1421
1411

از وسط مرداد سرد شده امسال نه ب پارسال ك تا ابانم ى بارون نيومد ن ب امسال ك ى روز گرم نديديم 😄 خدايا شكرت ولى دوروز ديگه عيد قربانه خب دوروز اونورتر بارونو بنداز 

اگه دنبال یه جای خوب برای کاشت ابرو و مو می گردین 

حتما یه سری به ما بزنید

مشهدم هواش خنک شده چندشبه

فقط 2 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
گل دخترم وگل پسرم عاشقتونم😍😘                                         تیکر تولد1سالگی گل پسرمه  
1390

كجا انقدر سرده؟

پناه میبرم به خدا از عـیبی که «امروز» در خود می بینم، و «دیروز»؛ دیگران را به خاطر هـمان عیـب؛ ملامت کرده ام ... محتاط باشیم؛ در «سرزنش»؛ و «قضاوت کردن دیگران». وقتی؛ نه از «دیروز او» خبر داریم؛ نه از «فردای خودمان» ... 💕

من از سرما فقط میلرزم😨

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم..ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند... همیشه شیطنت داشت.ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی این را که گفت از کوره در رفتم،گفتم خداکنه تا صبح نباشی...بی اختیار این حرف را زدم..این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میشود یک نفر را...مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..کارهایم روبراه شد ،همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ..من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت..بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد.خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم.آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد.

              همیننننننن امروززززز ی کولر دگم نصب کردیم چون نمیکشید کجایییدددد ک بخارییییی میزنیدد ؛  خداوندا متعادلش میکردی خب   

اگر می خواهید حقیقتی را خراب کنید، خوب به آن حمله نکنید، بد از آن دفاع کنید (دکتر شریعتی)  مکتب و موضوعی ک دارید ازش دفاع میکنید با حرف نامطمین و اشتباهتون بیشتر ضربه میخوره یا حرفای طرف مقابل #ب_خودی_نزنیم_لطفا         اسباب کشی لعنت بهت                                    Always stunned  
1394

ما که هنوز کولر میزنیم ولی میخوام بیام تو جمع بخاریا 🤣🤣🤣

فقط 35 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
تیکر بارداری نیست.درسته الان روزهای خوبی رو نمیگذرونم درسته الان دنیا به کامم نیست از خیلی جهات درسته الان دوران سختی رو میگذرونم ولی بدون به امید صبح روشن میجنگم  تا از این روزها بگذرم اندکی صبر سحر نزدیک است .میرقصانم زندگی را به ساز خودم


حالا ما چند روزه کولرو روشن نمیکنیم، امّا خیلی زوده بریم سراغ بخاری و وسایل گرمایشی.


نهایتا با پتو شبمون رو روز میکنیم.

رنگ در رنگ و‌ به هر رنگ هزارانش طیف           نغمه در نغمه و هر نغمه به یاد یاران
1403

ما کولرو خاموش کردیم ولی همچنان پنکه روشنه

دیگه انقدر خنک نشده که بخاری بخواد ازاون حرفا بودااا.البته روستا ها چرا کلا سردترن

گرنگهدار من انست که من میدانم: شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد(خداجونم ممنونم بخاطر کنجدی میسپارمش به خودت که بهترین محافظی)یصلوات برای سلامتی منو نی نیم مهمونمون کنید.یاعلی
من پتو هم انداختم 

من زیر لحافم😥

خانمم همیشه میگفت دوستت دارم من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم..ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوندو قدرش رانمیدانند... همیشه شیطنت داشت.ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم:مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من علاقه مند است؟یک شب کلافه بود،یادلش میخواست حرف بزند ،میدانید همیشه به قدری کار داشتم که وقت نمیشه مفصل صحبت کنم،من برای فرار از حرف گفتم:میبینی که وقت ندارم،من هرکاری میکنم برای آسایش و رفاه توست ولی همیشه بد موقع مانندکنه به من میچسبی...گفت کاش من در زندگیت نبودم تا اذیت نمیشدی این را که گفت از کوره در رفتم،گفتم خداکنه تا صبح نباشی...بی اختیار این حرف را زدم..این را که گفتم خشکش زد،برق نگاهش یک آن خاموش شد به مدت سی ثانیه به من خیره شد و بعد رفت به اتاق خواب و در را بست...بعد از اینکه کارهایم را کردم کنارش رفتم تا بخوابم،موهای بلندش رهابود و چهره اش با شبهای قبل فرق داشت،در آغوشش گرفتم افتخار کردم که زیباترین زن دنیارا دارم لبخند بی روحی زد ...نفس عمیقی کشید و خوابیدیم ..آن شب خوابم عمیق بود،اصلا بیدار نشدم...از آن شب پنج سال میگذرد و حتی یک شب خواب آرامی نداشته ام...هزاران سوال ذهنم رامیخورد که حتی پاسخ یک سوال را هم پیدا نکرده ام ...گاهی با خود میگویم مگر یک جمله در عصبانیت میشود یک نفر را...مگر چقدر امکان دارد یک جمله به قدری برای یک نفر سنگین باشد که قلبش بایستد ؟!!همسرم دیگر بیدار نشد،دچار ایست قلبی شده بود...شاید هم از قبل آن شب از دنیا رفته بود، از روزهایی که لباس رنگی میپوشید و من در دلم به شوق آمدم از دیدنش امادرظاهر،نه...شاید هم زمانی که انتظار داشت صدایش را بشنوم،اما طبق معمول وقتش را نداشتم ..کارهایم روبراه شد ،همان وضعی را دارم که همسرم برایم آرزو داشت ..من اما...آرزویم این است که زمان به عقب برگردد و من مردی باشم که او انتظار داشت..بعد مرگش دنبال چیزی میگشتم،کشوی کنار تخت را باز کردم ،یک نامه آنجا بود ،پاکت را باز کردم جواب آزمایشش بود تمام دنیا را روی سرم آوار کرد.خانواده اش خواسته بودند که پزشک قانونی ،چیزی به من نگوید تا بیشتر از این نابود نشوم.آنشب میخواست بیشتر باهم باشیم تا خبر پدر شدنم را بدهد.
1391
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1408
1333
1384
1426
1380
1388
1365
1407
1402
1375
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
29
1415
1382
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   __negar__  |  23 ساعت پیش
توسط   angell  |  23 ساعت پیش