1373
1363
میگه روضه دارم بیا کمک میرم کمک هیچ کاری بهم نمیده محلمم نمیده هر کار میگیرم دستم نمیذاره ، منم مجبو ...

عزیزم ی روز ی ناهار خوب بپز ، دعوتش کن خونت ، خودتون دو تایی باشید ، بدون تعارف و مستقیم باهاش حرف بزن ، بگو دوسش داری و تحمل کم محلی هاشو نداری ، حتی احساسی شدی گریه کن ، ولی همه ی حرفات و بهش بگو ، مادرته ، آروم میشه خودش ، بزار اونم بگه از چی ناراحته،  اگه تو ۳۰ درصد ناراحتی اون حتما ۷۰ درصد ، چون زحمتترو کشیده   ، بزار حرف بزنه و از حرفاش ناراحت نشو ، شده چند ساعت گلگی کنید ولی با بوس و بغل تموم میشه فک کن دوست تو داری راضی میکنی 

میشه برای آمرزش مادر مهربونم فاتحه وصلوات قرائت کنید؟ 
فکر میکنم دست خودش نیست دچار افسردگی شده..نیاز ب کمک داره تا برگرده .. مادرم خیییلی سختی و زحمت کشید ...


مامان منم وقتی بابام رحمت خدارفت 37سالش بود میتونست شوهرکنه ولی تواوج جوونیش بود ولی بالا سرمون موند وبزرگمون کرد من همه زندگیم ومدیونشم کاش اونقد پول داشتم میتونستم کمکش کنم بفرستمش زیارت 😔 

مامانمو دوس دارم ولی خیلی پولکی و پول پرست شده جدیدا مو رو از ماست بیرون میکشه

اونسری جلو بابام گفتم والا بابا اخلاقش از تو خیلی بهتره نه دنباله حرفه نه دنبال پول و بزرگ دیده شدنه

نمیدونم بهش برخورد یا نه ولی من حقیقتو گفتم که به خودش بیاد

تو يه ماماني!

پس وقت كافي براي خريد نداري!

همين الان ليستت رو بچين

و در خونه تحويل بگير

عزیزم ی روز ی ناهار خوب بپز ، دعوتش کن خونت ، خودتون دو تایی باشید ، بدون تعارف و مستقیم باهاش حرف ب ...

نمیاد خونم بهانه میاره.. خیلی بد قلقه.. من خودم بخاطر رفتارش تو عروسیم ازش خیییلی ناراحتم چون عروسی تکرار نمیشه باعث شد من سر درد شدید بگیرم تو عروسیم نفهمم چی ب چیه

دوستانی که از پدر مادرهاتون رنجش دارید

خدا نکنه که اونها رو توی بستر مرگ و در حال جون دادن ببینید. من پدرمو دیدم اینجوری. باهاش یه مقدار اختلاف داشتم ولی دوستش داشتم و بهش نگفتم. اون لحظه های آخر که تو حال هشیاری نبود تا صدای منو میشنید چشاشو باز میکرد و لبهاشو به نشونه بوسه جمع میکرد و لبخند میزد. به سختی دستشو آورد بالا و دستمو گرفت و بوسید. به خدا آدم پشیمون میشه به شدت،داغون میشی، ولی دیگه کاری از دستت بر نمیاد.مرگ خیلی عظمت داره. تمام کینه ها رو آب میکنه. تا زنده هستن دلتونو باهاشون صاف کنید. پدر و مادر در حد توان فکری خودش به بچه محبت میکنه. شاید به دل شما نباشه ولی اونا هیچوقت از ته دل آزار بچه رو نمیخوان هرچند لجبازی بکنن با شما در ظاهر. قلبتون رو باهاشون صاف کنید. براشون دعا کنید. به خدا تاثیرش برمیگرده به زندگی خودتون. حتی اگه اونا بد هستن شما براشون دعای خوب بکنید. اگه اعتقاد هم دارید دعای 24 صحیفه سجادیه رو که در مورد والدین هست براشون بخونید. فرق نداره زنده باشن یا فوت کرده باشن. دعای زیبایی هست. من سر خاک پدرم میخونم. ولی میگم ای کاش بود تا پاشو میبوسیدم نه سنگ سرد قبرشو. 

