1345
1341
عنوان

اولین باری که عاشق شدم پنج سالم بود

| مشاهده متن کامل بحث + 1051 بازدید | 69 پست

چند روز مدام بهش زنگ میزدم پیام میدادم اما جوابی نمیداد اصلا پیامام بهش نمیرسید میترسیدم برم دم خونشون ببینمش ناراحت بشه اما به خودم گفتم اگه تا اخر هفته جوابی ازش نگرفتم میرم سراغش

تا اینکه یه شب ساعت سه بهم پیام داد نوشته بود سلام نگران نباش حالم خوبه برو دنبال زندگیت اما فقط میخوام اینو بدونی اگه یه روز اتفاقی برای من افتاد توهم مقصری 

اولش خوشحال شدم که حالش خوبه اما بعدش خیلی دلگیر شدم چرا من باید مقصر باشم اون خودش منو نخواست 

با این حال بازم بهش پیام دادم بی جواب موند پیاما

صدتا پیام دادم همشون بی جواب

فهمیدم این رابطه دیگه به اخر رسیده میدونستم دیگه هیچی درست نمیشه سخت بود روزایی که کنارم نبود اما خاطراتش بود با خاطره هاش زندگی میکردم اما واقعا این رابطه تموم شد

مطمئنم اون منو نمیخواست پسری اگه دختری رو بخواد پاش وایمیسته نه اینکه همش بهونه بیاره


منم سعی کردم تمومش کنم اما اطرافیانم بهم سرکوفت میزدن که این همه خواستگارو با موقعیتای خوب پروندی سر این پسره فلان فلان شده

من که قبلا مثل کوه پشت ارش بودم الان دیگه حتی نمیتونستم به لعن  و نفرین و فحشای اطرافیانم به ارش واکنش نشون بدم

میدونستم اونام حق دارن من زندگیمو هدر داده بودم

اما خودم راضی بودم من چند سال زندگیمو با عشق زندگی کرده بودم تمامش خاطرات خوب بود که تا اخر عمرم تو ذهنم بجا میمونه برام

و اینگونه شد که این رابطه هم تموم شد

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت

پارت اخر داستان ازدواجم

یک سالی از اخرین باری که از ارش خبر داشتم میگذشت و تقریبا هیچ خبری از هم نداشتیم

من هرکسی که به سمتم میومد رو ناخوداگاه با ارش مقایسه میکردم و رد میکردم انگار این ادم سطح توقعات منو بالا برده بود

بیشتر پسرا هم میدونید چه اهداف شومی دارن نگم براتون

که همون هفته اول میزدم پرشونو میریختم

تا اینکه عروسی یکی از دوستام شد منو دعوتم کرد اما من اصلا میل به رفتن نداشتم حسود نیستما اما دوستم با عشقش ازدواج کرده بود و من درحسرت عشق خودم بودم شاید بهش غبطه میخوردم به اصرار مامانم تو مراسم عروسی شرکت کردم

یکی از پسرا همه جا تعقیبم میکرد وای خدا کلافم کرده بود من اصلا بهش نگاهم نمیکردم هرجایی میرفتم میومد روبه روی من 

بهم نگاه نمیکردا ینی طفلی سرش پایی بود اما هر طرفی میرفتم دورور خودم میدیدم 

ااونموقع نمیدونستم کیه اما اصلا بهش رو ندادم

همش منتظر بودم بیاد یه چیزی بگه بزنم شت و پتش کنم خخخخ کلا اعصاب ندارم تو این چیزا

تا اینکه گذشت دیدم تو اینستاگرام یه نفر منو فالو کردم به عکسش نگاه انداختم گفتم این چه آشناس بیشتر که دقت کردم دیدممم عههههههههههه این همون پسر سیریشه س که 

فهمیدم این از فامیلای دوستمه رفته از فالورای دوستم منو پیدا کرده فالو کرده

اولش خواستم بلاکش کنم اما بعد گفتم بزار فالو کنم این یه حرفی بزنه قشنگ حالشو جا بیارم انگار این کار بهم حس خوبی میداد

