1421
1411
عنوان

می‌خوام با دوستم قطع رابطه کنم

1510 بازدید | 116 پست

سلام می‌خوام با دوستم به دلایلی که پایینتر توضیح میدم قطع رابطه کنم ولی دلم میخواد جوری باشه که ناراحت نشه و راهنمایی می‌خوام ازتون ، فقط برای اینکه بهتر بتونید بهم راهنمایی بدین یکم صبر کنید از اول و کامل ماجرای رابطه و دوستیمون و براتون بگم 

من هیچ دوستی ندارم ، تو دوران دبیرستان و مدرسه هم دوستیم با بقیه فقط تو کلاس درس و مدرسه بود و بیرون از اون ارتباط چندانی با دوستام نداشتم. 


اما یه دختری بود که فقط دبستان تو یه کلاس بودیم و هم محله هم بودیم. هم من ، هم ایشون شرایط زندگی خوبی نداشتیم و البته شرایط زندگی اونا خیلی سخت تر و بدتر بود اما هیچکدوم هم چیزی از زندگی هم نمیدونستیم ، راستش برای من اون فقط یه همکلاسی بود مثل بقیه و من کلا با کسی اونقدر صمیمی نمی‌شدم که بشه بهش گفت رابطه ی دوستی.


خلاصه نمی‌دونم چندم دبستان بود که اون دیگه نیومد مدرسه و رفت و خبری هم ازش نبود و البته منم اصلا تو فکرش نبودم. مادرش اما گاهی اوقات میومد خونه مون و با مامانم درد و دل میکردن و حرف میزدن ولی من علاقه ای به صحبت هاشون نداشتم.

میدونستین پوشک پول-آپ نم پس نمیده و باعث میشه ادرار با سطح پوست کودک تماس پیدا نکنه؟

یکی از خصوصیات پوشک مای بیبی جذب بالاست 

برای اطلاعات بیشتر اینستاگرام ما رو دنبال کنید

1390

الان شجره‌نامه ی دوستیشم تعریف میکنه 

بگو فقط چرا میخواین بهم بزنین دوستیتونو 

طرف میره دکتر میگه چی کارکنم ۱۰۰سال عمر کنم؟! دکتر میگه : سیگار میکشی ؟ میگه نه میگه  مواد مصرف میکنی؟ میگه نه غذای چرب؟  نه مشروب؟  نه دختربازی؟ نه    دکتر میگه پس میخوای صدسال عمر کنی چه گوهی بخوری دیوث😐😂
الان شجره‌نامه ی دوستیشم تعریف میکنه  بگو فقط چرا میخواین بهم بزنین دوستیتونو

😂😁 توام مثل من حوصله ت نمیگیره معلومه

فقط 24 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 دیانا دخترم زندگیمه خدایا نی نی توراهیم پسرم به خودت سپردم 🍂
1394

یادمه ۱۸_۱۹ سالم بود یه روز مادرش اومد خونه مون و با مامانم نشستن به حرف زدن و بعد که رفت مامانم یکم رفتارش عجیب بود ، انگار یه چیزی میخواست بگه ولی نگفت. خلاصه گذشت گذشت تا ۲_۳ سال بعد. مادرش بازم گاهی وقتا میومد و می‌رفت تا اینکه دخترش هم که همون دوست دوران دبستان من هم بود هم یکی دوبار با خواهرش اومدن و رفتن و خواهرش هم که همسن خواهر من بود با هم برای کلاس کنکور و دانشگاه دو سه باری بیرون رفتن

بخدا کسایی ک میگن ما رفتیم قرص و محکم تا اخرش میمونن نمیدونم چ اصرار ب باز گویی حضور و غیاب خودشون ندارن 

خب برو بابا جان بسلامت کسی جلوتونو ک نگرفته درم نبند هرکی خواست بیاد فقط.اه

اسی جان بگو گوش میکنم منم عین خودت هیچ وقت ی دوست صمیمی نداشتم ولی کلا همه رو دوسدارم و خوبم باهمه اما اعتماد نمیتونم بکنم

1387

یه روز مادر و دوتا دختر اومدن خونه مون و خواهر بزرگم وسط حرفا گفت که چه دخترای خوبی و چه خوب میشه رضا(اسم مستعار مثلاً داداشم) با (ندا اسم مستعار دوست من) ازدواج کنن. بعد مادرشون هم در اومد گفت آره خیلی خوبه یه دختر میگیریم ، یه دختر می‌دیم و این حرفا و رفتن. بعد رفتنشون مامانم که این حرف به مزاجش خوش نیومده بود گفت چه توقعی دارن ، دخترشون یه بار ازدواج کرده ، بعد میگن رضا بره بگیرتش ، بعد هم برام تعریف کرد که مامانش چندبار اسم منو آورده و از من خواستگاری کرده واسه پسر بزرگش که ۷_۸ سال بزرگتر از منه ولی مامانم هیچی به من نگفته بود ، چون تو محل پیچیده بود متاسفانه که پسراش خوب نیست و دنبال شر و خلاف و این چیزان

1424
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1388
1380
1426
1365
1407
1402
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1415
1382
29