1803
1804
عنوان

خاطرات ترسناک و واقعی خانواده من

1364 بازدید | 67 پست

اینایی که می نویسم همشون واقعی هستن. 

دنبال پر بازدید شدن نیستم فقط میخوام سبک شم.

اگرم می ترسید نخونید. 

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿

چی  بهترازاین  که تو خونه  خودت. تو کم ترین زمان  سوالت رو از پزشک  زنان بپرسی   

جن دارید خونتون😥😥😥

میگم که کاشکی شاه بودم ...شاه توقصه هابودم....به فکرچاره ای واسه تموم آدما بود...روپشت بوم خونه ها تموموگل می کاشتم...خونه ی فقیر ودارا ناودون طلا میزاشتم...                    فقیراروپول میدادم ....زندونیاروآزاد...هرچی کویرخشکه خودم می کردم آباد...میگم که کاشکی شاه بودم شاه توقصه هابودم...به فکرچاره ای واسه تموم آدمابودم...هرکس به دین وکیش خود...سرگرم قوم وخویش خود...هرکس بااعتقادش...منطق وعدل ودادش...یه گلخونه...یه مِی خونه...سرتموم گذرا...واسه ی تموم عاشقا...واسه ی همه رهگذرا...💖💖💖💞💞💞
1805
1771
1794
جن دارید خونتون😥😥😥

نمیدونم واقعا  بعضی وقتها پیش میاد برام

کاش دستان خدا پیدا بود. تا در آن وقت که بی حوصله و تنهایی ؛ و دلت از غم دنیا دریاست ، بزنی تکیه به آن؛  و بخندی به همه رنج جهان 📿
پس سریع بنویس

خاطره ترسناک اصن وجودع نداره همش زاییده ذهن ماست

من چند شب پیش نصف شب بود داشتم چت میکردم لامپا همه خاموش هی صدای خش خش میومد از بیرون یکم ترسیدم لامپو گرفتم سمت در یهو دیدم دری ک بسته بود خود ب خود باز شد یعنی اشکم در اومد از ترس

فرداش فهمیدم ب خاطر باد کولر بود در باز شد الکی ترسیدم

1718
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1811
1782
1791
1809
1766
1763
1796
1462
1769
داغ ترین های تاپیک های امروز