1822
1823
عنوان

خیانت و ترس از تنهایی...

454 بازدید | 73 پست

سلام دوستای خوبم ،  یه تاپیک هم قبلا درباره مشکلم زده بودم اما کامل نبود . میخوام دوباره کامل تر عنوانش کنم بلکه شاید نظرات دوستان راه گشا باشه . من ۳۰ سالمه ، دو تا مدرک کارشناسی دارم یه شیمی یکی هم پرستاری که بعدا خوندم و تازه تموم شده . الان به صورت پاره وقت بعنوان نرس یه جا مشغولم حقوقش زیاد نیس ولی از هیچی بهتره . تا چندماه اینده که طرحم شروع بشه و برم بیمارستان حقوق بهتری میگیرم . حدود ۱۵ ساله که نقاشی میکنم و سبکهای مختلف بلدم و پیج اینستا هم دارم واسش، آشپزیمم خوبه ، اخلاق و رفتارمم خودم نمیگم اما اکثر فامیل دوسم دارن و میگن ک خیلی آروم و مهربونم . چهرمم خوبه ، حجابمم تقریبا همیشه کامله مخصوصا بعد از متاهلی . چون خیلی هم به تعهد بعد از ازدواج معتقد بودم و هستم مخصوصا تو شغل ما ک خیلی هم با انواع اقایون سروکار داره . ۴ سال پیش عقد کردم و سه سال و نیم هم از عروسی مون میگذره. همسرم ۳۳ سالشه خوش چهره و خوش هیکل و صدای خیلی خوبی دارن.همسرم بسیار آدم مهربان و خوش زبان و آدم معتقدی بودن که همین دین و ایمان و محبتش مهم ترین معیار من برای ازدواج بود. خواستگار هم خیلی داشتم اما ایشون همون جلسه اول چنان مهرش به دلم نشست که قبول کردم .مدرکشون دیپلم و شغلش اوایل نامه رسان بودن تو دانشگاه . از لحاظ سطح رفاهی خانوادگی خب ما خیلی بالاتر بودیم طوری ک همسرم همیشه میگفتن چی شد تو ب من بله گفتی اخه شما کجا و ما کجا. خودشون خانواده سالمی دارن. پدرشوهرم مداح شناخته شده محل و  پسرا و همینطور همسر من همگی مداح هیئت و دسته هستن .همسرم ارگ هم به صورت حرفه ای بلون و میزنن. مادرشوهر و خواهرشوهرهامم خوبن و هیچوقت اذیتم نکردن. برام خیلی خرج نکردن چون نداشتن و منم برام پول مهم نبود زیاد . خلاصه ما بعد ۶ ماه نامزدی رفتیم خونمون . زندگیمون فوق العاده عالی و پراز محبت و پر از نور خدا بود به معنای واقعی . دوتایی همیشه نماز میخوندیم من اقتدا میکردم به همسرم . گلزار شهدا و شاه عبدالعظیم جای همیشگی بود ک میرفتیم. همسرم خیلی اهل مسافرت نیس اما من بخاطر اخلاق خوبش خیلی سخت هم نگرفتم . متاسفانه بعد از یه مدت حدود ۵ماه بعد همسرمو وارد شغل خدمات کردن . از همونجا روحیه و اعتماد به نفسش اومد پایین ، و یه تاسف دیگه اینکه خواهرم و پدرم خیلی رفتار مناسبی باهاش نداشتن و طوری همیشه رفتار کردن که انگار هیچی بلد نیست . بماند که چقدر بهشون گفتم که رفتارتون درست نیست باهاش اما خب تغییری ایجاد نشد. شوهرمم خیلی روی احترام و شخصیت نگه داشتن حساسه . همین عوامل و شغل باعث شد ک ایشون از خانوادم خیلی دلسرد شد و الان تقریبا ماهی یه بار شاید بیاد اونم زود برمیگرده خونه. فوق العاده محیط کار و رفتارها روش اثر گذاشته بود و عصبیش کرده بود اما تا حدود ۷ ماه پیش هیچکدومو خونه نمیاورد و همیشه بامحبت با من رفتار میکرد. همسرم خیلی هم تو فاز اینترنت و شبکه های اجتماعی نبود .آذر پارسال بور که من وقتی دیدم اینهمه تو خودشه و چون تا اون موقه واقعا از لحاظ ایمان و چشم پاکی خودشو بهم اثبات کرده بود براش اکانت اینستا نصب کردم... خیلی سریع چون معروف بود تو محل و رفیق زیاد داشت مخصوصا به خاطر مداح بودنش پیجش تو چند روز به ۵۰۰نفرینا رسید که تقریبا همه شناس بودن ... اما این اینستا نصب کردت همانا و تغییر کردن همسر من همان . کم کم عکسای مداحیشو برداشت و فقط دو سه تا فیلم از ارگ زدنش موند تو پیجش ، اصلا هم تو پیجش اشاره ای از متاهل بودن نذاشت همه ش میگفت رفیقام هیچکدوم نمیذارن . کم کم دیدم داره به دخترا و زنا پیام میده ، مدام از پستهاشون تعریف میکنه . کم کم تیپ و ظاهرش هم عوض شد . کسی ک اصلا شلوار لی و تی شرت نمیپوشید الان دیگه کلا فقط استین کوتاه و جین و کتونی میپوشه . خلاصه هرچقدر ناراحتی کردم که من خودم اینستا برات نصب کردم میرم میخونم بعضی وقتا میبینم داری با دخترا و زنا حرف میزنی ، ناراحتیمو به طرق مختلف ابراز کردم اوایل به رو نیاوردم بعد دیدم دیگه کار به عکس و شماره رسیده به رو اوردم ، جیغ زدم گریه کردم ، تهدید به جدایی کردم اما هربار قول داد درست میشه و هنوز ک هنوزه نشده ... چنتا چت زشت با دوسه تا از رفیقاش دیدم که کاش واقعا اشتباه کرده باشم که انگار قرار گذاشته بودن برن خونه یکی 😔😭 یکی دوبار پیش مشاور رفتم اما حل نشد . ۹ مهرم از دکتر خداداد که تو قلهکه وقت مشاور دارم. منی که گریه از یادم رفته بود روزی نیس که بدون گریه خوابم ببره . شوهرم خودشم همه ش میگه نمیدونم چرت اینطوری شدم ، اصلا دست خودم نیست ، مدام میگه همه چی عقده شده رو دلم ، بی احترامی های خانوادت ، شغلم ، یه ماشین نمیتونم بخرم ، رفتارهایی ک باهام سرکار میشه . چند بار تاحالا سرکار عذرشو خواستن که اخرین بار هم من رفتم و با وساطت برگشت به کار . دو ماه تو تابستون به بهانه اینکه کارشو دوس نداره نرفت سرکار . ینی مصیبت بود اون دوماه مدام تو اینستا و با دخترا و زنا . حداقل با یکی هم حرف نمیزد ک من بدونم کیو باید پاشو از زتدگیم ببرم . الان حدود یک ماهی هست که با همون وساطت من دوباره برگشته سرکار. از کار ک میاد دو ساعتی تو اینستا میچرخه و بعدش میره پیش رفیقاش .بعدم میگه میرم هیئت و دوباره بعدش میرن قهوه خونه و دیگه خیلی زود بیاد ۱۲.۳۰ شبه و بعضی وقتا دیرتر... خلاصه که دلم خونه ......

