1147
1273
عنوان

به نظرتون دارم بد جنسی میکنم ؟

194 بازدید | 19 پست

سلام 


دوست ندارم ادم کینه ای باشم ولی یکم توضیح میدم شما قضاوت کنین 

عمم تو سن بالا ازدواج کرده یعنی چهل سالگی و بعد از ما .


بعدا ازدواجش فورا باردار شد ولی متاسفانه سقط کرد و کورتاز شده خیلی سختی کشیده مدت دو سال بابت این سقط داستان داشته هر چند ماه یک بار بستری میشده تو این مدت من سه بار بیمارستان پیشش رفتم دو بار هم که دوباره مریضیض پیش اومد تو خونه عیادتش رفتم 


حالا این عمه خانم بزرگوار ما نزدیکی ما میشینن یعنی پیاده نیم ساعت راه و با ماشین کمتر از پنج دقیقه راهه ...وقتی باردار شدم یه بار خونمون نیومد در صورتی که قبلش تند تند میاومد خونمون ..برای زایمانمم بیمارستان نیومد پیشم ..فقط چند بار زنگ زد که اونم من سرم شلوغ بود مامانم ج داد ..تو همون بیمارستاتن بچم زدی گرفت با وجودی که سزارین بودم با بچم یک هفته بیمارستان بودیم اما باز این عمه خانم نیومد ...بچم تو هفت ماهگی به دلیل سرماخوردگی و تب شدید بستری بود باز این عمه نیومد ..همه اینا در صورتی بود که عمم با ما اصلا مشکلی نداشتا اگه جایی ما رو میدید تحویلمون میگرفت و با ما خوب بود 





قصه الارو شنیدین ؟ اگه نشنیدین 

بیاین اینجا

خب شاید فکر میکنه اگر بیاد نگه ترحم آمیز کنید بهش

نمیدونم 

بی تفاوت باش

تو زنگ بزن یکی دو بار

دیدی محل نداد دیگه تحویل نگیر چند وقت دیگه خودش احتمالا بیاد

بازم نمیدونم خودت ببین 

فقط 23 هفته و 1 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
1350

شاید عمه خانم یکم حسادت میکنن یا پیش خودشون ناراحتن که بچه خودش سقط شده

جوکر:من یه همسر داشتم زیبا بود...کسیکه بهم میگفت من خیلی نگرانتم؛همیشه بهم میگفت بایدبیشتر بخندم...قماربازی میکرد ویه عالمه هم بدهی بالااورده بود...طلبکارها صورتش رو خط خطی کردن،ماپولی برای جراحیش نداشتیم نمیتونست تحمل کنه...من میخواستم دوباره لبخندش رو ببینم،فقط میخواستم بدونه زخمهاش اهمیتی برام نداره پس یه تیغ گذاشتم توی دهنمو اینکارو کردم...میدونی بعدش چیشد؟اون نتونست منو اینجوری ببینه!ترکم کرد...قضیه برام بامزه شد..."حالا همیشه میخندم"
1348

الانرحمش دچار مشکل شده متاسفانه درش اوردن ..خودش خواهر برادر زیاد داره ولی زنگ زده به مامانمک که من خونه شما راحت ترم و بعد عمل میام خونه شما ..اینم بگم بابامم فوت شده .

حالا الان خونه مامانمم خیلی نزدیکه من نمیخوام برم پیشش ولی باز عذاب وجدان دارم ..الان هم مامانم زنگ زده که عمت حوصلش سر رفت گفته با پسرت بیا اینجا من بهونه اوردم ....گفتم باز اگه خواستم بیام خبر میدم.

1308
اخه سقطش مربوط میشه به تقریبا پنج سال پیش من بچم یک سال و نیمه


گناه داره عمت. نمیتونه باردار شه شاید دیدن این صحنه ها. مثلا بارداری و زایمان شما ناراحتش میکنه  من بودم بدون توقع باهاش مثل سابق رفتار میکردم 

اخه سقطش مربوط میشه به تقریبا پنج سال پیش من بچم یک سال و نیمه

حق بده بهش      ایشون دیگه نمی تونن بچه دار بشن              خودت رو بگذار جاش              مادر شدن رو دیگه باید فراموش کنه
من بودم بهش حق میدادم      شاید اگه کس دیگه بود با شرایط دیگه   نه        ولی من به ایشون حق میدم
الان هم که خودت داری میگی  دیگه کامل رحم ش رو در آوردن    >>>>>>       منصف باش  تو روخدا  

اطلاعاتی هرچند محدود در مورد مسائل روان شناسی دارم   در همون حد اگر کمکی از دستم بربیاد دریغ نخواهم کرد
گناه داره عمت. نمیتونه باردار شه شاید دیدن این صحنه ها. مثلا بارداری و زایمان شما ناراحتش میکنه &nbs ...

موافقم

اطلاعاتی هرچند محدود در مورد مسائل روان شناسی دارم   در همون حد اگر کمکی از دستم بربیاد دریغ نخواهم کرد
1331
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1344
1330
1305
1297
1298
1275
1294
29
1295
1349
پربازدیدترین تاپیک های امروز
1340
224
1347
داغ ترین های تاپیک های امروز