1619
1632
عنوان

حقش نبود

747 بازدید | 109 پست

با اینکه بهم هیچ وقت خوش نمیگذره باز قبول کردم بریم دماوند باغ خواهر شوهر بزرگم که یکسال ازم بزرگتره و بارداره.چهارشنبه شب حزکت کردیم.پشرم از شوهر اولم نیومد همراهم موند پیش پدرم قزار شد جمعه برگردیم.وقتی رسیدیم خوهر شوهر بزرگم تو حیاط بود تا منو دید رفت تو ویلا نیومد جلو به غیر ما حواهر شوهر کوچیکمو پورشوهر و مادر شوهرمم بودن.هیچی نگفتم شام خوردیم باز محلم نمیداد برعکس کوچیکه.شوهرش که میزبان بود نیومد باغ خونه مادرش موند فردا شد کلا هم شستم و جمع کردم بعد هر وعده غذایی بازم گفت شوهرم نمیاد امروزم.یه خورده ناراحت شدم به شوهرم گفتم زشت نیست ما اینجاییم صاحب باغ نمیاد شوهرم گفت اخر شب میریم خواهر شوهر کوچیکمم گفت ماهم میایم.بعد شوهرم به خواهرش گفت چته بی حالی گفت بخاطر بارداریمه در صورتیکه فقط با من و شوهرم تو قیافه بود شامم به خواسته شوهرم پختم و شستم بعد شوهرم تماس گرفت به داماد بزرگشون گفت میام شب تا 12صبر کردیم نیومد

وسایلمونو جمع کردیم که بیایم پدرم زنگ زد گفت پسرت هنوز خونه نیومده من دلنگرون از همه خداحافظی کردم سوار ماشین شدیم که بریم یه خورده که دور شدیم از باغ خواهر شوهرم زنگ زد شوهرم اومده باید برگردین مگرنه ناراحت میشه

درمان تخصصی  زگیل تناسلی توسط  متخصص جراح ارولوژی با دستگاههای مجهز به تکنولوژی روز دنیا

Iran-urology.com

02188196551

02188196449

ما رو دنبال کنید

گفتی دماوند 

یاد یه کاربری افتادم دماوند بود اسمش 

چند سال پیش یادمه تاپیکای خوبی میزد مفید 

به بچه م فکرمیکنم،به حس بارداری ، حس شیر دادن به یه تیکه از وجودخودت و عشقت ، حس نفس کشیدن های ریز ریزش تو بغلم خیلی اوقات تو درونم حمل میکنم . با خودم میگم خدایا میشه من بچه خودم رو ببینم!   یه اتفاقاتی که طبیعی ترین چیزهای زندگیه برای ما شده حسرت که آیا بهش میرسیم یا نه.حس و حالم برای خیلی هاتون غریب نیست .دلم یه حس و حال خوب میخواد..
1613

شوهرم اومد برگرده خواهر کوچیکش شوهرش بر نگشت گفت دو روزه اونجاییم نه زنگ نه احترام منم با بابام تماس که نیومده پسرم به شوهرم به التماس گفتم بر گردیم نگران پسرمم سابقه نداشت دیر بیاد گوشیشم شکسته بود دوروزه

1614

اومد برگرده مادرش با تهدید که خواهرت زیره سوال میره برگرد منپ گریه که دوروزه اینجاییم اتفاق پیش اومده نگرانه پسرمم.من مهمم یا خواهرت با حرص برگشت تا خود تهرانم بد وبیرا بهم گفت تا ساعت یک ونیم خواهرم زنگ زد پسرت اومده.

1432

خب بعدش

سردار علی قاسم دوران نیامد                               علمدار نیامد علمدار نیامد                                         ز بس شبها دم یا رب گرفتی                                                  قرار از عابدان شب گرفتی                                        چه گفتی در شب میلاد زینب                                               که عیدی از خود زینب گرفتی                               شهادت هدیه باری تعالاست                                        چه پاداشی از این مکتب گرفتی                               کجایی مالک اشتر سید علی؟ تو این زمونه ای که همه پشت رهبر رو خالی کردن آقا بهت مینازید و افتخار میکرد😭 چرا ولی امر تو تنها گذاشتی😭  زالفقار سید علی چرا سید علی رو تنها گذاشت؟ یادمون باشه سردار دلها یکی از سربازان تحت فرمان رهبری بود عمار رهبر بود تو این زمونه بی معرفتی       یادش گرامی  با ذکر فاتحه ای                    شهادت مبارک زالفقار سید علی 😭

خواهرشوهرمم گریه با مادرشوهرم پدرشوهرم جمع کردن برگشتن تهران.تا رسبدم خونه بابام با عصبانیت رفتم بالا ولی نتونستم پسرمو بزنم فقط داد وبیداد که کجا بودی من سکته کردم یهو شوهرم اومد تو یه چک به پسرم و کلید ماشین پرت کرد خورد چشمش بعدم دختزمو برداشت و رفت منم تا سه ونیم خونه بابام بودم اومد خونم با خواهرمینا پسرمم موند اونجا پیشه بابام.خدایی شماها جای من بودین بر میگشتین یا نه

1628
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1606
1634
1633
1640
1479
1426
1617
1636
1623
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
1462
29
1439
داغ ترین های تاپیک های امروز