1373
1341

سلام

من برادرم بیمارستان کار میکنه 

امروز صبح از شیفت اومد چون شبکار بود رفت خوابید 

داشتم درس میخوندم میخواستم جزوه بنویسم خودکارم گم شد گشتم پیدا نکردم 

رفتم از اتاق برادرم خودکارشو بردارم

من اکثر اوقات از خودکار و مدادای برادرم استفاده میکنم 

دیدم دو تا خودکار ابی هست اونی که بهتر مینوشت رو برداشتم دو صفحه نوشتم باهاش

تا داداشم بیدار شد 


گفتم دداش خودکارم گم شده بود با خودکار تو نوشتم گفت اشکال نداره 

بهش پس دادنی گفت با این نوشتی؟این مال بیمارستانه بیت المال 

چرا نوشتی؟

حق الناس اومده گردنم؟؟؟؟

چیکار کنم ؟؟؟؟

دو صفحه نوشتما

داداشم میگه اشکال نداره حق منو زیاد تو بیمارستان خوردن

چیکار کنم 

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ،ز بامی که برخاست مشکل نشیند

یکی دیگه از خصوصیات پوشک مای بیبی  تعویض آسان و راحت

برای تعویض پوشک پول-آپ به راحتی می تونین از دوخت کناری، پوشک رو پاره کنید و با استفاده از چسب دورانداز بهداشتی که در پشت  قرار داره اون رو بپیچید و دور بیاندازید.

برای اطلاعات بیشتر به اینستاگرام ما سر بزنید

1350

خیلی حساسین😕مملکت بخور بخوره  تو دوصفحه با خودکار بیمارستا نوشتی از بیت و المال میترسی

تاقیامت زقیام تو قیامت بر پاست...                       سالهاست که محرم همه جا کرب وبلاست...                 از قیام تو پیام تو عیان است هنوز...                              در جهان موج جهاد تو روانست هنوز...
1376

یکی مثل همون بخر بده داداشت

فرزندم،ازملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که  اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها  فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت  پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم.امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آعوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها وسالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا  تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد. روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی    خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز. روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم...شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزهادارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد
1226
یه خودکار بگیر بده داداشت بده به بیمارستان

خودکار خود بیمارستان نبوده

خودکاری بوده که بیمارستان داده بوده داداشم

برای کارای خود بیمارستان

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ،ز بامی که برخاست مشکل نشیند
خیلی حساسین😕مملکت بخور بخوره  تو دوصفحه با خودکار بیمارستا نوشتی از بیت و المال میترسی

حالا شوخی باشه یا جدی حرفش درسته

به قول معروف تخم مرغ دزد شتر دزد میشه!!!

  نترسید روزی خورشید متلاشی شود و همگی ما از سرما بمیریم ، بترسید روزی برسد که زنان بخواهند محبتشان را از مردان دریغ کنند...آن وقت همگی از سرما خواهیم مُرد..
خیلی حساسین😕مملکت بخور بخوره  تو دوصفحه با خودکار بیمارستا نوشتی از بیت و المال میترسی

بخدا ترس دره بیت الماله 

اگه مال یکی دیگه بود اینقد حالم بد نبود 

به کل ایران جواب پس بدم باید اون دنیا

مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ،ز بامی که برخاست مشکل نشیند
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359
1297
29
1365
1375
1366
1349
1340
224
1356