1428
1363
عنوان

خاطرات ترسناک و واقعی خانواده من

| مشاهده متن کامل بحث + 535 بازدید | 67 پست
بازم خاطره ترسناک بگید😁

مگه جوک خوندی می خندی😂

بازم توتاریکیه شب...توی این خونه تنهام مث شبهای قبل...واسم دیگه بیخوده حرفات...مث تک تک دردام ریختمشون ته قلبم...چقداین روزادلت شلوغه...چقدسخته که ببینی دروغه...اونی که یه روزبهت می گفت عشقم...واسه من دیگه معنی نداره...عشقی که تهش غصه بیاره...بهتره دیگه بیفته ازچشمم...خستم من دیگه ازهمه خستم...من درقلبموبستم...ازاین به بعدتنهام...میرم یه جای دیگه که شاید...بتونم اونجاراحت کم کنم ازدردام...بردارچمدونتوبردار...مث هرروزوهربار...دل خسته برو...اونی که می گفت تورومی خواد...روی همه ی دردات دروبسته برو...انگاری این قانون دنیاست...اون که عاشقه همیشه تنهاست...عشق واقعی فقط توی رویاست...دل من باتوفاصله داره...دل توباکی خاطره داره...می دونم دیگه تلخه واست حرفام...😔😔😔

تو یه مامانی

پس وقت كافي براي خريد نداري!

همين الان ليستت رو بچين

و در خونه تحويل بگير

یه سری هم با مامانم تو آشپزخونه  حرف میزدم برگشتم بیام تو سالن دیدم مامانم وسط سالن وایساده 

گفتم الان تو آشپزخونه نبودی؟ 

گف چی میگی؟  من همینجا بودم 😨

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿
1401
ادم وقتی تو اون لحظه باشه خیلی راحتر باهاش کنار میاد تا شنونده باشه ولی همیشه شبا چراغ حموم رو روشن ...

میخواستی راحت تر دوش بگیرن؟

بازم توتاریکیه شب...توی این خونه تنهام مث شبهای قبل...واسم دیگه بیخوده حرفات...مث تک تک دردام ریختمشون ته قلبم...چقداین روزادلت شلوغه...چقدسخته که ببینی دروغه...اونی که یه روزبهت می گفت عشقم...واسه من دیگه معنی نداره...عشقی که تهش غصه بیاره...بهتره دیگه بیفته ازچشمم...خستم من دیگه ازهمه خستم...من درقلبموبستم...ازاین به بعدتنهام...میرم یه جای دیگه که شاید...بتونم اونجاراحت کم کنم ازدردام...بردارچمدونتوبردار...مث هرروزوهربار...دل خسته برو...اونی که می گفت تورومی خواد...روی همه ی دردات دروبسته برو...انگاری این قانون دنیاست...اون که عاشقه همیشه تنهاست...عشق واقعی فقط توی رویاست...دل من باتوفاصله داره...دل توباکی خاطره داره...می دونم دیگه تلخه واست حرفام...😔😔😔

من یه شب خواب دیدم دنبال خودکار می گردم. با صدای کشیده شدن خودکار روی کاغذ بیدار شدم. صداش کامل تو اطاق پیچیده بود. حتی می دونستم الان داره دایره می کشه بعد صدای خط خطی روی کاغذ. صدا از پایین تختمون می اومد. بعد هم صدای ور رفتن با خرت و پرتا. از ترس نفسم رو حبس کرده بودم. همسرم هم چندبار تو خونه یه چیزی شبح مانند دیده بود. در اولین فرصت خونه رو گذاشتیم برای فروش و الفرار ،،،

ما ی فامیل داریم خونشون جن داشت خیلی اذیتشون میکرد چندین سال بود خونشون بودن هیچکس جرات نداشت شب خونه اینا بمونه اذیتشون میکردن مث این ک خوششون نمیومد شب مهمون اونجا بخوابه😆

