1351
1341

قصه الارو شنیدین ؟ اگه نشنیدین 

بیاین اینجا

1350

چهحوصله ای داری هروز میری

خواهرتم حق داره ازدواج کردی که هروز خونه مامانت باشی مگه

یه حاجت دارم از خدای مهربون🥰میشه دعا کنین براورده شه😘«اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى فى كُلِّ كُرْبَة، وَ اَنْتَ رَجآئى فى كُلِّ شِدَّة، وَ اَنْتَ لى فى كُلِّ اَمْر نَزَلَ بى ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ، كَمْ مِنْ كَرْب يَضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤادُ، وَ تَقِلُّ فيهِ الْحيلَةُ، وَ يَخْذُلُ عَنْهُ الْقَريبُ وَ الْبَعيدُ، وَ يَشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ، وَ تَعْنِينى فيهِ الاْمُورُ، اَنْزَلْتُهُ بِكَ، وَ شَكَوْتُهُ اِلَيْكَ، راغِباً فيهِ عَمَّنْ سِواكَ، فَفَرَّجْتَهُ وَكَشَفْتَهُ وَ كَفَيْتَنيهِ، فَأَنْتَ وَلِىُّ كُلِّ نِعْمَة، وَ صاحِبُ كُلِّ حاجَة، وَ مُنْتَهى كُلِّ رَغْبَة، فَلَكَ الْحَمْدُ كَثيراً، وَ لَكَ الْمَنُّ فاضِلاً»
1348

به خواهرت بگو منم اندازه توتو اين خونه جا دارم 

عضویت از تاریخ ۹۲.۴.۲۹ با نام کاربریpeamaneh تایپش همون اول اشتباه ثبت شد دیگه ویرایشش نکردم تا یه روز دیدم بدون‌علت کاربریم ترکیده  
1308

اگه شوهرت نیاد درک نمیکنم چرا حقو به خواهرت میدن...

انگار شوهر نکردی دیگه...

مگه اینکه مشکل مالی داشته باشید که ندارید...

چون مشکل مالی واقعا مهمه... شاید مثلا دلش بخواد پیتزا بخوره، شما باشی نداشته باشن بیشتر بخرن...

ولی وقتی مشکل ندارین، حالا انگار عقدین...

شاید شوخی کرده...

شاید جدی خب دلش میخواد خواهرش دعوتشون کنه خونش...

دوستان سر من نریزید، من خودم یه ماهه ازدواج کردم، کلا ۴، ۵ بار خونه مامانم رفتم، اونم دوبارش مهمون دیگه داشت، باید منم میرفتم...

دوبارش با شوهرم...

فکر کنم ۴ بار بود...

خودم اصلا دوست ندارم برم...

حوصلم نمیکشه... همینا رو هم واسه ناراحت نشدم مامانم رفتم.

پس فکر نکنید خودم هر روز خونه مامانم هستم.

ولی واقعا وقتی شوهرش نمیاد، نمیدونم چرا خواهرش ناراحت میشه

هیچوقت این تیکر نمیتونه واسه بارداریم باشه...هر وقت به یه دلیلیه بجز بارداری... الانم واسه عروسیمه

سن خواهرت اوج سنی که دلش ارامش میخواد و شاید با اینکه شما فرزند همون خونه ای اما بالاخره عروس شدی و اون حس میکنه دلیل به بودن هر لحظه نیست

فقط 16 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
_چرا همیشه به چشمام میگی لعنتی😐         _نمیدونم عزیزم ...چشمات غرقم میکن...وقتی تو تیله های زلال چشمات خیره میشم...یهو به خودم میام میبینم یادم رفته نفس بکشم....چشمات شفافه ...برق میزنه...خودمو تو مردمکش میبینم...صادقه ...انگار باهام حرف میزنه....نمیدونم سونیا ...ولی قطعا چشم هات لعنتیه ""... وقتی فکر میکنم میفهمم چقدر این عشقت نادیده گرفتم چقدر به خودم خودت ظلم کرده ام و این حس عاشقانه  پای اذیت گذاشتم 😭
1346
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330
1305
1297
1298
1275
1295
29
1349
1294
1340
224
1347