1421
1389
عنوان

می‌خوام با دوستم قطع رابطه کنم

| مشاهده متن کامل بحث + 1510 بازدید | 116 پست

بچه ها وقتی دوستم ندا دیگه مدرسه نیومد و ازش خبری نشد شوهرش داده بودن به یه پسره تو سن ۱۳ سالگی که متاسفانه معتاد بوده و زیر یه سقف نرفتن و زندگی نکرده بودن ، عقد بودن و مادرش واسه مادرم قبلا تعریف کرده بود که دارن طلاقش و با مهریه از پسره میگیرن و همون ۱۸ سالگی که مادرش یه بار اومده بود خونه ی ما منو واسه پسرش خواستگاری کرده بود و بعد از اونم چندبار گفته بوده و مادرم واکنشی نداشته و نشنیده گرفته

خانوم هایی که  میخوان  زیباتر و جوان  تر از  همیشه  به  نظر بیان اینجا 


میتونید  از تخفیفات  پاییزه  هیجان  انگیزی استفاده  کنید


بچه ها اینا خیلی زندگی سختی داشتن پدرشون خیلی سال پیش ولشون می‌کنه می‌ره بدون هیچ پول و پس اندازی. اینا هم نه خونه داشتن نه درآمدی واسه زندگی و تو محل ما تو خونه ی پدربزرگ و مادربزرگشون زندگی میکردن ، اونم تو یه دونه اتاق ، ۳ تا پسر و ۲ تا دختر و مادرش ، پسراش کار نمیکردن و اینا تو فقر مطلق بودن ، دوستم برام بعد ها می‌گفت پیش میومد که ۱۵ روز هیچی تو خونه واسه خوردن نداشتیم و ما که بزرگتر بودیم گشنگی و تحمل میکردیم اما داداش کوچکترم نمیتونست تحمل کنه و نون کپک زده میخورد و همون داداش کوچیکش متاسفانه به خاطر فقر و اینا بعدها به اعتیاد و دزدی و این چیزها کشیده میشه و الآنم زندانه

1432

داداش های بزرگترش هم متاسفانه شر و بی‌عار بودن و تو خونه به این دخترا زور میگفتن واسه بیرون رفتن و حجاب و این چیزا گیر میدادن بهشون. بعد اینا برای گذران زندگی قالیبافی میکردن و با درآمد کم زندگیشون و میچرخوندن.

در مورد برادرای بزرگترش من نمی‌دونم مواد مصرف می‌کردند یا نه اما شک داشتم و برای همینم نظر خودمم نسبت به خواستگاری داداشش منفی بود.



مادرم زیاد خوشش نمیومد اینا به خونه ی ما رفت و آمد داشته باشن ولی با این حال هر موقع میومدن با روی خوش باهاشون برخورد می‌کرد ، من هم تا حالا خونه ی دوستم نرفته بودم به جز یه بار که رفتم و دیدم یه اتاق کوچولو دارن برای زندگی و همه شون تو همون اتاق زندگی میکنن ، بعد به خاطر اینکه من رفته بودم خونه شون ، داداشاش مجبور شده بودن برن تو حیاط اون ساعتی که ما اونجا هستیم و خلاصه من خیلی ناراحت شدم براشون . این دخترا البته از نظر من دخترای زیبایی بودن و چشمای خوشگل و رنگی داشتن . من چهره ی خواهر بزرگتر دوستم و بیشتر دوست داشتم و به نظرم اون زیباتر از دوستم بود

سلام خوبی؟ من و‌تو.توی همه تایپک ها حضور داریم

اره اصن من ک خدا قهرش میاد نباشم تو هرکودوم از تاپیکا😂😂

طرف میره دکتر میگه چی کارکنم ۱۰۰سال عمر کنم؟! دکتر میگه : سیگار میکشی ؟ میگه نه میگه  مواد مصرف میکنی؟ میگه نه غذای چرب؟  نه مشروب؟  نه دختربازی؟ نه    دکتر میگه پس میخوای صدسال عمر کنی چه گوهی بخوری دیوث😐😂
1394

گذشت و رابطه ی ما تو این سال ها بیشتر از جانب اون ها بود که ادامه دار شد ، یعنی دوستم یا مامانش بود که هر از گاهی میومدن خونه ی ما و ما خودمون رفت و آمدی نداشتیم باهاشون ، بعد ها هم از محله ی ما رفتن و جای دیگه اجاره نشین شدن. دوستم برام تعریف میکرد که رفتن تو کار مبل و دارن با داداشاش همه با هم کار میکنن و دوستم تونسته بود با پولایی که از قالیبافی جمع کرده بود یه ماشین پراید بخره و با همونم بود که میومد به من گاهی وقتا سر میزد ، رابطه مون زیاد نبود ۶ ماه یک بار ، یه سال یک بار  ازش خبری میشد

1387

خلاصه هر موقع دوستم میخواست بیاد قبلش زنگ میزد آخر هفته میام ، منم سعی میکردم بهترین پذیرایی و ازش داشته باشم و خونه رو تمیز و خوشگل میکردم و اونم گاهی وقتا که با یه جعبه شیرینی یا بستنی سنتی و این چیزها میومد خونه مون و دوستم با اینکه فقیر بودن اما کلا از نظر ظاهر و تیپ مثل دخترای ثروتمند و با کلاس میگشت. با من مهربون و صمیمی بود و منم دوستش داشتم

1424
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1405
1384
1426
1388
1380
1365
1402
1375
1407
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
29
1382
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز