 

اگه دنبال یه راه خوب واسه لاغری میگردی 

یه سر حتما به مابزنید

1546

ی درگیری دیگه هم حرف زدن پسرمه پسرم دوسالشه دو سه تا کلمه میگه بردم دکتر بهداشت کلا معاینه کرد کلی سوال راجع ب رفتار پسرم پرسید گف هیچ مشکلی نداره اگه میخواین من ی نامه بنویسم ب دکتر گفتار درمان معرفی کنم زود خودشو انداخت وسط نههههه خانم دکتر کوچیکه بهش فشار میاد ی ماه نشده ها این قضیه حالا هر وخ منو میبینه بعد سلام شروع میکنه ک اره من نگرانم این چرا حرف نمیزنه اعصاب واس من نزاشته دیگه 

1432
با هم زندگی میکنید مگه؟ از کجا میدونه چقدر شیر به بچت دادی  چی بگم والا  چون خودمم میدو ...

بله باهم زندگی میکنیم و میپرسه ازم یا هم میگه شیشه شیرشو بیار شیر بریزم توش هرچقدر میگم مامان شیر خورده میگه ن بیار گفتم بیار ینی بیار اعصاب مصاب منو بهم ریخته بخدا دیگه واقعا موندم چ کنم

با هم زندگی میکنید مگه؟ از کجا میدونه چقدر شیر به بچت دادی  چی بگم والا  چون خودمم میدو ...

خیلی سخته مادرشوهر منم پرووووو اصن دست از کاراش نمیکشه هرچقدر دعوا میکنم بی محلی میکنم انگار ن انگار 

بله باهم زندگی میکنیم و میپرسه ازم یا هم میگه شیشه شیرشو بیار شیر بریزم توش هرچقدر میگم مامان شیر خو ...

وای چقدر سخته همین زندگی کردن با هم خودش کلی درد سر سازه

فقط 2 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
حس بودنت قشنگترین حس دنیاست   عاشقتم پسر نازم  
1403

به يه ورت بگير 

بگو باشه 

ولي انجام نده 

حالا چرا همه جا با اون ميري 

زندگي صحنه يكتا هنرمندي ماست/هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود/صحنه پيوسته به جاست/خرم ان نغمه كه مردم بسپارند به ياد 
خیلی سخته مادرشوهر منم پرووووو اصن دست از کاراش نمیکشه هرچقدر دعوا میکنم بی محلی میکنم انگار ن انگار ...

تنها راه چاره ای ک داری مستقل شدنه وگرنه همین هست 

فقط 2 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
حس بودنت قشنگترین حس دنیاست   عاشقتم پسر نازم  
این مادرشوهرا کی میخان یادبگیرن انقدر دخالت نکنن کم برو خونش

سر این حرفاش اصلا نمیرم ولی مجبورم ی ساعت پسرمو ببرم پیشش اون موقع میبینه منو دیروز ساعت یکو ربع زنگ زده میگه این بچه از گرسنگی تلف شد پس کجایی همیشه یازده یازده و نیم میبرم یک میارمش ساعت ده هم صبحانه ی کامل خورده بودا واس ی ربع زنگ زده بود ک بچه تلف شد 

بپیجونش، بگو باشه، کل کل نکن، گوشات هم یه در و اون یکی دروازه، بگو راس مبگین کارخودتو بکن

گر مرد رهی میان خون باید رفت، از پای فتاده سرنگون باید رفت، تو پای به راه درنه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت 
1547
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1580
1550
1479
1426
1594
1588
1593
1506
1587
224
29
1462