فالوش کردم بعد دوسه ساعت پیام داد سلام خوب هستین؟ یه دستبند بدل پیدا کردم تو عروسی گفتم شاید واسه شما باشه گفتم نه واسه من نیست من اصلا دستبند ننداختم 

خلاصه کشش ندم یه چن تا جمله ردو بدل شد خیلی با شخصیت بود بعضی وقتا میگن اگه دو نفر قسمت هم باشن انگار دهنا بسته میشه واقعا راستهها

دهنم بسته شد

انگار منم دنبال یکی میگشتم باهاش حرف بزنم چند روز پیامای مختلف البته خیلی رسمی رد و بدل شد که گفت بیا همدیگرو ببینیم با هم قرار گذاشتیم یه دسته گل واسم خریده بود و عین یه ملکه باهام رفتار میکرد

نگاهشو نمیتونست از من برداره تو چشماش عشق موج میزد تو کل یه ساعتی که باهم بودیم فقط لبخند میزد

دروغ چرا منم ازش خوشم اومد 

یه چند روز همینطوری ادامه دادیم حس کردم یه علاقه ای داره بوجود میاد احساس عذاب وجدان گرفتم فک میکردم دارم به عشق ناکامم خیانت میکنم 

بعد یه هفته بهش گفتم کات همه چی تمومه من اصلا نمیخوام این رابطه ادامه پیدا کنه

خیلی جا خورد گفت مگه چیز بدی ازم دیدی اگه کاری کردم که ناراحت شدی ازت معذرت میخوام یهو تو دهنم اومد گفتم نه تو کار بدی نکردی من از رابطه های بی سروته متنفرم

یکساعت پیامم بی جواب موند گفتم اخیش زود خودشو لو داد همون بهتر که تموم شد دیگه نمیخوام تو عشق شکست بخورم

بعد یه ساعت پیام داد ببخشید موبایلم خاموش شده بود گفت منم همینو میخواستم بگم اگه امکانش هست شماره منزلو بدید بدم به مامانم که زنگ بزنه خونتون

باورم نمیشد بعد یه هفته!!!!!!!!!! مگه میشه اخه

شماره خونه رو دادم فک میکردم بلوف میزنه به نیم ساعت نرسیده مامانش زنگ زد قرار مدار گذاشتن و بقیهع ماجرا.......

حالا هم با هم عقد کردیم خیلی عاشقمه منم دوسش دارم اما فک کنم عاشقش نشدم هنوز


پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت

تا حالا به سفر سویس فکر کردی ؟

اگه دوست داری به ژنو تو سویس سفر کنی   

حتما به اینجا سر بزن

آخی عزیزم خیلی ناراحت شدم برای تو و آرش😔 ولی خب قسمت همین بوده انشالله کنار شوهرت خوشبخت بشی💋💋💋💋 مرسی ک کاملش کردی😘

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
منم یه روزی منتظر بودم پسرم خوش اومدی 😘❤️😘
پارت اخر داستان ازدواجم یک سالی از اخرین باری که از ارش خبر داشتم میگذشت و تقریبا هیچ خبری از هم ند ...

خیلی زیبا بود داستانتون....  

انشالله خوشبخت بشین....سعی کن بهش دل ببندی و گذشتتو فراموش کنی

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود                          
1350
آخی چه قشنگ بود ان شاالله روزای قشنگ زیادی کنارهم بسازیدو خوشبخت بشید

ممنونم عزیزم انشاالله خیلی دعا کنید برام

منم ارزوی خوشبختی میکنم براتون

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
خوشبخت باشی😊 ماجرای ارشو میدونه همسرت؟

اره یه چیزایی بهش گفتم اما کاملشو نمیدونه فقط در همین حد که من یه نفرو دوست داشتم که قصدمون ازدواج بوده و بهم خورده

فقط ازم پرسید اگه یه روز برگرده چیکار میکنی گفتم من به تو تعهد دادم و تا اخر عمرم بپای تعهدم هستم اینو که گفتم خیالش راحت شد و دیگه حرفی نزد

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
رفتیم تو فاز عشق و عاشقی بهترین دوران زندگیم بود هر شب قبل خواب دوساعت باهم حرف میزدیم انگار حرفامو ...

