1421
1389
عنوان

از شیر گرفتن کودک

86 بازدید | 9 پست

سلام دوستان. دارم دخترمو از شیر میگیرم. سینه ها م به قدری متورم شدن ودرد دارن که شبا خوابم نمیبره. باید چیکارکنم؟ امروز روز سوم هست که شیر ندادم

چن ماهشه 


فقط 6 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بدون تو شبا همش خرابه حالم مگه من جز تو کیو دارم ...گره افتاده به کارم کجایی تو  و اون چشمات مشکل گشایین ...دوس دارم برم دور بشم از همه همینکه تو باشی بسمه ....منو  تو یه قایق وسطه ...یه دریا که ارومه هرشبش ... عشق یعنی چشمای مستت عشق یعنی گرمای دستت ....برا سلامتی پسرم یه صلوات میفرستید ؟😶

منم قبل ماه رمضون ازشیرگرفتم مسکن بخوردردش آروم شه فقط دوروزاولش دردش زیاده ازروزسوم دیگه روبه بهبودی میره چاره چیه بایدتحمل کرد

برای رسیدن به حاجت بزرگم لطفایه صلوات بفرستید😘

مناسب‌ترین تورها ویژه فصل پاییز در علی‌بابا

خود به خود خوب میشه بدن عادت میکنه و شیر تولید نمیکنه دخترت گریه میکنه؟ شبا چکارش میکنی

فرزندم،از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم...امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان دل گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد،این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...!❤️❤️
1401

19 ماهشه. شبا میبریم یکی دو ساعت توی ماشین می چرخیم تا بخوابه. ظهرها هم خیلی اذیته تا بخوابه.کلا  پروسه ی سختیه.... سینه هامم وحشتناک سنگین شدن ... و درد دارن. متاسفانه من جایی خوندم نباید داروخورد . اما امروز از یه ماما پرسیدم گفت بیا مطب تا بهت دارو بدم زود خشک بشه شیرت...

1376
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1380
1426
1388
1365
1375
1402
1407
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   a_f  |  12 ساعت پیش
توسط   monirehh  |  1 روز پیش
224
1382
29
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز