1818
1823
عنوان

شما بودید چی کار میکردید بچه ها؟؟؟

235 بازدید | 22 پست

سلام دوستای عزیزم...من ۶ ساله ازدواج کردم و تک دختر هستم و یه دختر ۵ ساله هم دارم...تو این مدت تو شهر خودمون بودیم...الان همسرم به خاطر کارش اصرار داره بریم شهر خودشون...من واقعا نمیدونم چی کار کنم...از یه طرف به مادرم وابسته ام و مادرمم خیلی ناراحته از یه طرف اگه برم نزدیک فامیل شوهر میشم و داستاناشون از طرف دیگه شوهرمم تحت فشار گذاشتتم که دیگه اینجا نمیخوام بمونم....شما بودید چه میکردید؟😓

بستگی داره شوهرت و خانواده ش چجور یباشن باهات.

🌱السلامُ علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع) 🌱         میان روشن و خاموش آسمان، هر روز   خوشم به ذکر سلامی به درگهت، ارباب...⚘آرزو دارم برآورده شدن محال ترین،غیرممکن ترین،نشدنی ترین و دورترین خواسته ی قلبتون رو...🙏

تو نمتونی کاری کنی چون اون دیگه عزم رفتن کرده

متاهل وصدالبته متعهد  هرآدمی باید یه باباطاهر تو زندگیش داشته باشه ک بهش بگه  گل سرخم چرا پژمرده حالی بیا قسمت کنیم دردی ک داری بیا قسمت کنیم بیشش بمن دِه ک تو کوچک دلی طاقت نداری😍😘🤗😇  چشماتو بپوشون تو از همه اون نگات تمامش مال منه جاده ی هرازه تویه موهات پر پیچ و تابو قرو قمه😍 همیشه بین دوستاتون ی فرشته هست ک خدا اختصاصی لپاشو چالدار کرده😇برید کنار فرشته ای نشین😌😇

سوال پزشکی داری؟

همین الان از بیش از 500 پزشک متخصص آنلاین سوالت رو بپرس


1825

باهاش میرفتم هرچند دوری از مامان واقعا سخته. فامیل شوهر هم بستگی به رفتار خودت داره.

 من خودم درحال حاضر دور از شهر پدر و تو شهر شوهرم زندگی میکنم

جانا دلم ربوده ای فریبانه !
1846

شما یا باید همینجا بمونی یا بری شهر شوهرت اما نزدیک منظورمان این نیست که بری تو کوچه شون شما اینور شهر اونا اونور شهر بعدشم از اول هر طور برخورد کنی همون عادتشون میشه به نظرم اگه شهرت خوبه همونجا بمون 

من یکساله کل فامیل و خانواده م رو ترک کردم بخاطر شوهرم اومدم گرمای اهواز و ماهشهر رو تحمل میکنم....حتی خانواده شوهرم به شدت مخالف بودن که من همراه شوهرم نیام پیششون شیراز بمونم تا شوهرم انتقالی بگیره بیاد ولی خودم مخالفت کردم اولش سخت بود برام ولی الان خیلی خوشحالم که اومدم چون شوهرم بیشتر از قبل دوستم داره میگه هیچ وقت این ازخودگذشتگیت رو فراموش نمیکنم که همراهم اومدی غربت 

محکوم به زندگی کردن
1826

من باشم که اصلا نمیرم 

ولی تو میگی شوهرت میگه بخاطر کارم مجبورم

چقدر فاصله است بین شهراتون؟و اینکه فرهنگاتون چطوره؟فامیلای شوهرت چه رفتاری باهات داشتن؟

یه دختر گل دارم خدایا خودت حفظش کن  

من و همسرم از دو شهر متفاوت بودیم و برای اینکه روزی روزگاری شوهرم نگه بریم شهر اونا واسه زندگی   ، همون اول یکی از شروط عقد این بود که تعیین محل ز ندگی با من باشه، اینو‌گفتم شاید برای بعضی دخترای مجرد موقع ازدواج مفید باشه 

ولی برای شمااگه شوهرت موقعیت شغلی و مالی بهتری داره قبول کن ولی روابطتت با فامیل همسر و محدود کن  مادرت هم میتونه بیاد سر بزنه و شما هم همینطور 

می رفتم باهاش، پارسال تو همچین موقعیتی بودم شوهرم می خواست بره شهر دیگه گفتم منم میام تازه تنها تنها بودم اونجا هم عرب زبان بودن دوست نداشتم تنها بزارمش

هرکس خودش باید با توجه به موقعیتش تصمیم بگیره

مادرم نمیتونه بیاد بچه ها...پدرم اینجا یه کار کوچولو واسه خودش داره...نمیتونه زندگیشو به خاطر من ول کنه بیاد...چهار ساعت تا شهر ما فاصله داره...خانواده شوهرم بد نیستن ولی خیلی فضولن به نظرم...واقعا نمیدونم چه کنم....میترسم زندگیم بپاشه از هم

1845
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1821
1847
1843
1851
1830
1840
1766
1763
1850
1769
1462
داغ ترین های تاپیک های امروز