1421
1389
عنوان

داستان بارداری من

103 بازدید | 9 پست

من درسن کم یعنی 15 سالگی ازدواج کردم سال 94/1/1هشت ماه گذشت از ازدواجم من حامله شدم یکما از پریم گذشته بود من با مادرشوهر م زندگی می کردم خواهر شوهر م گفت یک ماه از پریت گذشته بیا یه تست بگیر بعد برادر شوهر کوچیکم فرستاد یه تست بگیره دوتا بی بی چک گرفته بود اورد وقتی که استفاده کردم مثبت دراومد خوشحال شدم نشون داد م بهمه فردای اون روز رفتم دکتر بهش گفتم واسم یه سنوگرافی نوشت من انجام دادم توسونوگرافی چهار هفته پنج روز بود رفتم به دکتر نشون دادم بعد بهم گفت که سن حامله گیت کمه توباید بیشتر میبودی حتملا توشکمت مورده ناراحت شدم رفتم به شوهر م گفتنم اونم خیلی ناراحت شد قرار بود هفته بعد ی یه سونوگرافی دیگه برم رفتم سنودادم شد پنج هفته  پنج روز خوش حال شدم رفتم به دکتر نشون دادم بعد گفت نمیدونم ولی یه مشکلی هست دوباره یه سنو دیگه نوشت برام هفته بعد رفتم سنو گرفتم شدشیش هفته پنج روز رفتم نشون دادم دوباره قرار بود واسه ماه اینده سنو بدم که قلبش درست شده یانه دوهفته گذشت من لکه بینی پیدا کرم بعد خونریزی یک تیکه لخته خون بزرگم اومد من فکردم بچه بود سقت شد رفتم دکتر واسم یه سنو نوشت من گرفتم گفت سقط نکردم ولی این مول منگفتم یعنی چی گفت باید بری کورتاج بشی رفتم به دکتر سنو نشون دادم گفت باید بستری بشی تاکورتاژت کنم بعد که کورتاژ شدم بهم گفت شیش تایک سال باید جلو گیری داشته باشید 

خو

من به لطف خدای مهربانم امید دارم که روزی که صلاحشو بدونه دامن منم سبز میکنه خودش وعده داده که پس از هر سختی آسانی هس یروزی اونایی که جلوم دلسوزی کردن پشت سرم خندیدن اونیکه گفت تو هیچ وقت مادرنمیشی همشون میفهمن که اگه خدا بخواد به هر کسی میده و اگه خدا بخواد ازهرکسی میگیره قربون بزرگیت خدا که تو تنها همدم و هم صحبت من و امثال من هسی آخه امثال من خیلی انتظارکشیدن غریب هستن شوهراشونم حتی کنارشون نیست صبح میره شاید شب بیاد ماها دلمون به وجودت خوشه یاالرحم الراحمین ممنون که اگه کسی رو ندارم تو هسی هوامو داری من منتظر سوپرایزقشنگتم به همین زودیا❤️

اسی رفتی تاپیک گردی منتظرما

من به لطف خدای مهربانم امید دارم که روزی که صلاحشو بدونه دامن منم سبز میکنه خودش وعده داده که پس از هر سختی آسانی هس یروزی اونایی که جلوم دلسوزی کردن پشت سرم خندیدن اونیکه گفت تو هیچ وقت مادرنمیشی همشون میفهمن که اگه خدا بخواد به هر کسی میده و اگه خدا بخواد ازهرکسی میگیره قربون بزرگیت خدا که تو تنها همدم و هم صحبت من و امثال من هسی آخه امثال من خیلی انتظارکشیدن غریب هستن شوهراشونم حتی کنارشون نیست صبح میره شاید شب بیاد ماها دلمون به وجودت خوشه یاالرحم الراحمین ممنون که اگه کسی رو ندارم تو هسی هوامو داری من منتظر سوپرایزقشنگتم به همین زودیا❤️

مناسب‌ترین تورها ویژه فصل پاییز در علی‌بابا

بعد حامله گی دوم یک سال گذشت من حامله نمیشدم رفتم دکتر که واسه حاملگیم بهم گفت کی پری شدی گفتم دورز مونده انوز پری بشم واسم ازمایش نوشت رفتم انجام دادم به دکتر نشون دادم گفت یه چیزی بگم باورمیکنی توحالا حامله یی واسم برا ی هفته اینده سنو نوشت رفتم انجام دادم گفت پنج هفته هست بردم به دکتر نشون دادم بهم داروداد رفتم خونه بعد چند روز لکه بینی پیدا کردم خیلی ترسیدم سری رفتم دکتر بهم فقط شیاف داد رفتم خونه مامانم تاازم مراقبت کنه بعد یک هفته خونریزی کرم رفتم دکتر سنودادم گفت سقط شده بعد بهم دارو داد تابخورم

1436

حاملگی سه ومم دوسال بعد حامله گی دوم رفتم دکتر برای اقدام به بار داری  بهم داروداد من حامله شدم خیلی من وشوهرم خوشحال بودیم دیگه تواین مواظب بودم اصلا از جام تکون نمی خردم بعد سرماخوردگی گرفتم توتابستون سرفه های شدیدی مکردم دارو ضد سرفه می خردم اصلا خونشدم بعد لکه بینی پیدا کرم خیلی ترسیدم  رفتم دکتر واسم شیاف نوشت تا استفاده کنم یک هفته گذشت من لکه بینی نداشتم دیگه خیالم راحت شد صبح که بیدار شدم خونریزی شدید بادرد داشتم فهمیدم که داره سقط میشه توخونه دراز کشیده بودم ناراحت دستمو روپیشونیم گزاشتم شوهر م گفت بیا صبحونه بخور گفتم نمیخرم دید ناراحت م گفت چی شده من شروکردم بگریه امد بغلم کرد گفت سقط کردی گفت اره بعد دلداریم داد هردو باهم گریه میکردیم  خیلی درد شدیدی داشتم رفتم سنودادم گفت سقط شده یچیزی هم مونده بادارو رف میشه دکتر بهم گفت باید ازمایش ژنتیک بدم دوماگذشت........

بعد دوما رفتم آزمایش دادم گفت سالمی وهیچ مشکلی نداری فقط کمی از ازدواج فامیلی هست بهم دارو داد تا حامله بشم دارو هارو استفاده کرد م دوباره رفتم سنو گفت فلیکول هات خیلی خوبه تو 16پری بودم یعنی انو ز مونده بود تا پری بعدم بهم امپول داد من زدم  رفتم خونه شب بعد ش که دارو هارو خوردم الت تهو درد زیرشکم داشتم رفتم اورژانس بیمارستان علایمو گفتم واسم ازمایش نوشت رفتم انجام دادم گفت بارداری من شوهر م خوشحال شدیم قرار شد روز شنبه یعنی1398/6/23برم دکتر رفتم واسم دوباره ازمایش نوشت مثبت درومد بعد پنج تاامپول واسم باشیاف نوشته تااین بچم سقط نشه  لطفا برام دعا کنید ممنون

1444
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1426
1382
1380
1365
1402
1407
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1439
1415
29
داغ ترین های تاپیک های امروز