(ادامه شو تو اولین نظر فرستادم)

....

ادامه تاپیک ...

دیگه خیلی زود بیاد ۱۲.۳۰ شبه و بعضی وقتا دیرتر... خلاصه که دلم خونه ... خیلی دوسش دارم ، اونقدر تو این سه سال و نیم و قبل این جریانات محبت میکرد بهم اونقدر عشقشو ابراز میکرد و نمیذاشت هیجوقت ناراحت بمونم ، همیشه به اینکه درسمو تموم کنم یه جای خوب مشغول شم تشویق میکرد ، نه گیر میداد که جایی نرم نه محدود میکرد نماز روزه هاش به وقت و به جا بود و خوندناش هم که به جا ، اما این ۷-۸ماه کلا دلسرد و کم حرف شده و این مسائل هم ک پیش اومده چندبار وسط دعوا بهم گفته نمیخوای منو برو بهت گفته باشم هیچیم ندارم بدم بهت دادگاه و اینام نمیام . اونقدر این مدت دلم ازش شکسته که حد نداره .اما از تنهایی میترسم ،از نبودنش میترسم خیلی با جون و دل دوسش داشتم ازینکه شبا کنارم نباشه بغلش واسه من نباشه میترسم ... نمیدونم بهترین رفتار الان چیه ، چند روزه دیگه زیاد محل نمیدم بهش تا برم پیش مشاور ببینم چی میگه و این زندگی درست شدنی هست یا نه ...

