1464
1459

داییم 55 سالش هست

تا 4سال پیش ما رو خیلی دوس داشت و خونه یکی بودیم باهاش خانمش هم واقعا با شخصیت هست

تا اینکه شروع کرد به بدگویی پشت سر برادرای من

چون با هم کار میکنن و بچه های خودش کوچکن

قبلا هم بهم خیلی لطف داشت منم جونمو براش میدادم من از وقتی که به خانواده حرف زد رفت امدمو کم کردم و برادرامم همین طور فقط حرفاشون خلاصه شده در کارشون

دیشب شنیدم جلوی ی نفر کسی خیلی رودربایستی داریم باهاش از برادرام بدگویی کرده و برادرمم شنیده

به قدری غمگین بود که غذا نخورده و به زور فرستادم سر کار

داداشام بزرگن و به غرورشون برمیخوره چند بار به خانمش گفتم ایشونم قسم میخوره خبر نداره و به داییم هم گفته که ناراحتشون نکن

فردا میرم خونشون خانواده خودم خبر ندارن البته جلوی همسرم هم بهم تلخی کرده

چطوری باهاش حرف بزنم نمیدونم چرا یهو ازمون سرد شد ما رو خیلی دوس داشت 

مثل دایی من،البته زن دایی من که دخترعمه ام هم میشه یه جادوگر حرفه ای،خیلی طول کشید تافهمیدیم چقدر در ...

خانمش زن ساده ایه و در جریان کار داییم نیس خیلی باهامون مهربونه و هیچ کس ازش بدی ندیده

مناسب‌ترین تورها ویژه فصل پاییز در علی‌بابا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1333
1477
1462
1426
1470
224
1439
1468
29
1415