1373
1389
عنوان

برادرام شکاکن

117 بازدید | 7 پست

نمیدونم چیکار کنم 

۲۰ سالمه 

دوتا داداش دارم همیشه مشکوکن

با اینکه من چادری ام و باحجاب و اصلا هیچ جا تنهایی نمیرم هفته ای یک بار اونم با مامانم اگه تا خونه اقاجونم یا خالم برم 

تا حالا هیچ کار اشتباهی نکردم همیشه همه جا حرف از نجابتم بوده 

با اینکه بابام و مامانم بهم اعتماد دارن ولی داداشام زندگیمو تلخ کردن

دلم میخاد برم بیرون 

برم خرید 

برم کافی شاپ

بدون‌ شک بدون شکاکیت بزارن برم بیرون

مگه من چیکار کردم ک مستحق این همه ظلمم؟؟


لطفا برای حاجت من یک صلوات بفرستید عشقولیااا  

یکی دو بار بری عادت میکنن

مگر تا کجا گرسنه ایم؟ 😔 هنگام اذان مغرب جلوی یکی از هیات های عزاداری مستقر در میدان فاطمی صفی بی سابقه و بسیار طولانی برای دریافت غذای مجانی بود که انسان راشگفت زده می کرد. هر شب چنین است. تعداد افراد ایستاده در صف را نشمردم، اما به جد می توانم بگویم که بیش از هزار نفر بودند. آنها نه تنها متکدی و کارتن خواب و مسکین به نظر نمی رسیدند، بلکه مردان و زنانی شیک و آراسته با لباس های تمیز و بعضاً با دماغ های عمل کرده و هیکل هایی ساخته و پرداخته به نیروی دمبل و هالتر و رژیم غذایی و عمل های معجزه گر جسمانی و صورتهای آرایش کرده و خلاصه با ظاهری تأثیرگذار متناسب با #فرهنگ ظاهر پرور موجود بودند و صفی چند صد متری عجیبی تشکیل داده بودند. براستی این صف با آن اعضای منتظرِ مصممِ خستگی ناپذیر مرا شگفت زده نمود، به گونه ای که نمی توانستم باور کنم که مردم در صف ایستاده انسانهایی گرسنه و نیازمندند که شب در خانه بی شام اند. یاد خاطرات چرچیل افتادم که وقتی از او پرسیدند: چگونه [جنوب] ایران را بدون مقاومت اشغال کردی، گفت: از تجربیات آشپز احمد شاه قاجار استفاده کردیم که به ما گفت: اگر مردم ایران را به صرف غذا دعوت کنید، نمی پرسند صاحب خانه ای که غذا می دهد، کیست. اگر به آنها وعده‌ ی غذا بدهید، طالب چیزی دیگر نیستند. وقتی می خواستیم وارد ایران بشویم، به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیو اعلام کند متفقین می خواهند برای شما کیسه های آرد بیاورند. وقتی ما وارد ایران می شدیم، مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد! نتیجه اینکه این مردم اگر به مال مفت برسند، سیر هم که باشند، باز هم می خورند، یا می برند.

