1822
1823
عنوان

می‌خوام با دوستم قطع رابطه کنم

2050 بازدید | 116 پست

سلام می‌خوام با دوستم به دلایلی که پایینتر توضیح میدم قطع رابطه کنم ولی دلم میخواد جوری باشه که ناراحت نشه و راهنمایی می‌خوام ازتون ، فقط برای اینکه بهتر بتونید بهم راهنمایی بدین یکم صبر کنید از اول و کامل ماجرای رابطه و دوستیمون و براتون بگم 

من هیچ دوستی ندارم ، تو دوران دبیرستان و مدرسه هم دوستیم با بقیه فقط تو کلاس درس و مدرسه بود و بیرون از اون ارتباط چندانی با دوستام نداشتم. 


اما یه دختری بود که فقط دبستان تو یه کلاس بودیم و هم محله هم بودیم. هم من ، هم ایشون شرایط زندگی خوبی نداشتیم و البته شرایط زندگی اونا خیلی سخت تر و بدتر بود اما هیچکدوم هم چیزی از زندگی هم نمیدونستیم ، راستش برای من اون فقط یه همکلاسی بود مثل بقیه و من کلا با کسی اونقدر صمیمی نمی‌شدم که بشه بهش گفت رابطه ی دوستی.


خلاصه نمی‌دونم چندم دبستان بود که اون دیگه نیومد مدرسه و رفت و خبری هم ازش نبود و البته منم اصلا تو فکرش نبودم. مادرش اما گاهی اوقات میومد خونه مون و با مامانم درد و دل میکردن و حرف میزدن ولی من علاقه ای به صحبت هاشون نداشتم.

خب

هنوز مادر نشدم، اما می دانم که خیلی دلم برای کودک نداشته ام تنگ شده. دلم لک زده برای کودکی که جای خالیش تنها دغدغه زندگیم شده... این روزها تنها خدا می داند و می بیند که مادرانگی هایم را چگونه در تنهایی و خلوتم بروز می دهم. با کودک نداشته ام راه می روم و حرف می زنم و مدام زیر لب می گویم کی از پیش خدا می آیی؟؟؟ملاقاتت با خدا تمام نشد؟؟نمی دانی اینجا برای داشتنت هزار راه نرفته را می روم تا تو را به دست بیاورم...می دانی فرزندم تا پای جان برای داشتن رفته ام....تمام گفته ها و ناگفته ها را تحمل کردم تا روزی تو را در آغوش بگیرم .....بیا که دیگر تاب نگاه سنگین جماعت را ندارم ... امسال هم گذشت و نیامدی و مادر نشدم اما هیچ کس نمی داند که حس مادرانگی ام از تمنای وجودم لبریز شده ... هیچ کس نمی داند درونم داغ نداشتنت مثل کوه آتشفشان در حال انفجار است.... فرزندم اینجا برای داشتنت دست بهر کاری زده ام ... هزار درد را متحمل شده ام .... انصاف نیست کسی را که برایت این همه بی تابی می کند را بیشتر از این چشم انتظار بگذاری .... من خودم را همین حالا هم مادر می دانم بخاطر حسی که برای داشتنت از وجودم لبریز شده بخاطر تمام سختی هایی که برای داشتنت از یک مادر واقعی بیشتر کشیدم.... بی منت....  اما هیچ کس مرا مادر خطاب نمی کند .... می دانی تا تورا نداشته باشم هیچ کس مرا مادر به حساب نمی آورد .... عزیزترین آرزویم ؛ بیا و رویای های مرا سروسامان بده... (خدا جون هیچوقت چیزی رو زوری ازت نمی خوام.... اگه مصلحتم نیست فقط به دلم آرامش بده ....  من یک مامان صبور می شم  )
عفونت مجاری ادرار دارید؟ عفونت شما موقتی خوب میشود و دوباره باز میگردد؟ 
داروی کانفرون بیونوریکا آلمان مشکل شما را برطرف می کند.