وای خواهر من حوصله داشتم این همه متن بخونم الان اینجا نبودم ک😅😅😅

     ﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕ ﺍﮔﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﻤﯿﺎﺩ ﺍﮔﻪ ﮐﺴﯽ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻪ-ﺍﮔﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻠﻮﺗﺖ ﺩﺭﮔﯿﺮﻩ- ﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﻭﻥ ﺟﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻧﻤﯿﺸﻪﺍﮔﻪ ﺩﻟﺖ ﭘﺮﻩ ﻭ ﺩﺳﺘﺖ ﺧﺎﻟﯽ- ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺴﺮتت ﻣﯿشه ﻭ ﺷﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭت -ﺍﮔﻪ ﯾﮏ ﺩﻝ ﻧﻪ ﺻﺪ ﺩﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﻧﯽ ﺷﺪﯼ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻮ ﺷﮑﺴﺖ - ﺍﮔﻪ ﺳﺎﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﮐﻮﮎ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻣﻠﻮﺩﯼ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪ- ﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﺧﻮﺏ ﺁﻭﺭﺩﯼ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺪﺵ ﮐﺮﺩﻥﺍﮔﻪ ﺁﺷﻨﺎﯾﺎﻥ ، ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﻥ- ﺍﮔﻪ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺗﺖ ﻧﺸﺴﺘﻦ- ﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺍﮔﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺷﻢ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﮑﺮﺩﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺎ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺕ ﺗﺒﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ- ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻦ- ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﺎ ﻏﻤﮕﯿﻦﺑﺮﻗﺺ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺑﺎﺏ ﺩﻟﺖ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻦ- ﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﺘﻮ ﺧﻂ ﺧﻄﯽ ﮐﻨﻦﺷﺎﺩ ﺑﺎﺵ ﻭ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻘﺴﯿﻤﺶ ﮐﻦ ،ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺭﯼ-ﻧﮕﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﮐﺎﺭ ﺍﺯ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﯼﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﺕ،ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎﺕ ،ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﺕ ،ﺣﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ - ﻫﺮﭼﯽ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﯿﺴﺖﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺣﻘﯿﺮ ﻣﻦﻓـــــــﺪﺍﯼ ﺳﺮﺕﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﻭ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮﻫﻤــــــﯿﻦ.

پزشک آنلاین متخصص کرونا

 توی سایت دکتر ساینا از بهترین پزشکان متخصص آنلاین مشاوره پزشکی دریافت کنید

1825

عزیزم انشاالله مشکلت حل بشه مشاوره برو ببین چی میگه، همسرت متاسفانه خیلی بی جنبه اس

خداجونم میگم چرا تقاص سیبی ک‌حواخانوم خورده رو فقط ما ایرانیا داریم پس میدیم😒😒
1846

خونوادت ک انقدر تعریف کردی یه کار جور میکردن برا شوهرت ک اعتماد بنفسش نیاد پایین

الو خدا الو الو خدا  📱منم یه بنده خدا😳هرکی خواست نابودت کنه .نابودش کن نزاررر😈

بس بگو اينستاشو پاك كنه حتما

كلا ما ايرانى ها اينجورى هستيم كه حتي تو جايى كه هيشكى نميدونه ما كى هستيم اصلا از كجا هستيم؟؟؟اصلا چه شكلي هستيم؟؟؟داريم پز ميديم...يعني در اين حد فناااااا🤤پز ميدى كه چى بشه؟سايت براى رد تبادل نظره نه پز دادن!!!ميخواى پز بدى؟زحمت بكش برو خونه خالت اينا به خاله و عروس خالتو دختر خالت پز بده كه حداقل بدونن كى هستى.هه😏

پستت و خوندم خیلی هم ناراحت شدم واقعا نمیدونم ببهترین رفتار چیه -فکر میکنم ایشون هیچ گاه با این مسئله که سطح شون از شما پایین تره کنار نیومده وتو فضای مجازی وقتی توجه جلب میکنه بهش اعتماد به نفس میده 

ممنونم که تا تاریخ 99/9/9 به یه حال خوب رسیدم به سلامتی (زیر دلم درد میکنه دکترها نمیتونن تشخیص بدن)ازدواج موفق اگر به صلاحم هست و خوشحالم.جایی سرایه گذاری کردم رونق بشه و از همه مهمتر کرونا بره ومردم سرزمینم خوشحال باشن (این یه چالش 99/9/9 به تشویق دوست خیرخواه و خوبی تو نی نی ساید )
اسی جون اینکه همه رو پست اول گذاشتی خیلی خوبه ولی اکثرا یکم ... نمیخونن این همه رو قفل کن بنظرم ی ...

آخه اکثرا دیدم میگن زود بگو ، دیگه حالا گذاشتم کسی حوصله داشت میخونه گلم

1794

عزیزم من کامل خوندم خوب اعتماد شما باعث شده همسرت ب بیراه بره و از وابستگی شما به خودش خبره ، خیلی ناراحت شدم و چقدر ما ادم ها بد شدیم که نمیتونیم گذشت و فداکاری همو در زندگی ببینیم عزیزم بهترین روش همین مشاورست و بهتر زندگیتو ک با دل و جون ساختی حفظ کنی و نزارید یک برنامه راحت اونو از شما بگیره با همسرت راحت حرف بزن و بگو چقدر دوستش داری و راحت از دستش نمیدی هیچ وقت نگو میرم یا طلاق! بمون و درستش کن.1

من فکر می کنم شوهرت تازه خوده واقعیشو پیدا کرده

ادامایی که تو این سن عوض بشن یعنی تازه خودشونو کشف کردن و به این راحتی دیگه

تغییر مسیر نمیدن

نمی تونم اینجا بگم ولی خدا خودش میدونه من دلم چی میخاد انشاالله تا این تاریخ به بهترین شکل ممکن و به صلاحم انجام شده باشه الهی امین

از ماست ک بر ماست...

خیلی کار درستی میکنی ک میخوای بری مشاوره انشاالله درست بشه و اگرم نشد انشاالله خدا بهت صبر و آرامش بده 🌹❤

عاشقم میشی دوباره....عاشقِ اونی که نیست.....

همیشه از قدیم گفتن تضاد طبقاتی خیلی مهمه.چرا ما بهش اهمیت نمیدیم.و اینکه خودم کردم که لعنت بر خودم باد.چرا اینستا نصب کردی اخه؟؟؟البته شوهرت انگاری ایمانش خیلی شل بوده چون کسی که اینقد با ایمان باشه با این همه زن و دختر حرف نمیزنه.چه بی بخاری که جلوت با زنها چت میکنه.مرگ حقشه.پناه بر خدا چه ریلکس رفتار میکنی.به نظرم ازش جدا شو چند روز دیگم میاد میگه این هوو توه میخوای بخواه نمیخوای نخواه.مگه الکیه بترسونش.زیادی مهربونی.بگو مهرمو میخوام میندازمت زندان.همین شما زنهایید که رو میدین به مردا و پر روشون میکنید.چرا اینقد بدبختی اخه؟؟؟تو که از هر لحاظ ازش سر تری.اون باید بترسه ولش کنی نه تو.خلاصه ببخشید ولی شوهرت خیلی عوضیه.از ایناس که بی جنبس.منقرض بشه نسل این مردا.البته همش تقصیر خودته بی بخاری

خوشحالی یعنی ....
1839
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1821
1858

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

1851
1852
1840
1843
1857
1763
1865
1868
1766
1872
1769
1462