1345
1363

امروز رفتم خونه ی فامیل شوهر، بعد از ده سال حس کردم خیلی باهاشون حرف زدم چون اصلا جنبه ندارن، بحث جاریم بود منم ناخواسته یکم ازشون گفتم ولی الان ناراحتم چون با جاریم مشکلی ندارم، همیشه سعی میکنم خودمو ی طوری جلوه بدم انگاری ب زندگیه کسی کار ندارم ولی امشب اینطوری شد ناراحتم الان چون از قدیم میگن هر حرفی در مورد بقیه شنیدی، پشت سر خودتم بقیه ی روز میگن ،بعد مادرشوهرم ی بار تو جمع بهم پرید، حس میکنم امروز چون باهاشون یکم گرم گرفتم اینقد پررو شدن، بعد ی جریان دیگم هست دلم گرفته ازش اینکه چند روز دیگه ی امتحان سخت دارم، اصلا این روزا حس ندارم خدا چیکار کنم، با خواهرم اصلا نمیتونم درد دل کنم چون با هم مشکل داریم در واقع کسی رو ندارم این روزا 

هرادمی اشتباه میکنه هیچ کس مبرا نیست مهم اینه فهمیدید کارتون غلط بوده

الان باید درس بگیرید و یاد امشب بیفتید تا دیگه تکرار نکنید

خودتون رو ببخشید و به خودتون قول بدید تکرار نشه

باور هاتو عوض کن تا معجزه رخ بده من بهت قول میدم

تا حالا به سفر سویس فکر کردی ؟

اگه دوست داری به ژنو تو سویس سفر کنی   

حتما به اینجا سر بزن

1350
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
1365
29
1366
1349
1340
224
1356
داغ ترین های تاپیک های امروز