1373
1363

سلام دوستان من با دختر خالم از بچگی با هم بزرگ شدیم و خیلی صمیمی بودیم ازم یه سال بزرگتره اما من چهارسال پیش ازدواج کردم ولی اون هنوز مجرده. 

از موقعی که عروسی کردم رفتم سر زندگیم باهام رابطشو کم کرد و همش دنبال یه بهانه ای بود و قهر می‌کرد خیلی حساس و زود رنجه. من حتی اگه مقصر هم نبودم میرفتم از دلش در میاوردم ولی دوستیمون دیگه مثل قبل نبود همش من سراغشو میگرفتم یه طرفه. منم خسته شدم دیگه. 

گفت من چون خیلی مشکلات خانوادگی دارم دیگه حوصله کسی رو ندارم بازم چیزی نگفتم 0ند بار بهش گفتم دلم برات تنگ شده بیا همو ببینیم گفت وقت ندارم خودم خبرت میکنم و هیچوقت نکرد. 

چندتا پست از تولدم و شادی‌ها تو اینستا گذاشتم برام دردسر شد اومد تو دایرکت گفت چرا منو تو شادی‌هات دعوت نکردی در صورتیکه تو اون جشن‌ها فایلها بابام بودن و اگه من اونو مجردی میگفتم نمیومد اون حتی نمیومد همو ببینیم یا سراغی ازم بگیره بعد توقع داشت دعوت‌ کنم خلاصه همه انتظارش یه طرفست. 

من دلم میسوزه گاهی میگم حیف اون صمیمیت بود که اینطوری شد حرف به حرف شد و بابام خواست اشتمون بده قرار گذاشت تو پارک 

بهم گفت شوهر تو دوبار منو دیده و درست باهام سلام علیک نکرده هر چی گفتم شوهر من تو این مسائل خاله زنی دخالت نمیکنه و اصلا اینطوری نیست میگفت نه بعدم گفتم بابا سلام علیک کرد دیگه مگه باید چیکار می‌کرد. 

و سوری روی همو بوسیدیم و آشتی کردیم خلاصه

بعدم به بابام گفت من فقط به احترام شما اومدم اینجا منم گفتم منم همینطور بدش اومد گفت چرا تو رغبتی نداشتی در صورتیکه داشتم اما چون آدم خودخواهیه اینطوری گفتم و به‌ گفتم خودخواهی بدش اومد. 

به نظرتون من رفت و آمدم با همچین آدمی که فقط توقع یه طرفه داره و آنقدر حساسه چطوری باشه؟ 

خدایا آرامشی عطا کن به خودم و همه. و باز هم شکرت

قطع کن...و به به این درک برس این رابطه تموم شدست

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

بیخیال عزیزم بعد ازدواج یه دنیای دیگه واسه خودت داری بنظرم دیگه نمیشه با مجردا رابطه داشت همه دورو وریام همینجور بودن ، اونم ازدواج میکنه میره گلم ، زیادی متوقعه

سوالاتی که راجع به کیک خامه و معمولی دارین بپرسین پاسخگو هستم 💜💜💜
قطع کن...و به به این درک برس این رابطه تموم شدست

به نظر شما هم فایده نداره؟ آخه چطور یه رابطه چندین و چند ساله به اینجا میرسه؟ هر چی هم ازش میپرسم چرا یه دفعه با من بد شدی فقط میگه من حوصله کسی رو دیگه ندارم 

خدایا آرامشی عطا کن به خودم و همه. و باز هم شکرت

تو يه ماماني!

پس وقت كافي براي خريد نداري!

همين الان ليستت رو بچين

و در خونه تحويل بگير

1387
بیخیال عزیزم بعد ازدواج یه دنیای دیگه واسه خودت داری بنظرم دیگه نمیشه با مجردا رابطه داشت همه دورو و ...

بله خیلی.اخه من خواستم رو قولم بمونم و بعد از ازدواج نکشم ازشون کنار که بگن خودشو گرفته ولی برعکس شده اون منو گذاشته کنار.

