1373
1341

دوستای گلم سلام 

من پنج ساله ازدواج کردم و از روزهای اولی که عروس مادر شوهرم شدم متوجه برخوردهای توهین آمیزش شده بودم که اکثرا بر پایه حسادتهای بیمار گونه اش بود ،همیشه با بر خوردهاش به من و همسرم و خیلی های دیگه ثابت کرده که ازم متنفره  و البته جلوی همسرم تظاهر به علاقه میکنه  در کل حرف حسابش اینکه چرا پسرم انقدر دوست داره،چرا انقدر بهت توجه میکنه ؟اگه بخوام از انتظارات بیجاش براتون بگم خندتون میگیره مثلا تو هزینه ها و مخارجمون دخالت میکنه و بدون اینکه ما بخوایم اظهار نظر میکنه و گاهی قهر میکنه با شوهرم که چرا واسه فلان جنس، لباس، رنگ مو، آریشگاه و..انقدر هزینه کردی  ،مثلا برای عروسی پسر عموی شوهرم من رفتم یه آرایشگاهی دیگه و اون قهر کرده بود که چرا جایی که من رفتم نیومدی و تو جمع تو سر من داد زد ،همیشه جلو مهمونام یه لکه یا گردی از یه جایه خونه پیدا میکنه و منو پیش،همه خراب میکنه،از دستپختم جلوی همه ایراد میگیره وانتظار داره منم مثل عروس فلان کس برم خونشو جارو بکشم و غذا بپزم،به خانوادم توهین میکنه ،از جهیزیم ایراد میگیره در صورتی که من تو شهرشون بدترین عروسی رو گرفتم اصلا اجازه نمیداد من ایرادی از عروسی داشته باشم،

همیشه ظاهر من که اصلا بد نیست رو با دخترهای مختلف به صورت تحقیر آمیزی مقایسه میکنه،مثلا برای عروسیمون تو جمع بهم گفت نری اون آرایشگاه که دختر خواهرم رفته اونا کارشون ضعیفه اگه دیدی دختر خواهرم خوشگل شده بود بخاطر این که اون خودش خوشگله و با یه خط چشمم خوشگل میشه ولی تو باید یه جای حرفه ای تر بری اون روز هر کسی تو اون جمع بود ناراحت شد و باهاش صحبت کرد ولی فایده ای نداشت ،اکثرا حسادتهاشم بیان میکنه انقدر خله وچل مثلا یکبار اون اوایل با ما اومد فروشگاه که اونم خریدهاشو انجام بده(شوهرم تک پسره و اون موقع مادر شوهرم بیوه بود) منو شوهرم داشتیم گوشت خورشتی انتخاب میکردیم و من نظر میدادم که فلان گوشت بهتره همینطوری که داشتم انتخاب میکردم اون یه بسته انتخاب کرد بدون اینکه به من چیزی بگه در حالی که نگاهم میکرد و بهم اخم کرده بود رفت بسته گوشت رو به همسرم که اون لحظه از من یه مقدار فاصله گرفته بودگرفت و گفت اینو بردار اونا به درد نمیخورن من کلی قیافم بهم ریخت همسرم فهمید و یاد دعواهای قبلیمون افتاد و اونبار اولین باری بود که با سلیقه مادرش و بدون تصمیم من کاری نکرد و بهش گفت تو خرید خودتو بکن با خرید ما چیکار داری اخه قبلا واسه بقیه خرید ها مادر شوهرم میگفت حرف حرف منه و گیر میداد به شوهرم که واسه خونمون اون بگه چی و چطوری خرید کنیم و شوهرمم بدون اینکه به من چیزی بگه با تصمیمم مادرش یکسری کارها رو میکرد،تازه بازم بیخیال نشد شوهرم داشت میگو انتخاب میکرد بازم مامانش ناراحت شده بود میگفت میگو میخوای چیکار گرونه بذار سرجاش ،اخرشم گفت تو که شرکتتون بهتون ناهار میدن شبم چیزی نخور که لاغر بشی واسه چی انقدر خرید میکنی، حتی اون سالهای اول اجازه نمیداد یکسری چیزها که هر تازه عروسی دوست داره تجربه کنه رو دوست نداشت من تجربه کنم مثلا یک شب که منو و شوهرم داشتیم هسته آلبالو جدا میکردیم که شربت آلبالو درست کنیم نمیدونستیم چقدر شکر بریزیم که زنگ زد از مامانش فقط بپرسه چقدر شکر نیازه اون گیر داد که من فردا خودم میام درست میکنم و چیز خاصی نگفت شوهرمم نگفت که زنم دوست داره خودش درست کنه ،خلاصه اون شب من آلبالوها رو با شکر قاطی کردم گذاشتم یخچال که آب بندازه فرداش مادرشوهرم بدون هماهنگی با من زنگ آیفون رو زد براش یه شربت درست کردم و دادم دستش با یه حالت عصبانیت گفت من گفتم شربت میخوام که درست کردی بعدش بدون اینکه لب به شربت بزنه مستقیم رفت تو آشپزخونه وگفت آلبالو ها کو؟ منم گفتم تو یخچاله دیشب ساعت دوازده گذاشتم باید تا دوازده ساعت کامل بمونه دیگه با یه لحن بد گفت کی گفته اینو ؟بیارش میخوام بذارمش رو گاز گفتم تو اینترنت نوشته صداشو برد بالا گفت انقدر اینترنت اینترنت واسه من نکن ما خودمون باغ آلبالو داشتیم و یه عمر شربت درست کردیم و مثل بچه های تهران لَه لَه آلبالو نزدم و عقدشو ندارم  تنها چیزی که این موقع ها به ذهنم میرسه اینه که یه فحش زشت بدم که یکم فکر میکنم پشیمون میشم و سکوت میکنم 