از قضا شوهر این فامیل ما خیلی هم مرد بداخلاقی بوده و دست بزن داشته زنشو اذیت میکرده

خانمه میگفت ی وقتا دیگه دلم ازش خون میشد مینشستم صدا بلند گریه میکردم و دردودل میکردم انگاری ک مثلا با دوستت داری حرف میزنی 

بعد میگفت کم کم متوجه شدم هر وقت من گریه میکنمو دردودل میکنم با این جنا شبش میان شوهرمو انقد شوهرمو اذیت میکنن حتی کتکش میزنن

از اون موقع شوهره ترسیده رفته جن گیر آورده بیرونشون کرده از خونه

وقتی تازه رفته بودیم خونه قبلیمون برا تمیز کاری یه اتفاقی افتاد که مجبور بودم اونجا تنها بمونم . 

تو اون خونه نه قرآن بود نه هیچ چیز دیگه ای. 

و خونه هم از دوماه قبلش خالی بود و قدیم ساز .

همینطور نشسته بودم که صدای در زدن اومد 

هرچی گفتم کیه کسی جواب نداد.

دیگه  با گریه منتظر اومدن بقیه بودم فقط 

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿
1394
وقتی تازه رفته بودیم خونه قبلیمون برا تمیز کاری یه اتفاقی افتاد که مجبور بودم اونجا تنها بمونم .&nbs ...

وایییی دختر 

چند سالته؟ 

لطفا برای خوشبختیم و رسیدن به اهدافم یه صلوات بفرست دوست خوبم❤️🥀
ما ی فامیل داریم خونشون جن داشت خیلی اذیتشون میکرد چندین سال بود خونشون بودن هیچکس جرات نداشت شب خون ...

😂😂عجب جنای خوبی بودن

لطفا برای خوشبختیم و رسیدن به اهدافم یه صلوات بفرست دوست خوبم❤️🥀

چند شب پیشم وقتی همه خواب بودن صدای راه رفتن میومد از آشپزخونه.  و صدای به هم خوردن یه چیزی 

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿
1403
وایییی دختر  چند سالته؟

۱۸

مثه بچه کوچولو ها رفتار کردم نه؟

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿

دوستمم میگفت بچه که بودم خواهرم حموم بوده گفته نازنین برام حولمو بیار.

اینم میره از اتاق بالایی بیاره حولرو که می‌بینه چادر مشکی مامانش از روی چوب لباسی بلند میشه میاد جلو بعد یهو میفته زمین

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿

شبها هم صدای سم اسب از پشت بومشون میومده😨

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿
شبها هم صدای سم اسب از پشت بومشون میومده😨

همه ی این اتفاقا برای شماافتاده عجیب نیست؟

بازم توتاریکیه شب...توی این خونه تنهام مث شبهای قبل...واسم دیگه بیخوده حرفات...مث تک تک دردام ریختمشون ته قلبم...چقداین روزادلت شلوغه...چقدسخته که ببینی دروغه...اونی که یه روزبهت می گفت عشقم...واسه من دیگه معنی نداره...عشقی که تهش غصه بیاره...بهتره دیگه بیفته ازچشمم...خستم من دیگه ازهمه خستم...من درقلبموبستم...ازاین به بعدتنهام...میرم یه جای دیگه که شاید...بتونم اونجاراحت کم کنم ازدردام...بردارچمدونتوبردار...مث هرروزوهربار...دل خسته برو...اونی که می گفت تورومی خواد...روی همه ی دردات دروبسته برو...انگاری این قانون دنیاست...اون که عاشقه همیشه تنهاست...عشق واقعی فقط توی رویاست...دل من باتوفاصله داره...دل توباکی خاطره داره...می دونم دیگه تلخه واست حرفام...😔😔😔
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1426
1380
1388
1365
1407
1402
224
1415
29
1382
داغ ترین های تاپیک های امروز