خدایا آرامشی عطا کن به خودم و همه. و باز هم شکرت
به نظر شما هم فایده نداره؟ آخه چطور یه رابطه چندین و چند ساله به اینجا میرسه؟ هر چی هم ازش میپرسم چر ...

ادما تغییر میکنن..الان اون ادم تغییر کرده....شبیه اون دوستی که خیلی باهاش خاطره داری نیست ...بزارش کنار

من مادرم و هر دم دردی ز من زاده می شود.....و این کودک که در جای جای من جان گرفته....و با بطن سرد من خو گرفته...هردم خون مرا می مکد...و استخوان بودن مرا می جود...ودر من زاده می شود....من مادرم و می دانم شکست ضمیر نور چه دردی دارد...و چکیدن میل غزل ار سرانگشتانم چه وزنی دارد...ولی حیف که افتاب مرده است...و اینه چه پوج ز انعکاسی دگر بارور است.....من در عمق پوچ لحظه ها مادرم...زمانی که سکوت از صدای اشک هایم می چکید...و بوسه های پوسیده از لبانم می گریخت...فقط لحظه ها می دانستند که نگاهم ویران خواهد شد...من مادرم و لالایی هایم رفته است...تو بگو چند وقت است مرده ام؟ چند وقت است کودکم در گور خفته است؟

ولی جدا ع شوخی ی نصیحت..ادما وقتی عاشق میشن عوض میشن..سر همین ازدواجو رلو اینا با کلی ع دوستام دعوا گرفتم...

دنیا همش اینجوری نمیمونه🎹🎵🎶 هیچکسی اینجوری نمیتونه🎤🎵🎶 بشکنه دلیو رد بشه🎧🎵🎶 
1376
قطع کن بابا

خودمم به این باور رسیدم که دیگه با هم مثل سابق نمیشیم امروزم هر چی با بابام حرف می‌زد به من نگاه نمی‌کرد اصلا. همه چی رو فقط واسه خودش میخواد. دلش میخواد من التماسش کنم.والا آدمیم که هیچی تو دلم نیست و گاهی فقط دلم میگه حیفه نذار با هم قهر باشین اما یه طرفه فایده نداره. نمیدونم اون چطور انقدر راحت منو گذاشت کنار. 

خدایا آرامشی عطا کن به خودم و همه. و باز هم شکرت
ادما تغییر میکنن..الان اون ادم تغییر کرده....شبیه اون دوستی که خیلی باهاش خاطره داری نیست ...بزارش ک ...

آره درسته ولی بخدا من هر چی فکر میکنم کاری نکردم چند تا عکس تو اینستا گذاشتم که با هیشکی دعوام نشد فقط با این دعوام شد که چرا تو شادی‌ها یاد من نیستی و چرت و پرت دنبال بهانه. 

خدایا آرامشی عطا کن به خودم و همه. و باز هم شکرت
خودمم به این باور رسیدم که دیگه با هم مثل سابق نمیشیم امروزم هر چی با بابام حرف می‌زد به من نگاه نمی ...

قهر نباش ولی گرم نشو باهاش مث دوتا فامیل دور


برای سلامتی و ظهور امام زمان صلوات بفرستید            🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹        تاپیک های ختم صلوات و اذکار منشنم کنید
ولی جدا ع شوخی ی نصیحت..ادما وقتی عاشق میشن عوض میشن..سر همین ازدواجو رلو اینا با کلی ع دوستام دعوا ...

من اینطوری نبودم فهمیدم همسر جایگاه خودشو داره دوست هم جایگاه خودشو. 

خدایا آرامشی عطا کن به خودم و همه. و باز هم شکرت
1378

فاتحه ی رابطه ی صمیمی تون خونده هس 

یه رابطه ی خیییییلی معمولی ،در کل دوری دوستی برقرار کن

یه وقتایی باید استپ بزنی تا بفهمن تو هم خسته میشی تو هم ناراحت میشی تو هم دل داری ....
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
1384
1365
1380
1382
29
1375
1366
1340
224
1356
1385
داغ ترین های تاپیک های امروز