1373
1341
عنوان

تنبلای نی نی سایت بیان

188 بازدید | 46 پست

سلام بچها من خیلی تنبلم

تا دقیقه نود که شوهرم بیاد کارامو انجام میدم

الان هنوز رخت خواب پهن رو زمین

تازه ناهار خوردم،،،همش تو نی نی سایتم

چشام درد گرفته

درسم دارم از برنامم خیلی خیلی عقبم

😢نمیدونم چکار کنم

قاصد روزهای ابری،،،،،داروگ،،،کی میرسد باران؟؟؟؟

منم تا یک خواب بودم پاشدم ساندویچ خوردم دوباره رو تختم...


یه وقت چشم وا میکنی و میبینی که دیگه نه غم جمعه آزارت میده نه استرس شنبه، نه واسه رسیدن آخر هفته ذوق داری نه منتظر رویداد خاصی تو تقویم هستی، کلا فقط هستی که باشی، مثل بی حسی میمونه، یه بی حسیِ خطرناک...

باید میگفتی زرنگا بیاید تا کمکت کنن  

ما اگه راهی بلد بودیم که اینجوری نبودیم خاهر   

انقد بدم‌ میاد از ایناکه میگن‌ میگذره یادت میره،  بفرما من الان یادم نرفته  

میدونستین پوشک پول-آپ نم پس نمیده و باعث میشه ادرار با سطح پوست کودک تماس پیدا نکنه؟

یکی از خصوصیات پوشک مای بیبی جذب بالاست 

برای اطلاعات بیشتر اینستاگرام ما رو دنبال کنید

1379
1376

خخخخ تنبلا دور هم جم شدن 

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
باید میگفتی زرنگا بیاید تا کمکت کنن     ما اگه راهی بلد بودیم که اینجوری نبودیم خاهر  ...

اررره هواسم نبود😂😂😂,

قاصد روزهای ابری،،،،،داروگ،،،کی میرسد باران؟؟؟؟
اووووفییی خوش بحالت

چی بگم عزیزم

امضامو بخون... خیلی وقته بیحال و بی انگیزه ام

یه وقت چشم وا میکنی و میبینی که دیگه نه غم جمعه آزارت میده نه استرس شنبه، نه واسه رسیدن آخر هفته ذوق داری نه منتظر رویداد خاصی تو تقویم هستی، کلا فقط هستی که باشی، مثل بی حسی میمونه، یه بی حسیِ خطرناک...
1226
منم تا یک خواب بودم پاشدم ساندویچ خوردم دوباره رو تختم...

خدا قوت پهلوون   🙌

یک خیابان کرده مجنونم🌷 تو می دانی کجاست؟/ آن خیابان کوی جانان قطعه ای از کربلاست 🌷یک خیابان دل ربوده از تمام عاشقان 🌷 هست آنجا جای پای مهدی صاحب زمان🌷 یک خیابان گشته تنها جلوه گاه عالمین🌷 یک طرف قبر ابوالفضل یک طرف قبر حسین 🌷کاش در بین دو شاهد عمر پایان می گرفت🌷 کاش جانم را اجل در آن خیابان می گرفت 😢
وای شما ازمن بدتری که

من خیلی داغونم.. خودم حس میکنم افسردگی دارم.. امضامو بخون

یه وقت چشم وا میکنی و میبینی که دیگه نه غم جمعه آزارت میده نه استرس شنبه، نه واسه رسیدن آخر هفته ذوق داری نه منتظر رویداد خاصی تو تقویم هستی، کلا فقط هستی که باشی، مثل بی حسی میمونه، یه بی حسیِ خطرناک...
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
29
1365
1297
1366
1375
1349
1340
224
1356
داغ ترین های تاپیک های امروز