اینار  خوندم ... فعلا تا اینجا خوندم... ادامشم میخونم الان... وااایییییی اشکام سرازیر شدن... خیلی شبیه من و رضا شد این قسمتاش...  امیدوارم آخرش شیرین باشه

با آمدنت فهمیدم که قبل از تو فقط زنده بودم... زندگی نمیکردم...
خیلی زیبا بود داستانتون....     انشالله خوشبخت بشین....سعی کن بهش دل ببندی و گذشتتو فرامو ...

ممنونم عزیزم

اره دارم سعیمو میکنم و انقدر همسرم بهم محبت میکنه که دیگه خیلی برام کمرنگ شده اما جای ضربه اون عشقو هنوز میتونم حس میکنم 

البته بعد عقدم عکس واتساپمو عوض کردم عکس خودمو همسرمو گذاشتم ارش بهم پیام داد گفت خوشبخت بشی اما من جوابی ندادم

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
اینار  خوندم ... فعلا تا اینجا خوندم... ادامشم میخونم الان... وااایییییی اشکام سرازیر شدن... خی ...

عزیزم الهی ارزوهات با حکمت خدا یکی باشه

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
ممنونم عزیزم اره دارم سعیمو میکنم و انقدر همسرم بهم محبت میکنه که دیگه خیلی برام کمرنگ شده اما جای ...

کاش خطتتو عوض کنی...ک

 خیالت راحت باشه...کسی بهت پیام نده یا مبادا بیاد تو ذهن خودت.

شده تقدیر کسی باشی و قسمت نشود                          
عزیزم الهی ارزوهات با حکمت خدا یکی باشه

قضیه آرش... عین عشق من و رضاست... نمیدونم چرا دلم گرفت... خداروشکر ک همسرت عاشقته و نمیذاره زیاد جای خالی عشقتو حس کنی... خیلی سخته... دقیقا منم مثل تو... سطح توقعاتمو رضا بالا برده.. اونم اهنگ میخونه... گیتار میزنه.. برام شعر میگ... دوس ندارم هیچوقت بیام تاپیک جداییمونو بزنم.. ینی میشه من ناکام نمونم؟ حسرتش تو دلم نمونه؟ یجوری شده ک حس میکنم هیشکی نمیتونه منو اندازه اون بخواد.. منم دیگ تمام توان و نیرومو گذاشتم برا این عشق... گاهی فک میکنم اگه ب عشقم نرسم و اونو تو خیابون با ی خانوم و بچه ببینم چ حالی میشم... عشق خیلی درد بدیه‌.. برام دعا کن... خیلی ب دعا محتاجم... امیدوارم عاشق همسرت شی... ولی میدونم ادم فقط ی بار عاشق میشه... خیلی سخته مقایسه... خیلی سخته با یکی دیگ ازدواج کنی... مطمئنم اگه ی روز اذیتت کنه ب یاد عشق قبلیت اشک میریزی... و میگی اگه اون بود این کارو نمیکرد باهام... اون خیلی دوسم داشت.. خدااا همه عاشقارو ب معشوقشون برسون.. دارم با گریه برات مینویسم... ما هم ی مشکل بزرگ داریم پیش رومون...

با آمدنت فهمیدم که قبل از تو فقط زنده بودم... زندگی نمیکردم...
کاش خطتتو عوض کنی...ک  خیالت راحت باشه...کسی بهت پیام نده یا مبادا بیاد تو ذهن خودت.

