1421
1363
عنوان

می‌خوام با دوستم قطع رابطه کنم

| مشاهده متن کامل بحث + 1509 بازدید | 116 پست

ما با هم خیلی حرف می‌زدیم و درد و دل میکردیم. یه مدت از هم بی خبر بودیم تا اینکه مادر من فوت شد و دوستم و خانوادش چند وقت بعدش با یه دسته گل بزرگ واسه عرض تسلیت اومدن خونه ی ما. من حال خیلی بدی داشتم ، تو حرفامون بهشون گفتم مادرم که فوت کرده خیلی احساس تنهایی میکنم ، تا قبل اون به ازدواج فکر نمی‌کردم اما حالا تازه تنهایی و درک میکنم و به فکر ازدواج افتادم ، این قضیه حدود ۵ سال پیش بود. اونا هم حرفم و تایید کردن و گفتن آره بهتره به فکر ازدواج باشی و این چیزا و اون روز گذشت و رفتن

تا سه ماه بعدش که یه دفعه ای گوشیم زنگ خورد ، برداشتم دوستم بود گفت باید ببینمت گفتم باشه عزیزم فلان روز قرار بذاریم بیا خونه مون. گفت نه می‌خوام همین امروز غروب بیایم اونجا ؟! گفتم مگه خودت تنها نیستی؟ گفت نه من و خاله و نفیسه ( اسم مستعار خواهرش ) و مامانم میایم. منم گفتم خونه یکم به هم ریخته ست . گفت اشکال نداره ، کار مهمی داریم و منم دیگه چیزی نگفتم و اومدن

میدونستین پوشک پول-آپ نم پس نمیده و باعث میشه ادرار با سطح پوست کودک تماس پیدا نکنه؟

یکی از خصوصیات پوشک مای بیبی جذب بالاست 

برای اطلاعات بیشتر اینستاگرام ما رو دنبال کنید

بازم یه جعبه شیرینی دستشون بود و نشستیم به حرف زدن. (راستی بگم که خواهر دوستم یعنی نفیسه یه مدت بود ازدواج کرده بود و ندا می‌گفت من تو جهیزیه خیلی کمکش کردم و به گفته ی ندا بیشتر جهیزیه ش و دوستم با پس اندازش تهیه کرده بود)

یکم حرف که زدیم گفتن سارا (اسم مستعار من) تو قصد ازدواج نداری؟

گفتم چطور؟ نفیسه خندید و گفت ما یه مورد خوب برات سراغ داریم. گفتم کی؟ گفت داداشم. همون داداشش که قبلا هم خیلی حرفش و با مادرم زده بودن. من نمی‌دونستم چی بگم‌! چیزی نگفتم فقط چون ندا قبلا خیلی در مورد داداشش با من درد و دل کرده بود و از اذیتاش و نامردیاش گفته بود بهش گفتم ولی ندا تو که میگفتی داداشت این اخلاقارو داره. گفت آره ولی برای هسرشون شوهرای خوبی میشن و اصرار کرد حداقل یه جلسه حرف بزنم باهاش

1390

منم گفتم آخه الان شرایط واسه راه دادن خواستگار ندارم ، نفیسه گفت عیبی نداره بیاید خونه من حرفاتون و بزنید. منم دیگه چیزی نگفتم و قانع شده بودم ببینمش. خلاصه روز موعود با خواهر بزرگم رفتیم خونه ی نفیسه و دوستم و داداشش و مادرش هم بودن. تو نگاه اول داداشش و که دیدم به دلم ننشست. زیاد بلند نبود و البته خیلی شنگول و سرحال و خوشحال به نظر می‌رسید. یکم که بزرگتر با هم حرف زدن و داداشش با خواهرم حرف زد ، ندا پیشنهاد داد من و داداشش بریم تو یه اتاق دیگه با همدیگه حرف بزنیم. من اون موقع ۲۷ سالم بود و داداش اونم ۳۴ سال. 

داداشش تو حرف زدن بد نبود ، خیلی با اعتماد به نفس حرف میزد و به نظر میومد که پسر دنیا دیده ایه. از سختی هایی که کشیدن حرف زد و منم یکم از خودم و خصوصیاتم و خواسته هام. بعد ازش پرسیدم شما خودت اصرار به این آشنایی و خواستگاری داشتی یا خواسته ی ندا بود؟ گفت نه خواسته ی خودم بوده ، من همیشه خانواده ی شما برام خیلی قابل احترام بوده و از نظر ظاهری چهره هاتون و خیلی دوست داشتم و به نظرم تنها آدمایی بودین که تو این محل با کلاس و امروزی بودین و هستید. اما تو خصوصیاتش یه چیزایی گفت که من خوشم نیومد یکی اینکه شراب میخوره و درست هم می‌کنه گفت حتی اگه ایران شراب آزاد بود من یه مشروب فروشی میزدم

1394

از نظر اعتقادی هم می‌گفت اعتقادی به دین و خدا نداره ، که البته من خودمم اعتقاد آنچنانی ندارم و نداشتم اما وقتی برگشتیم و برای مشورت گرفتن این چیزها و با خواهر بزرگم در میون گذاشتم مخالفت خودش و اعلام کرد و گفت با این شرایط حتی اگه تو جوابت مثبت باشه من اجازه نمیدم این ازدواج سر بگیره و کسی که خدارو قبول نداشته باشه به درد زندگی نمیخوره و این حرفا. منم چون ظاهری زیاد به دلم ننشسته بود و با مشروب خوردنش هم نمیتونستم کنار بیام و یه خصوصیات ریز دیگه ش بعد یه هفته جواب منفی دادم

بعد از اون دوستم باز مثل گذشته هر از گاهی ۴ ماه یه بار ، ۶ ماه یه بار بهم سر میزد و هر موقع هم میومد من براش از خودم و خانوادم و رفتار برادرام و این چیزا تعریف میکردم تا اینکه رضا میخواست ازدواج کنه و من  اینارو برای دوستم تعریف میکردم. من از اخلاقای رضا قبلا براش گفته بودم و ندا یه جورایی فهمیده بود رضا به درد زندگی نمیخوره و آش دهن سوزی نیست اما کنارش از اون یکی برادرم و برنامه هاش و رفتارهاش تعریف کرده بودم و این داداشم برخلاف رضا تو زندگی با برنامه و هدف پیش می‌رفت و از نظر اخلاقی هم خیلی نرمال تر بود.

مثلاً این داداشم با زرنگی و پیگیری کارت معافیت سربازی گرفته بود ، لیسانسش و گرفته بود و فوق لیسانس هم امیر کبیر تهران قبول شد و دوستم هر موقع که میومد و حالشون و میپرسید داداشم تو یکی از این مرحله های زندگیش بود و من براش تعریف میکردم و میگفتم مثلاً کارت معافیت گرفته یا فوق لیسانس قبول شده و الان تهرانه. از نظر اخلاقی هم من قبلا بهش گفته بودم این داداشم بهتر از برادرای دیگمه

تا اینکه بار آخر که دوستم اومد و از خواهر و برادرام پرسید حدود دو سال پیش بهش گفتم آزمون بانک قبول شده و کارمند فلان بانکه. بعد از اون بود که دیدم دوستم بیشتر از قبل و با فاصله ی زمانی کمتری خونه ی ما میاد و می‌ره ، هر بار هم که میومد برای من یه چیزی می‌گرفت و یه بار جعبه ی شکلات ، یه بار شیرینی ، یه بار گلدان گل و محبتش خیلی بیشتر از قبل شده بود . جوری که من هم دیگه به فکر رفته بودم و دنبال دلیل واسه این همه محبت و توجهش میگشتم. همه ش احساس میکردم این همه توجه بی دلیل نیست و دوستم یه منظور خاصی داره اما تا میومدم فکرای بد بکنم میگفتم خجالت بکش و اون از روی خوبی و محبت این کارهارو میکنه.

1387

من قبلا دختر همسایه مون میومد خونه ی ما و هر بار میومد از من یه کاری میخواست و یه توقعی ازم داشت و برادرام از اون بدشون میومد اما برای این دوستم احترام قایل بودن و چون هر بار با دست پر میومد میگفتن چه دوست خوبی و این معلومه آدم حسابیه و با اینکه سختشون بود مواقعی که دوستم میاد و آزادی و راحتیشون گرفته می‌شد اعتراضی نمیکردن . چون هر موقع دوستم میومد برادرام میرفتن تو یکی از اتاقهای کوچیک خونه تا موقعی که بره و نه دوستم اونارو میدید نه اونا دوستمو

دوستم تا قبل این وقتی میومد ۲ ساعت یا نهایتا ۳ ساعت می‌نشست و می‌رفت اما از وقتی رفت و آمدش و بیشتر کرده بود خیلی بیشتر از قبل می‌نشست ۵ ساعت ، ۶ ساعت جوری که من خودم واقعا خسته میشدم از پذیرایی و حرف زدن باهاش. یادمه یه بار تو حرفاش گفت دوست داره خانوادگی با هم بیرون بریم و اون مثلاً فلان داداش کوچیکترش و بیاره و منم با خواهرم و سعید ( اسم مستعار همون داداشم که بانک قبول شده)  بیام و بریم پارک و گردش و این چیزا. یکم حرفش برام عجیب بود ، چون تا قبل از اون از این حرفا نمی‌زد ، بهش گفتم برادرای من خیلی خجالتین و حتی با خود من بیرون نمیان چه برسه برای تفریح و با دوستام. اونم دیگه حرفی نزد

اینقد دیر به دیر میذارری همه رفتن الان ساعت شر ع تاپیکتو نکاه کن ببین کی حوصله داره اینقد تو یه تاپی ...

می‌دونم عزیزم ببخشید ولی یه دفعه ای خواستم کمک بگیرم و حوصله ی تایپ کردن از قبل نداشتم

1391
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1426
1380
1388
1365
1402
1375
1407
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
29
1415
1382
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   tabasom٧٨  |  17 ساعت پیش
توسط   maryam7799  |  18 ساعت پیش