1379
مامان منم وقتی بابام رحمت خدارفت 37سالش بود میتونست شوهرکنه ولی تواوج جوونیش بود ولی بالا سرمون موند ...

آخه مادر من حتی خانواده شوهرش ازش ارث داداششونو خواستن.. الان مادر من حتی ی خونه نداره ب اسم خودش.. داداشم بی اهمیت ب مادرم اومد نشست خونه پدرم گفت من حق دارم از این خونه.. کلا خیلی بی مهریا دیده..خدا پدرتو رحمت کنه عزیزم

دوستانی که از پدر مادرهاتون رنجش دارید خدا نکنه که اونها رو توی بستر مرگ و در حال جون دادن ببینید. ...

بخدا همش دلمو میشکنه .. همه کاری کردم تا از دلش دربیارم اما فقط کینه داره ازم .. فرمایش شما درست اما مادرم باهام راه نمیاد

آخه مادر من حتی خانواده شوهرش ازش ارث داداششونو خواستن.. الان مادر من حتی ی خونه نداره ب اسم خودش.. ...


همچنین مهربونم اره دیگه مادرع همه سختی ها رو بخاطر جگر گوشه هاش تحمل میکنه ولی پسرا کجا قدرمیدونن حالا باز بعضی ازخانما هی پسر پسر میکنن ووقتی خدابهشون دختر میده ناراحت میشن

1376

عزیزم اگر هنوز مادرت پیش روانشناس میره بدون اینکه بفهمه مامانت یک سر برو پیشش و ازش مشورت بگیر

دوست منم همین جوری بود باباش بخاطر یک مشکلی ۷ سال نبود و مامانش به خواهرش خیلی وابسته شده بود 

بعد که عقد کرد تقریبا روزی نبود که دعوتشان نشه رفتن پیش روانشناس گفت مامانت چون خیلی بهت وابسته بوده و حالا داره ازت جدا میشه ترس جدایی گرفته و افسردگیش شدید شده


عزیزم اگر هنوز مادرت پیش روانشناس میره بدون اینکه بفهمه مامانت یک سر برو پیشش و ازش مشورت بگیر دوست ...

فکر میکنم مشکل منم دقیقا همینه.. خب راه حل چی داده بود بهشون

پدرم ده ساله فوت شدن تو این مدت ب من خیلی وابسته بود و از ازدواج من رفت پیش مشاور و خودش ی بار اومد ...

عاشقته دختر‌. دلتنگته، عصبیه چون تو کنارش نیستی. متنفره  چون تو نیستی. بهش محبت کن‌. بزار بدونه هنوز یکی بک دونه ات اونه.

1378
فکر میکنم مشکل منم دقیقا همینه.. خب راه حل چی داده بود بهشون

دقیق یادم نیست ولی یکیش این بود که کارایی که قبل از ازدواج میکرده هنوز انجام بده

مثلا خواهر دوست من میگفت من همیشه هفته ای یک بار با مامانم می رفتیم خرید یا نون رو من می خریدم برای خونه

گفته بود این کارا رو حتما بکن که یک دفعه مامانت فکر نکنه از دستت داده

یا اینکه سعی کن شوهرت بیشتر بهش محبت کنه که بفهمه شوهرت تو رو ازش نگرفته یک آدم جدید اومده کمتر تنها باشن


من مامانم خیلی اخلاقای خاصی داره یکمم بد خلقه من تک دخترم اونم از من خیلی انتظار داره تاحالا که سی سالمه فک نکنم ناراحتش کرده باشم ما سلیقه مون و شخصیتمون کلا متضاد همدیگهست اما من سعی میکنم مطابق میل اون باشم تا خوشحال شه به سلیقه اون لباس میپوشم مثلا در حالی خودم از لباسم خوشم نمیاد جاهایی که میخواد باهاش میرم در حالی که من کاملا درونگرا و گریزان از جمه هستم و اون فوق الهاده اجتماعی و پر رفت و آمد من ده ساله ازدواج کردم دلم مسافرت با شوهر و بچمو میخواد اما نمیتونم چون همیشه مامانمم با خودم میبرم اگه تنها برم ناراحت میشه  در کل دوسش دارم هیچ وقت پدر مادرمو ناراحت نکردم 

صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟من از هم همه ی اهل زمین بیزارم...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
1333
1384
1388
1380
1382
1366
1375
29
1365
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1340
224
1385
1356