/////خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است \\\\\\

 الان دوساله که زن یه پیرمرد تقریبا پولدار شده و انقدر درگیر گشت و گذار و خرید و تفریح که کمتر اذیت میکنه ولی باز هم همون آدم سابق هنوزم برخلاف اینکه دوست داره دامادش تو کارهای خونه کمک دخترش باشه با کار کردن همسر من تو خونه مخالفه و قهر میکنه هنوزم سعی داره رابطه ی من و همسرم رو با دخترش که ده سال از من بزرگتره و تو هفده سالگی یه ازدواج کاملا سنتی و بدون شناخت داشته رو مقایسه کنه و همیشه به شوهرم میگه مگه شوهر خواهرت فلان کار رو واسه خواهرت کرده که تو واسه زنت بکنی ،هنوزم دوست نداره شوهرم توی جمع ها کنار من بشینه و میاد بلندش میکنه میگه برو تو جمع آقایون ،الان در حال حاضر همسرم تا ساعت هشت سرکاره و اکثرا نه شب میرسه ودر کنارش کارهای متفرقه زیادی داره مثل خرید کلاس زبان و کارهای شخصی خودش اگه نتونیم هر هفته بهش سر بزنیم و دیدنش طولانی بشه اخمش نصیب من میشه و کلی با تنفر نگاهم میکنه اونموقع که شوهر نداشت خیلی خسیس بود و کلا چیزی اگه تو خونش میخوردم خیلی حرص میخورد مثلا خودش دعوتمون میکرد انقدر کم غدا میذاشت که هیچکسی سیر نمیشد فریزرشم پر مواد غذایی بود، سر غذا خوردن بهم تذکر میداد که کمتر بخورم سر بقیه موارد پذیرایی هم همچنین ،الانم یه شوهر خشک مذهبی کرده که همش دوست داره به راه راست هدایتمون کنه یه حالت اخموی هم داره اکثرا زیاد دوست نداره بریم خونش بیشترین روی خوشش در حالتی هست که دعوتش میکنیم، خونشون میریم مثل مجسمه باید یه گوشه بشینیم و یه جوری باهامون برخورد کردن که حق تکون خوردن از روی مبل رو نداریم مثلا اگه بخوام برم تو اتاق لباس عوض کنم دوتاشون قیافه میگیرن ،الان با اینکه شوهرشم پولداره بازم خسیس همیشه شوهرش دعواش میکنه چرا انقدر غذا کم میذاری اونم میگه چه خبره بسته دیگه زن باید قانع باشه،الان یه دو هفته ی میشه که نتونستیم بهشون سر بزنیم و تو این چند وقتم بهش زنگ نزدم اخه هر موقع زنگ میزنم باهام بد برخورد میکنه  یا میگه خواب بودم از خواب پریدم یا قبل از قطع کردنم گلایه میکنه که فلان برنامه رو داشتم نگاه میکردم که تو زنگ زدی نتونستم هر چی میگم خوب مامان جان من از شما پرسیدم میتونید صحبت کنید من مزاحمتون نیستم شما چیزی نگفتین میگه چی بگم میترسم بری پشت سرم حرف بزنی،یا توی تماسهام همش مثل فضولها سوالهای شخصی میکنه و تهش دوباره توهین، احساس میکنه خداست،امروز یکی از روزهای نحسی هست که باید چهره پر از انرژی منفی و نفرتشو بعد از چند وقت ببینم و کلی بازجویی بشم که چرا زنگ نزدم ،انقدر با چشم نفرتشو ابراز میکنه که حد نداره ،نمیتونم براتون توصیف کنم که چقدر با اون حالت زل زدنش بهم و سکوت کردنش آزارم میده،دوست ندارم برم پیشش ولی بخاطر همسرم مجبورم ،شما باشین چی کار میکنید؟؟؟؟

/////خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است \\\\\\

یکی دیگه از خصوصیات پوشک مای بیبی  تعویض آسان و راحت

برای تعویض پوشک پول-آپ به راحتی می تونین از دوخت کناری، پوشک رو پاره کنید و با استفاده از چسب دورانداز بهداشتی که در پشت  قرار داره اون رو بپیچید و دور بیاندازید.

