1345
1341
عنوان

سیسمونی دخترم😻+عکس

76487 بازدید | 650 پست

بدویید بیایید نظراتونو راجبع سیسمونی دخترم یگید😁😄فقط کو کو نکنید یواش یواش بزارم بعد نظر بدید 😀😃مچکرم 


فقط 1 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40

وای چه خوب مبارکش باشه حیلی وقته سیسمونی ندیدیم😍😍😍😍😍😘😘🙏🙏🙏🙏خدا خیرت بده زود بزار

فقط 19 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
psychometrist.ir معتبرترین تست های روانشناسی , شخصیت شناسی, افسردگی و اضطراب, ازدواج


با چیکادو  بهترین هدیه را برای عزیزان خود ساده ، سریع و هوشمندانه انتخاب 

و در قرعه کشی های دوره ای چیکادو شرکت کنید.


1350
1334

ای جانم من عاشق سیسمونیم خداحفظش کنه

فقط 11 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدایا ممنون که عیدیمو بهم دادی😍 نی نیمو در پناه خودت سالم نگهدار._____ اگه میشه برای سلامتی فسقلیم صلوات بفرستید😍 انشاالله خدا دامن همه منتظرارو سبزکنه 
1226

خدایا یه پسر دادی بهم یه دخترم بده😍😍😍وای خدا عاشق این وسایل اشپزیام😍😍همه چی خوب برا دختراس پسرا فقط یا ماشین یا هواپیما😔😔😞😞

فرزندم، دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم....
اتاقشو شلوغ کردی عزیزم.

قراره خیلی چیزا جمع بشه برای انداختن عکس همه رو باز کردم یادگاری بمونه😉😉😄😁

فقط 1 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
1335
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330
1305
1297
1275
1298
29
1294
1295
1349
1340
224
1347