1421
1389
عنوان

هزینه لیزر میشه بیاین

128 بازدید | 21 پست

میدونید هزینه لیزر کل پا یا ساق پا فقط چند هست!؟ حدودی 

میدونم جا تا جا فرق داره 

حدودش میخوان بیاد دستم 

#العفو گفتنم ک به جایی نمی‌رسد #ذکر حسین حسین مرا بیشتر کنید 💔

میدونستین پوشک پول-آپ نم پس نمیده و باعث میشه ادرار با سطح پوست کودک تماس پیدا نکنه؟

یکی از خصوصیات پوشک مای بیبی جذب بالاست 

برای اطلاعات بیشتر اینستاگرام ما رو دنبال کنید

1390
بعد یه چیزی ماهی یکبار کلا یا اولش هر چند هفته یکباره 

هر ۴۵ روز یکبار

مربی آمادگی جسمانی و تی آر ایکس هستم اگه سوالی در زمینه سلامتی و ورزش دارین خوشحال میشم کمکتون کنم ❤❤❤
1376
من واسه صورت میرم آره راضیم

عزیزم پوستت روشن شده؟

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم..ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند... همیشه شیطنت داشت.ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی این را که گفت از کوره در رفتم،گفتم خداکنه تا صبح نباشی...بی اختیار این حرف را زدم..این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میشود یک نفر را...مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..کارهایم روبراه شد ،همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ..من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت..بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد.خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم.آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد.
دو جلسس میرم احساس میکنم روشن تر شده

من صورتم لک و جای جوش داره تاثییری داره رو اینا بنظرت؟

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم..ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند... همیشه شیطنت داشت.ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی این را که گفت از کوره در رفتم،گفتم خداکنه تا صبح نباشی...بی اختیار این حرف را زدم..این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میشود یک نفر را...مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..کارهایم روبراه شد ،همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ..من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت..بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد.خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم.آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد.
1387
بیمارستان رازی، ساقِ پا ۲۵۰ تومن..و هر هشت هفته یکبار هم باید بری.

بیمارستان رازی کجاست! 

من میخواستم  اگه بشه از طریق شیراز تخفیف کوپن بخرم برم 

#العفو گفتنم ک به جایی نمی‌رسد #ذکر حسین حسین مرا بیشتر کنید 💔
1339
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1388
1380
1365
1407
1402
1375
پربازدیدترین تاپیک های امروز
توسط   a_f  |  2 ساعت پیش
توسط   monirehh  |  1 روز پیش
224
1382
29
1415
داغ ترین های تاپیک های امروز