1861
1823

ما پارک بودیم پدرشوهرم زنگ زد خربزه خریدم خونه اید بیارم بدم ماهم گفتیم نه بیرونیم بعد شوهرم اصرار کرد نهار بیاید خونه ما آبدوغ بخوریم پدرشوهرم گفت نه ما نهار داریم من گفتم بده من بهش بگم گفتم بیاید نهار خونه ما و از این حرفا بعد برگشت گفت پریسا(مستعار) گفته میخوام بیام خونتون کباب بخورم هوس کباب کردم

یه دختر گل دارم خدایا خودت حفظش کن  

چقدر راحته

نه توان ادامه دادن دارم نه میتونم بیخیال بشم   برام روزای خوب آرزو کنید مهربونا🙏😍خدایا شکرت❤لطفا برام معجزه کن🙏📿 میشه لطفا یه صلوات برام بفرسی😍😘اگه حاجت داری بیا اینجا📿🙏اگه خونه میخای بزن روی این نوشته  

سوال پزشکی داری؟

همین الان از بیش از 500 پزشک متخصص آنلاین سوالت رو بپرس


میگفتی جاری ایندم دیگه 😬

فقط 4 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
کاربر قدیمی فراموشکار 🤦‍♀️ خدایا تو پناهم باش 💞 الهی و ربی من لی غیرک 💞   💞السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَی الاَْرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِکَ عَلَیْکَ مِنّی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِیَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّی لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن 💞
1825
1841

  

خدایا هرجای ایرانم که دست میزنم درد میکند خودت مراقبمون باش😞                                                   عضو کمپین مبارزه با کلمات تهوع آورِ:شوشو(شوهر)  عِجقم(عشقم)🙊آخایی(شوهر) 🙊عجیجم(عزیزم)  پِری  آقایی(شوهر)  آز(آزمایش)  سز(سزارین)  اپی(ایپلاسیون)😳خخخخ(خندیدن مجازی)😤ازد(ازدواج)😞تودلی(جنین)😩چِلا(چرا)😖پسمل(پسر)😏دخمل(دختر)😕ریپ(ریپلای)😯رل(دوست پسر و دختر)😭دویوق(دروغ)😭عخی(آخی)👊پروف(پروفایل)😛خوشمل(خوشگل)👊کنجد(بچه)😩😩😩ز (زنگ زدن)😨                              

پریسا چه زرنگه واسه کباب چتر میشه خونه اینو اون😁

عشق با انگشت های کشیده پیانو مینواخت...من پا به پای پونه های وحشی میرقصیدم... باران می آمد...بهارنارنجها همه مست...هوا هوای تو بود...🍀زنان ریحانه نیستند انسان هستند🍀
1826

من بابام بفهمه داداشم دوست دختر داره میگه این پسره دیگه به درد نمیخوره ایشون دعوت میکنن به صرف کباب  

مرد کوچک آسمانی ...شیرینی حضورت چه زود به کاممان تلخ شد .

منم گفتم که اینطور.باشه بعد نیم ساعتی تو پارک نشستیم و برگشتنی دیدیم مادرشوهرم زنگ زد که شمام بیاید نهار شوهرم گفت باشه

رفتیم دیدیم اونا هنوز نیومدن مادرشوهرم به شوهرم گفت قرار بود مهدی با پریسا نهار برن بیرون برا کباب بابات گفت بیرون نرید بیاید همینجا بعد من و شوهرم اینجوری شدیم  

یه دختر گل دارم خدایا خودت حفظش کن  
1845
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1821
1858

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

کتو

parsam1396 | 25 ثانیه پیش
1851
1852
1840
1843
1857
1763
1865
1868
1766
1769
1462