به بابات بگو بهشون احازه دخالت نده

من حال کسی رو که ناخواسته باردار شده و کلی غصه میخوره نمیفهمم همونطور که اون حال من برای به آغوش کشیدن بچه ای که نمیخوادش دارم رو نمیفهمه....اون غصه میخوره چون برای لحظه های نبود بچه دنیایی ساخته همونطور که من برای بودن بچه دنیاهامو می سازم...یه روز دیر شدن موعد پریودی برای اونا معنی گرفتاری و اضطرابه اما برای من پر از تخیل و رویاست...اون با دیدن اولین قطره خون خوشحال میشه و من کاخ آرزوهام نابود میشه...دلم میخواست برای بچه ام یه مادر جوون باشم اما دست تقدیر قوی تر از آرزوهای منه...قدرت جنگیدن با تقدیر رو ندارم...تسلیمم...مجبورم که تسلیم باشم...😢برای آروم کردنم نگو خوشحال باش که بچه نداری و راحتی...آروم نمیشم عذاب میکشم، اگه نبود این نعمت راحتی داشت پس چرا دل من  آشوبه؟؟؟ دلم میخاد بوی تن بچه امو استشمام کنم،دلم میخاد بغلش کنم و لبهامو ساعتها روی گونه ی نرمش بذارم، دلم میخاد لحظه هام پر بشه از دغدغه ی شستن شلوار کوچولوی نی نیم😍، دلم پر میکشه واسه بازی نی نیم با بابای مهربونش، واسه اولین روز مدرسه اش، واسه قد کشیدنش، واسه کت و شلوار دامادیش و لباس سفید عروسیش، من هر روز با دنیایی که تو در واقعیت داری در رویاهام زندگی میکنم، ...لحظه هایی که برای تو گذراست برای من آرزوست...پس برام دعا کن تا خدا  اگه مصلحت میدونه یه کوچولوی سالم  بزاره تو دلم🤗👨‍👩‍👧💔❤

اونا ازدواج میکنن میرن خدا به داد زنشون برسه...





 بی تو عباس رقیه رفت بر اسیری‌اش/ ضربه‌هایی بخورد بر دندان‌های شیری‌اش/ خیزران و سر زینب، سجاد و مریضی‌اش/ شام و رقاصه‌و تشت و صحبت کنیزی‌اش/عباس تا تو رفتی دشمنت نیرو گرفت/ یار زینب دست بر زانو گرفت/تا تو رفتی دست دشمن باز شد/ پای گلچین هم به گلشن باز شد/ تا تو رفتی چشم دشمن شور شد/ گفت سوغاتی ما هم جور شد/ عباس تا تو بودی خیمه‌ها آرام بود/ دشمنت در کربلا ناکام بود/ تا تو رفتی دشمنت شاداب شد/ تا تو رفتی تازیانه باب شد/ عباستا تو رفتی حرمله تحریک شد/ وقت ذبح کودکان نزدیک شد/ عباستا تو رفتی شاه دین بیچاره شد/ مادر اصغر دگر آواره شد/ تا تو رفتی عباس، حرمت زینب شکست/ خاک روی معجر زینب نشست/ تا تو رفتی خیمه بد اقبال شد/ دلبر تو راهی گودال شد/ تا تو رفتی ناله زد هل من معین/ خورد با صورت غریبانه زمین/ ناکسی چکمه به پا خنجر به دست/ آمد و برسینه‌ی مولا نشست/ تا تو رفتی پیرمرد هم شیر شد/ چون عصایش دست او شمشیر شد/ تا تو رفتی گوشها پاره شدند/ دختران بی‌کس و آواره شدند/ تا تو رفتی معجران غارت شدند/ کوفیان همه بی‌غیرت شدند/ تا تو رفتی کوچه سنگ باران شد/ سر به روی نیزه‌ها مهمان شد...               عباس           کوفیان چه شورو هیزند و همه بی‌چشم‌رو/ زینبت را ببرند بازارو کوچه، کو به کو......                       "اَلحَمدُلله الَّذی جَعَل اَعدائَنامِنَ الحُمَقاء" صحیفه‌ی سجادیه      شیعه‌ی حیدری‌ام الحمدالله

قیمت تورهای پاییزی آنتالیا در علی‌بابا

1387

من این‌مشکل رو با بابام دارم

 ‏شما را نمی‌دانم...اما من دلـم روشـن است☺به اتفاق‌های خـوبِ در راه مانده🌱به تمام روزهای شیرین نیامده🌻به لبخندی 😊😍که یک روز بر دلمان می‌نشیند💚
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
1333
1384
1388
1382
1380
29
1365
1375
1366
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1340
224
1385
1356