اسی با اجازه

بچه ها لطفا بیاین تواین تاپیک دومین عکسوبلایکینhttps://www.ninisite.com/discussion/topic/3230086/عکس-بچه-هاتو-بذارید-جایزه-ببرید

خاطره زایمانم بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد  وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی است...
1825
الان شجره‌نامه ی دوستیشم تعریف میکنه  بگو فقط چرا میخواین بهم بزنین دوستیتونو

😂😁 توام مثل من حوصله ت نمیگیره معلومه

پسرم إرمیا، ۹۹/۱/۹بدنیا اومد الهی شکر🤲خدا یا دخترم دیانا و پسرم إرمیا به خودت سپردم 🍂
1856

یادمه ۱۸_۱۹ سالم بود یه روز مادرش اومد خونه مون و با مامانم نشستن به حرف زدن و بعد که رفت مامانم یکم رفتارش عجیب بود ، انگار یه چیزی میخواست بگه ولی نگفت. خلاصه گذشت گذشت تا ۲_۳ سال بعد. مادرش بازم گاهی وقتا میومد و می‌رفت تا اینکه دخترش هم که همون دوست دوران دبستان من هم بود هم یکی دوبار با خواهرش اومدن و رفتن و خواهرش هم که همسن خواهر من بود با هم برای کلاس کنکور و دانشگاه دو سه باری بیرون رفتن

من رفتم والاحوصله ندارم😒

بهت وفادارم عشق زندگیم⁦❤️⁩ خدایا همه موانع رو برسرعاشقابردار موانع سرراه منو عشقمم بردار الهی آمین😍برای رسیدن به عشقم صلوات بفرستین خداهمتونو به آرزوهاتون برسونه😘🤩

بخدا کسایی ک میگن ما رفتیم قرص و محکم تا اخرش میمونن نمیدونم چ اصرار ب باز گویی حضور و غیاب خودشون ندارن 

خب برو بابا جان بسلامت کسی جلوتونو ک نگرفته درم نبند هرکی خواست بیاد فقط.اه

اسی جان بگو گوش میکنم منم عین خودت هیچ وقت ی دوست صمیمی نداشتم ولی کلا همه رو دوسدارم و خوبم باهمه اما اعتماد نمیتونم بکنم

خیلی پیش امده اینجا طلب دعا کردم و خیلی خیلی معجزه وار برام به رحمت خدا انجام شده.بازم التماس دعا گویتان هستم برام دعا کنید مادر و همسر صبوری باشم مادر وهمسر مهربونی باشم بتونم فرزندمو ب شایستگی تربیت کنم .مسائل رو به نحو احسنت یادش بدم.جوری باشم ک خدا بیامرزی برام باشه.این فقط ب همت خودم و دعای شما مقدوره اینکه دعا خیر بدرقه راحت باشه تو تقدیر و سرنوشتت بی مهابا تاثیر گذاره.🙇🙇🙇
1826
بخدا کسایی ک میگن ما رفتیم قرص و محکم تا اخرش میمونن نمیدونم چ اصرار ب باز گویی حضور و غیاب خودشون ن ...

شما خودتو ناراحت نکن😐

تُ از فصل پاییز زیباتری، من از فصل پاییز تنها ترم...🍁بگذار کسی نداند،که چگونه من به جای نوازش شدن،گزیده شده ام..!🌊

یه روز مادر و دوتا دختر اومدن خونه مون و خواهر بزرگم وسط حرفا گفت که چه دخترای خوبی و چه خوب میشه رضا(اسم مستعار مثلاً داداشم) با (ندا اسم مستعار دوست من) ازدواج کنن. بعد مادرشون هم در اومد گفت آره خیلی خوبه یه دختر میگیریم ، یه دختر می‌دیم و این حرفا و رفتن. بعد رفتنشون مامانم که این حرف به مزاجش خوش نیومده بود گفت چه توقعی دارن ، دخترشون یه بار ازدواج کرده ، بعد میگن رضا بره بگیرتش ، بعد هم برام تعریف کرد که مامانش چندبار اسم منو آورده و از من خواستگاری کرده واسه پسر بزرگش که ۷_۸ سال بزرگتر از منه ولی مامانم هیچی به من نگفته بود ، چون تو محل پیچیده بود متاسفانه که پسراش خوب نیست و دنبال شر و خلاف و این چیزان

1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1821
1847

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

1851
1852
1868
1843
1857
1763
1865
1875
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1766
1872
1769
1876
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   قرمزسفید  |  17 ساعت پیش
توسط   shadmehr6576  |  14 ساعت پیش