1421
1389
عنوان

حدودی ازقضیه ی زندگی من،لطفا بیاین

447 بازدید | 45 پست

سلام من ۲۳سالمه ۱۴سالگی نامزد ۱۷ سالگی ازدواج کردم بامردی که

که ۸سال ازم بزرگتره دوست داداشم بود ویکی ازفامیلهای تغریبادورمیشد،نمیخاستمش به اجبارخانوادم تن به این ازدواج دادم میگفتن کسی مثل این برات نمیشه واگه کسی دیگه راخواستی اگه روزی برات اتفاق افتادیامشکلی پیش امد بامانیس.اخه خانوادم برادرشادیده بودن که اصلا زنشا نمیخواست ولی دنیاراریخته بودزیرپاش مثلاچندماه یه بارسفرآنچنانی وچندتاخونه داشت و...نگاه کردن به برادرش گفتن اون نمیخاد ولی این پسره خودش پاپیش گذاشت و دخترمارامیخاد پس خیلی عالی ترازبرادرش میشه وخوشبختش میکنه 

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑

خانوم هایی که  میخوان  زیباتر و جوان  تر از  همیشه  به  نظر بیان اینجا 


میتونید  از تخفیفات  پاییزه  هیجان  انگیزی استفاده  کنید


خب 

دوستان صبرکنین یکمم دستم کنده مینویسیم ببینین

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
1436
دوستان صبرکنین یکمم دستم کنده مینویسیم ببینین

نه نه صبرکنین بگم که شوهرم بدنیس خوبه.قضیه ی من چیزدیگس.نه من شوهرهیچی نداشت هیچی صفر گفتن این پسرزرنگه کارمیکنه

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑

بالاخره قبول کردم ومایک باربیشترهم دیگه راندیدیم وحرف نزدیم وهمون یه بارویک شب من قبول کردم وانگشتراوردن.جالبش اینجاس که انشب پدرمادرش نیومدن چون راضی نبودن وخودش بودوعمش که عمه ی شوهرم میشه زن عموی من البته ازاوناهم دل خوشی ندارم این داستانش جداس ودردناک که بعدابهتون میگم.بالاخره سه سال عقدونامزدبودیم وبرام نه سرویس طلا و...هیچی نگرفت ومن همیشه اروم بودم وسکوت کردم وساختم چون هردفعه مادرم میگف طلا نمیشه زندگی بذارپسره کارکنه خونه درست کنه بگم مارسممونه پسربایدخونه داشته باشه.بالاخره تواین سه سال ماعروسی کردیم بابحث ودعواهاای که هرروزداشتیم وکنارامدیم مثلاباهم.ونه اون خونه درست کردونه چیزی ونه گذاشتن خونه اجاره کنه نه خواهرومادرهاش گذاشتن طبقه ی بالاکه مال پدرشوهرم بود خیلی عالی میشددرست کنه،وحتی برادرش که کلی خونه داشت ما یه خونه خواستیم ازس که اجاره کنیم ولی اوناهم ندادن به ما وهرروز وقتی که من نامزدوعقدبودم خونشون بدجوری جنگ ودعوابودخونشون وفایده ای نداشت اصلا. 

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
بالاخره قبول کردم ومایک باربیشترهم دیگه راندیدیم وحرف نزدیم وهمون یه بارویک شب من قبول کردم وانگشترا ...

وبالاخره خونه ی پدرشوهرم پایینش یه زیرزمین بزرگ بودکه ازموش وگربه کم نداشت وسه سال ازعقدمون گذشته بود درضمن بگم یه سال گفتن نامحرمین صیغه شدم که محرم باشیم😔وهرکسی میدیدمیگفت صیغه ای بانامزدت یاعقدی ومن ازخجالت میمردم.وشوهرم امد باکاری که بگمتون برای برادرش کارکرده بودشب وروز ونصفی ازحقشاخوردن وبخاطرکارش که گشنه میموند ظهراغذانمیخورد الان ناراحتی معده گرفته،زیرزمینا تله که بندی ساخت که الان توش هستم

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
1394

هستین بگم بقیشا؟

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
عزیزم چقدر سخت تعریف کردی😔

اینا که حالا سختی نیس خواهر اینا رامن خیلی خوب میبینم حالا بقیشامیکم.یکم نتم ضعیه ببخشیددیرمینویسم

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
اینا که حالا سختی نیس خواهر اینا رامن خیلی خوب میبینم حالا بقیشامیکم.یکم نتم ضعیه ببخشیددیرمینویسم

نه یکمی درست متوجه نمیشم بعضی جاهاشو

خداجونم شکرت 🙏🙏 مهربونا واسه سلامتی دخترم دعا کنین😇😇
1427

جهیزیما مادرم بابدبختی درس کرد اخه مارسم داریم جهیزیه هم زیادمیدیم مثلا هرچی امد بایدبدی وگرنه توجهازاگه یه دونه سوزن هم ندیم میگن هیچی نداشت جهبزیش.بابام جانبازه ویه ادم بیکاروبه چیزی کاری نداشت.مادرم باقالی بافتن وانواع وام جهیزیه منادرس کرد وخیلیم خداراشکرخوب شد که نخام حرف بشنوم.شوهرم هم امدوزیزمینادرس کردگازنداشت وامتیازگازنمیدادن ولی ازقبل یه دونه لوله گازداشت توزیرزمین که الان اینجا اشپزخونمه یه دونه خواب انداخت ته سالنم یه دربود دیوارکشیده بودن پشتش خیلی بزرگ بود دیگه چی بگم هرچی اشغال بودریخته بودن توش ودرشا قفل کرده بودن این درتوحالم فقط بازمیشد ودرشاقفل کرده بودن کسی نبینه،جالوله بخاری نبود الانم خداای مازنده ایم شوهرم شیشه راشکاف داده وهواش میره توپله هاطبقه بالا.عروسیم توسه روزسرگرفت اخه یکی ازفامیلا شوهرم‌میخاست بمیره وخواستن بدون عروسی مناببرن توخونه بخت البته خانواده شوهزم که من کلی گریه کردم وتو سه روزباورکنین سه روز همه چیزکارا خداجورشد وماعروسی ‌کردیم.

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
جهیزیما مادرم بابدبختی درس کرد اخه مارسم داریم جهیزیه هم زیادمیدیم مثلا هرچی امد بایدبدی وگرنه توجها ...

بالاخره شب عروسی شد واخرای شب موقع شام سه تااز ماشین های مهموناراآتش زدن سوخت وبعدمن فهمیدم

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
بالاخره شب عروسی شد واخرای شب موقع شام سه تااز ماشین های مهموناراآتش زدن سوخت وبعدمن فهمیدم

وبعدعروسی دیگه کلی دعواوجنگ شدبخاطرماشین البته من زیادنرفتم توقضیه نفهمیدم چی شدو...تموم شدرفت.وبرادرشوهر کوچکم اینجاکمک کرد وپول ماشین هارو داد.یه سال عروسی نکرده بودم من همش۱۷سالم بود اخه منم بچه بودم هیچکس منادرک نمیکردمادرشوهرم صبح زورمیرفت بیرون وتوقع داشت۶صبح من خونشون باشم وسرش بزنم

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
وبعدعروسی دیگه کلی دعواوجنگ شدبخاطرماشین البته من زیادنرفتم توقضیه نفهمیدم چی شدو...تموم شدرفت.وبراد ...

ولی من شباتاصبح خواب نداشتم وهمیشه نمیدونم چرااسترس داشتم وتادم مرگ میرفتم،ولی من ساعت ۸صبح میرفتیم خونشون وکلی حرف میگف که تونمیای و...هرجامینشیت پشت سرم میگفت ومن گریه میکردم وشده بودم مثل چوب خشکه شوهرمم بالاخره میفهمیدوقسمش میدادم چیزی نگه ولی فایده ای نداشت.من۷تاخواهرشوهردارم.یکیشون بچه نداره یه دختراورده روبروی خونمون بودخونشون ومامانشاخیای ادیت میکردومیزد.ازشوهرم خیلی میترسبدوشوهرم نگوکه قبلادعواش میکرده.این صبح تاشب خونه ی مابودیه سال تمام فقط میدونس شوهرم‌میاد ازترسش فرارمیکزد.زندگی مناکرده بورجهنم اینجارایکم خلاصه میگم تااخرش برین چی میگم.مثلامیمودمیگفت سیم برقتونا فلانی بریده یا یه اجاق گازمن توی ایوان داشتم میگفت فلانی باز کرده ویامثلا کفش هات یا سطل زبالت را فلانی پرت کرده وسط حیاط وفلانی تولوله آبگرم کنتون پلاستیک گذاشته خفه بشین اخه ماتوزیرزمینیم وپایین لوله بخاریمون ازشیشه بیرونه که ازطبقه بالا یاهمینجاکه راه میرین قشنگ میشه لوله راخم شدودراوردو...وهرچی این دخترمیگف میرفتم نگاه میکردم دقیقا همیناای که میگفت میشدمثال مثلا میگفت گازابازکردک میرفتم میدیدم بازبودوهمه جارابوگازبرداشته بود

چرابزایم پسری جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری....عوضش میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لحاف زری دامادم بگه تاج سری👑
1391
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1426
1388
1365
1407
1402
224
1415
29
داغ ترین های تاپیک های امروز