این خطمو از سال 84 دارم خط کاریمم هست نمیتونم عوضش کنم

اما خودمو میشناسم هر اتفاقی هم بیفته من متعهد به همسرم باقی میمونم

عشق واقعی رو همسرم بهم داشت که برای رسیدن به من همه کار کرد اینا چیزایی نیست که من یادم بره

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
قضیه آرش... عین عشق من و رضاست... نمیدونم چرا دلم گرفت... خداروشکر ک همسرت عاشقته و نمیذاره زیاد جای ...

عزیز دلم خیلی سخته میدونم من تمام اینارو از سر گذروندم

واقعا با دل شکسته و حسرتی که تو قلبمه برات دعا میکنم انشاالله به عشقت برسی و تاپیک ازدواجتو بخونم

اصلا غمگین و نا امید نباش عشق واقعی تمام موانع رو از بین میبره ایمان داشته باش

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
1226
عزیز دلم خیلی سخته میدونم من تمام اینارو از سر گذروندم واقعا با دل شکسته و حسرتی که تو قلبمه برات د ...

مرسی عزیز دلم ... امیدوارم تو زندگیت همیشه خوشبخت و موفق باشی.... دوس پسر قبلیم بهم خیانت کرد بعد سه سال فهمیدم ک کارش همین بود... و بعد عاشق دوستش شدم... اونم عاشق من... و اون پسره خبر نداره ک الان دوست صمیمیش عشق ابدی منه... و شده مانع بزرگ حاشا کردن این عشق... تا کی میتونم تحمل کنم... یجور خاص میخامش.. شبیه عشقای فرا حسی... شبیه افسانه ها... من خیلی چیزایی ک تو عمرم تجربه نکردم با عشقم تجربه کردم... دستمو ک گرفت برا اولین بار گفت چشاتو ببند.. انقد قشنگ حرف میزد... از خود بیخود شدم... نمیدونم ی حالتی بهم دس داد..بهش میگن خلصه... الان یادم میفته موهای تنم سیخ میشه... داشت دم گوشم از عشق میگفت... از اینکه کنار همیم و داریم با هم پرواز میکنیم تا اوج عشق... انگار وایساده بودم آسمون داشتم خودمونو میدیدم... از نمای بالا... شاید الان اینارو برات ک میگم تعجب کنی...اولین بار بود تجربه میکردم اون حسو... هعععی... برا تار موهام شعر میگ گذاشته لای دفتر شعرش... چنین شخصی رو چطور میشه اخه از یاد برد...میفهممت.. درکت میکنم.. باز خداروشکر شوهرت عاشقته... امیدوارم پایدار باشه این عشق... ❤

با آمدنت فهمیدم که قبل از تو فقط زنده بودم... زندگی نمیکردم...

مطمئن باش هیجکس به اندازه من نمیتونه درکت کنه

مطمئنم عشق شمام راهشو پیدا میکنه مطمئنمم خوشبینم به رابطه شما دوتا

ممنونم عشقم انشاالله عشق شمام پایدار و ابدی باشه

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت
چقدررر خوب نوشتی  چ داستان هایی داشتی دختر چ عشقی بود❤❤ انشالله ک خوشبخت بشین باهمسرت

ممنونم عزیزم انشاالله شمام همیشه شاد و خوشبخت باشید

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت                  بیچاره از این عشق فقط سوختن آموخت

استارتر عزیز کسی که شدید تو رو دوس داره نه امیر بود نه‌مهدی نه آرش.....‌عشق واقعیت الان‌همسرته که الان دستش تو دستته.....ان شاءالله سفید بخت باشی بتونی شمارتم عوض کنی که چه بهتر....چون بالاخره زندگی زناشویی هر چی هم‌هم رو دوس داشته باشید بازم‌ گاهی اوقات دلخوریایی پیش میاد.....مبادا مبادا تو زمان دلخوریت یه لحظه به خودت بگی اگه آرش بود این کار رو نمی کرد و....هم شمارشو حذف کن هم خط خودت رو اینطوری به صلاحته....یا علی موفق باشی خدانگهدار

هر چی آرزوی خوبه مال تو😘
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

1365
29
1366
1349
1340
224
1356
داغ ترین های تاپیک های امروز