1345
1341

تا حالا به سفر سویس فکر کردی ؟

اگه دوست داری به ژنو تو سویس سفر کنی   

حتما به اینجا سر بزن

1350

مبارکه عزیزم مثبته مثبت💋💋💋😘😘😘😍😍😍🎂🎂🎂🎂🎂

فقط 17 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدایا شکرت . مامان جونم من و بابایی روز شماری میکنیم برا دیدنت .الهی دور پسر نازم بگردم .🥰🥰🥰🥰میشه برا سلامتی پسرگلم واینکه سالم بیاد بغلم یه دونه صلوات بفرستین🤩🤩🤩🤩💋💋💋💋ممنوووونم

مبارکه باشه چندوقته اقدامی؟؟؟

فقط 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
فک کردین فقط شماها بلدین رژیم بگیرین؟؟؟😣😣😣   منم میتونم!!!💪💪💪 اینجانب با افتخار در دوران بارداری 94 کیلو بودم...بعد زایمان شدم 85...😎😎😎 بعد دوماه شدم 87...😦😦😦 الان با شروع رژیمی سالم رسیدم به 81.700...💪💪💪وزن هدف 60...😋😋😋این کاهش وزن رو مدیون خانوم دکتر زهرا بیجن هستم...😍😍😍 ...من که راضی بودم...شماهم اگه دوست داشتین یه سر به کانالشون سر بزنین...لینکش تو پروفایلم هست...مطالب جالبی راجع به سالم خوری داره که به دردتون میخوره...😉😉😉
1226

مباااااارکه مامان شدنت

فقط 1 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 خدای مهربانم معجزه گر من .بی نهایت ممنون و شکرگذارتم برای معجزه ای ک برای من کردی بعد از ۱۳ماه انتظار...خدایا خودت مواظب منو🤰نینیام👶و باباشون 👨‍💼باش خدای مهربونم من ب دستای تو خیره شدم برام معجزه کردی خدایا دامن همه ی منتظر هارو سبز کن الهی آمیییین...یه صلوات برا بارداری خوبم و سلامتی نینیام میفرستی مهربون؟ 

مادر شدنت مبارک

فقط 9 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
فرزندم،دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم
1364
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1359

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

طلسم شدن

nersa | 1 دقیقه پیش
1365
29
1366
1349
1340
224
1356