برای اطلاعات بیشتر به اینستاگرام ما سر بزنید

یه صفحه دیگه بنویس جلد سومشم چاپ کن

😆😆😂😃😄😹😹😹👌👌

فقط 13 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر تولد عشقمه 😻💃💏😚😉 عاشقتم مهربونم💏😻 مرسی که هستی😻😻😻
1350
کاش خلاصه مینوشتی ک بخونیم

من نخوندمش طولانی بود😃😄😹 

فقط 13 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر تولد عشقمه 😻💃💏😚😉 عاشقتم مهربونم💏😻 مرسی که هستی😻😻😻

عزیزم با کارایی میکنه کم کم همه میفهمن دیوونه اس و مشکل از اونه. تو فقط خونسرد باش و بهش توجه نکن. در عوض روابطتو با شوهرت گرمتر کن تا بیشتر بسوزه. میدونم چی میگی ولی تو این سن نه کسی تغییر میکنه نه قبول میکنه مشکل از اونه تازه حرفیم بزنی زودی کولی بازی درمیارن که احتراممونو نگه نداشتی

یا رادَّ ما قَدْ فاتَ : عمر های به سر آمده، روزهای گذشته، خون‌های ریخته، عشق‌های گم شده، آبروهای رفته، بغض‌های شکسته، اشک‌های چکیده، و آب‌های از جوی رفته را تو باز می‌گردانی ای باز گرداننده‌ی از دست رفته‌ ها!
1376

انصافا خیلیییییییی صبوری😖😖😖😖😖


مگر تا کجا گرسنه ایم؟ 😔 هنگام اذان مغرب جلوی یکی از هیات های عزاداری مستقر در میدان فاطمی صفی بی سابقه و بسیار طولانی برای دریافت غذای مجانی بود که انسان راشگفت زده می کرد. هر شب چنین است. تعداد افراد ایستاده در صف را نشمردم، اما به جد می توانم بگویم که بیش از هزار نفر بودند. آنها نه تنها متکدی و کارتن خواب و مسکین به نظر نمی رسیدند، بلکه مردان و زنانی شیک و آراسته با لباس های تمیز و بعضاً با دماغ های عمل کرده و هیکل هایی ساخته و پرداخته به نیروی دمبل و هالتر و رژیم غذایی و عمل های معجزه گر جسمانی و صورتهای آرایش کرده و خلاصه با ظاهری تأثیرگذار متناسب با #فرهنگ ظاهر پرور موجود بودند و صفی چند صد متری عجیبی تشکیل داده بودند. براستی این صف با آن اعضای منتظرِ مصممِ خستگی ناپذیر مرا شگفت زده نمود، به گونه ای که نمی توانستم باور کنم که مردم در صف ایستاده انسانهایی گرسنه و نیازمندند که شب در خانه بی شام اند. یاد خاطرات چرچیل افتادم که وقتی از او پرسیدند: چگونه [جنوب] ایران را بدون مقاومت اشغال کردی، گفت: از تجربیات آشپز احمد شاه قاجار استفاده کردیم که به ما گفت: اگر مردم ایران را به صرف غذا دعوت کنید، نمی پرسند صاحب خانه ای که غذا می دهد، کیست. اگر به آنها وعده‌ ی غذا بدهید، طالب چیزی دیگر نیستند. وقتی می خواستیم وارد ایران بشویم، به بی بی سی دستور دادیم هر روز در رادیو اعلام کند متفقین می خواهند برای شما کیسه های آرد بیاورند. وقتی ما وارد ایران می شدیم، مردم همه در صف بودند برای گرفتن آرد! نتیجه اینکه این مردم اگر به مال مفت برسند، سیر هم که باشند، باز هم می خورند، یا می برند.

چقد دلم سوخت برات عزیزم😔😔چه بدجنسن بعضیا

ولی عزیزم یادت باشه آدم حسود دیگران رو آزار میده،خودشو شکنجه!!!

مطمعن باش خودش بیشتر زجر میکشه

اصلا لازم نیست رفتار بدی بکنی باهاش تو 

رفتی سعی کن اصلا سرتو از گوشیت درنیاری

خودتو یه جوری سرگرم کن

قبل رفتنم بنظرم یه چیزی بخور اونجا چیزی نخور 

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست،تا ندانند حریفان که تو منظور منی...دیگران چون بروند از نظر از دل بروند،تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی....
1226

حالا شوهر کرده سعی کنین همین دیر به دیر برین دیدنش هی هم به شوهرت بقبولون که شوهرش ناراحاپت میشه میریم خونش دوهفته دوهفته رو کم کم بکن سه هفته بعدشم بکن یک ماه هی هم کارای شوهره مادرشوهرت و پیش شوهرت  بزرگ جلوه بده  که ناراحت میشه ما میریم خونشون 

عزیزم با کارایی میکنه کم کم همه میفهمن دیوونه اس و مشکل از اونه. تو فقط خونسرد باش و بهش توجه نکن. د ...

اخه نظر دیگران الان برام بی اهمیت فقط الان نمیتونم تحملش کنم 

/////خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است \\\\\\
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

چن سالمه

mehrmahii | 1 دقیقه پیش
1365
1297
29
1366
1375
1349
1340
224
1356
داغ ترین های تاپیک های امروز