1507
1411
عنوان

بی بی چکمو ببینید تو رو خدا...

642 بازدید | 63 پست

از استرس دارم میمیرم اصلا تا حالا بی بی چک مثبت ندیدم‌ ، شما نظرتون چیه؟؟؟؟

فقط 30 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدایا خودت مواظب تو دلیم باش😍😍😍

مامان خوشلا اگردنبال یه آتلیه متفاوت و هیجان انگیز 

با کلی کارای خاص هستین حتما یه سر به ما بزنید


1484
1432

مبارکه عزیزم مثبته مثبت💋💋💋😘😘😘😍😍😍🎂🎂🎂🎂🎂

فقط 5 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدایا شکرت . مامان جونم من و بابایی روز شماری میکنیم برا دیدنت .الهی دور پسر نازم بگردم .🥰🥰🥰🥰میشه برا سلامتی پسرگلم واینکه سالم بیاد بغلم یه دونه صلوات بفرستین🤩🤩🤩🤩💋💋💋💋ممنوووونم

مبارکه باشه چندوقته اقدامی؟؟؟

فقط 5 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
فک کردین فقط شماها بلدین رژیم بگیرین؟؟؟😣😣😣منم میتونم!!!💪💪💪 اینجانب با افتخار در دوران بارداری 94 کیلو بودم...بعد زایمان شدم 85...😎😎😎 بعد دوماه شدم 87...😦😦😦 الان با شروع رژیمی سالم رسیدم به 81.700...💪💪💪بعد دوهفته👈👈👈79.500👈👈👈77.100👈👈👈76.500👈👈👈 تیکر رسیدن به وزن ایده آلم(60)...😋😋😋
1396

مباااااارکه مامان شدنت

 خدای مهربانم معجزه گر من .بی نهایت ممنون و شکرگذارتم برای معجزه ای ک برای من کردی بعد از ۱۳ماه انتظار...خدایا خودت مواظب منو🤰نینیام👶و باباشون 👨‍💼باش خدای مهربونم من ب دستای تو خیره شدم برام معجزه کردی خدایا دامن همه ی منتظر هارو سبز کن الهی آمیییین...یه صلوات برا بارداری خوبم و سلامتی نینیام میفرستی مهربون؟ 

مادر شدنت مبارک

تبریک

1
5
10
15
20
25
30
35
40
فرزندم،دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم
1508
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1477
1510
1492
1479
1462
1426
1439
1402
1504
1483
پربازدیدترین تاپیک های امروز
224
29
داغ ترین های تاپیک های امروز