1345
1353


با چیکادو  بهترین هدیه را برای عزیزان خود ساده ، سریع و هوشمندانه انتخاب 

و در قرعه کشی های دوره ای چیکادو شرکت کنید.


ی رقصی تمرین کرده بودم داشتم عشششوه میومدم ی چرخی زدم لباس عروسم رفت زیر پام یکم مونده بود مثه عروس دریایی پخش بشم 😥ک بخیر گذشتم تو فیلمم هس 😏

زندگیتوبرمبنایی قرار بده که تاوانشو من ندم.امضا:عمه  
1350
1307

شب قبل عروسیم اومدیم خونه خودمون خوابیدیم، یه کیک بستنی هم خریده بودیم واسه داخل یخچال، صبحش پاشدیم دیدیم کل بستنی های کیک اب شده همه یخچال کثیف شده تند تند بستنی هایی ک هنوز توی ظرف بود با شوهرم خوردیم🤣 بعد یخچالو تمیز و مرتب کردیم، رفتیم حموم و اومدیم دوباره حموم رو از نو چیدیم ، رفتم ارایشگاه مادرشوهرم وسطای کار حلقه هامونو اورد، ارایشگر داشت موهامو درست میکرد زیر دستگاه هی چرت میزدم😏 بعد اتلیه اومد با شوهرم رفتیم باغ، به شدت گرسنه بودم، شوهرم رفت به تعداد همه ساندویج و سیب زمینی خرید، اتلیه ای بیشعور ساندویج منو شوهرمو کش رفت و بهمون فقط سیب زمینی داد😑 میگفت واسه همکارامه ک توی استودیو باید کلیپ حاضر کنن، دیگه وقت هم نبود به هیچ عنوان ک بره شوهرم چیزی بگیره، دوباره رفتیم ارایشگاه ارایشمو تجدید کرد و رفتیم تالار، دیگه همه چی به خوبی پیش رفت به جز قسمت اخر تالار ک موقع پخش کلیپ عمه شوهر حرف مفت زد، بعد شام هم دختر دایی شوهرم یه حرفی زد ک بعدا شرمنده ش کردم، عروس کشون هم عالی رود یعنی کل مهمونا اومده بودن، بعد ازون ور هی پدر شوهرم زنگ میزد ک زود باشین بیاین خونه مهمونا زودتر اومدن، در کل اتلیه و عمه شوهرم و دختر دایی شوهرم تنها قسمت بده جشنم بود، بعد مهمونا ک اومدن جهیزیه ام رو دیدن دو نفری حرف مفت زده بودن ک چرا بوفه نداره و مادرشوهرم جوابشونو داده بود

گاهی اوقات خاطرات از چشم‌هایم پنهانی بیرون می‌آیند و از گونه‌هایم فرو می‌ریزند.
1226

تالار هم خیلی خوب بود، مادرشوهر بی مزه ام ارایشگاه نرفته بود و دوستش درستش کرده بود ک البته بهتر از قبل بود، دیجی هم مسخره بازی زیاد دراورد چون دوست مادرشوهرم بود، ولی خب در کل راضی بودم، پذیرایی و شام و رقص و همه چی عالی بود، دوست داشتم شاباش شوهرم چیز بهتری بده ک متاسفانه دستش خالی بود و پول میداد و منم بعد هربار رقصم پولارو میدادم بزاره جیبش و بازواسه رقص بعدی بده😅 رقصمم خوب بود و شوهرمم خوب میرقصید، داخل تالار اتیش بازی سرد موقع رقصم روشن کردن و خیلی معرکه بود، 

واسه جهیزیه : جهیزیه ام در حد معمول خوب و مناسب بود، لوازم برقی و همه چی کامل بود، پرده خونم فوق العاده بود البته مادرشوهرم از طرف خودش هدیه گرفته بود، فرش هم یه سه در چهار انداخته بودیم و اطراف خونه در حد یه متر باز بود، خونمون سرامیکه، بوفه هم نگرفتم چون سره کابینتام جا واسه لوازم تزیینی بود و بوفه رو بی کلاسی میدونستم، عمه شوهرمم گفته بود چرا یه فرش داره، چرا بوفه نداره، به مادرشوهرم گفته بود چرا خودت پرده خریدی ک مادرشوهرم گفته بود به تو ربطی نداره عروسمه دوست داشتم بخرم، واسه فرش هم گفته بود دوست نداشته خونه ش مسجدی باشه

گاهی اوقات خاطرات از چشم‌هایم پنهانی بیرون می‌آیند و از گونه‌هایم فرو می‌ریزند.

صبح عروسی خداروشکر هیچکسی دره خونمونو نزد، دو روز بعد  با شوهرم رفتیم مغازه و یه دست پارچه مجلسی واسه مامانم و یه دست برای مادرشوهرم خریدیم، جفتشونو کادو کردیم یکی واسه مامانم بردیم و بعد از ظهرش واسه مادرشوهرم بردیم ک مادرشوهرم فوری رفت توی اتاق باز کرد، فکر کنم با خودش فکر کرده دستماله😅 البته منم به همون منظور براشون پارچه بردیم ک شک و شبهه ای نباشه و حرفی هم ازش نشد

گاهی اوقات خاطرات از چشم‌هایم پنهانی بیرون می‌آیند و از گونه‌هایم فرو می‌ریزند.

برا من ک خوب نبود خوش نگذشت جز رقصم البته اونم ساده بود 

فقط 19 هفته و 3 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
خدایا شکرت بخاطر همه چیز😍دخترم قربون صدای قلبت برم منو بابایی بی صبرانه منتظرتیم فسقلی ناز ❤
1346
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1333
1305
1354
1298
1297
1295
1294
29
1349
1340
224
1347
داغ ترین های تاپیک های امروز