1147
1341

سلام 😇👋🏻

امسال نمايشگاه 👩‍👧‍👦مادر ،نوزاد و كودك

با كلي اتفاقات هيجان انگيز منتظرتون هستيم🎈

https://miladfair.com/fa/mbc

https://t.me/mbcfair2019  👈🏻تلگرام

اينستاگرام👈🏻  [email protected]

1350

مبارکه عزیزمممم برامنم دعاکن

فقط 22 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
بچم سقط شد چ زود ازم گرفتیش خدا😢😢😢 بچها دعا کنید زود باردار بشم وگرنه دق میکنممممم حالم بده،،،😔😢😢
1274

مبارکه عزیزم مثبته مثبت💋💋💋😘😘😘😍😍😍🎂🎂🎂🎂🎂

فقط 21 هفته و 5 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
با وجودت به من امید بخشیدی برای ادامه ی زیستن..وهرروزم را در انتظار دیدنت سپری خواهم کرد بگذار چاق و زشت شوم بگذار پیر و خرفت شوم ..مهم اینست که تو.عزیزدلم شدی و دوباره عاشقم کردی ... هدیه زیبای من دیوانه وار دوست دارم .خدایا مرسی خدایا شکرت .منو بابایی منتظرتیم  .اگه امکانش هست...برای سلامتی نی نیم یه صلوات بفرستین 🤗🤗مرسی😍😍😍😍😋😘😘😘😘😊

مبارکه باشه چندوقته اقدامی؟؟؟

فقط 4 هفته و 6 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
قبلا قلبم تو وجودم بود...الآن تو بغلمه...👶👶👶               مبینا عسل من خوش اومدی...                   منتظر خاطره ی زایمانم باشید...😉😉😉                    تیکر رفتن به دانشگاهمه...😬😬😬
1288

مباااااارکه مامان شدنت

فقط 6 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
 خدای مهربانم معجزه گر من .بی نهایت ممنون و شکرگذارتم برای معجزه ای ک برای من کردی بعد از ۱۳ماه انتظار...خدایا خودت مواظب منو🤰نینیام👶و باباشون 👨‍💼باش خدای مهربونم من ب دستای تو خیره شدم برام معجزه کردی خدایا دامن همه ی منتظر هارو سبز کن الهی آمیییین...یه صلوات برا بارداری خوبم و سلامتی نینیام میفرستی مهربون؟ 

مادر شدنت مبارک

فقط 13 هفته و 2 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
فرزندم،دلبندم، عزیزتر از جانم از ملالتهای این روزهای مادری ام برایت میگویم... از این روزها که از صبح باید به دنبال پاهای کوچک و لرزان تو بدوم و دستت را بگیرم تا زمین نخوری. به کارهای روی زمین مانده ام نمیرسم این روزها که اتاقها را یکی یکی دنبال من می آیی، به پاهایم آویزان میشوی و آن قدر نق میزنی تا بغلت کنم، تا آرام شوی. این روزها فنجان چایم را که دیگر یخ کرده، از دسترست دور میکنم تا مبادا دستهای کنجکاوت آن را بشکند. با ناراحتی و ناامیدی سر برگرداندنت را میبینم که سوپت را نمیخوری و کلافه میشوم از اینکه غذایت را بیرون میریزی. هرروز صبح جارو میکشم، گردگیری میکنم، خانه را تمیز میکنم و شب با خانه ای منفجر شده و اعصابی خراب به خواب میروم. روزها میگذرد که یک فرصت برای خلوت و استراحت پیدا نمیکنم و باز هم به کارهای مانده ام نمیرسم... امشب یک دل سیر گریه کردم. امشب با همین فکر ها تو را در آغوش کشیدم و خدا را شکرکردم و به روزها و سالهای پیش رو فکر کردم و غصه مبهمی قلبم را فشرد...تو روزی آنقدر بزرگ خواهی شد که دیگر در آغوش من جا نمیشوی و آنقدر پاهایت قوت خواهد گرفت که قدم قدم از من دور میشوی و من مینشینم و نگاه میکنم و آه... روزگاری باید با خودم خلوت کنم و ساعتها را بشمارم تا تو از راه بیایی و من یک فنجان چای تازه دم برایت بیاورم و به حرفهایت با جان گوش بسپرم تا چای از دهن بیفتد.... روزی میرسد که از این اتاق به آن اتاق بروم و خانه ای را که تو در آن نیستی تمیز کنم. و خانه ای که برق میزند و روزها تمیز میماند، بزرگ شدن تو را بیرحمانه به چشمم بیآورد. روزی خواهد رسید که تو بزرگ میشوی، شاید آن روز دیگر جیغ نزنی، بلند نخندی، همه چیز را به هم نریزی... شاید آن روز من دلم لک بزند برای امروز... روزی خواهد رسید که من حسرت امشبهایی را بخورم که چای نخورده و با سردرد و گردن درد و با فکر خانه به هم ریخته و سوپ و بازی و... به خواب میروم... شاید روزی آغوشم درد بگیرد، این روزها دارد از من یک مادر به شدت بغلی میسازد...! این روزها فهمیدم باید از تک تک لحظه هایم لذت ببرم
1335
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

1305
1297
1298
1275
1349
29
1294
1295
1340
224
1347